آخرین دفتر شعر آدم برفی ها

, , ۲ دیدگاه

خلیل رشنوی

 

دریا توی چشم هات شنا می کند

با ما بی کوسه تر از اینها  باش .

 

ناگزیر هر سمتت  بایستم

پشت کوهی محکوم می شوم

به جرم متلکِ کوه پشت و رو ندارد .

 

دریا جان به مانتوات بگو :

( کم تر از این لبخندهای کوتاه بپوشد 

این خیابان های دراز به هم راه دارند 

در نهایت به خودشان می رسند

با آن ماشین های تن بور )

 

تنبورت را بردار

دریا جان چه خوب کوه می شوی  وبه دنیا پشت می  کنی

ابرها را دستمال کن و غمت را بریز بر دامنه ات کوه

 ( پشت کوهی ها را آب می برد ؟ )

به درک

اصلاً بگذار شایعه کنند

 (دریا توی رودخانه غرق شد )

 

محمد  حسینی مقدم

این شعر فولکلوریک خیلی بامزه را دانلود کنید وباreal player   گوش دهید حجم ۲۴۰ کیلو بایت 

 

 

 

محمود رضا برامکه

 

 

 

 

پشت سیگنالهای وحشی تن

منتظر مانده گوشی تلفن

 

این ور خط منم ، من منفی

آن طرف بار مثبت پروتون

 

سرو روی لب زمین خشکید

ماه افتاد در حباب نئون

 

ما فقط محض خنده دل بستیم

به دریدا،میشل فوکو، برتون

 

و ندیدیم دختری افلیج

زل زده به لباس های مزون

 

و نبودیم آن شبی که سحر

تشنه جان داد گوشه ی کارتن

 

و نشستیم و هی غزل خواندیم

توی شهری که از سرش تا بن

 

مرد به لاک همسرش مشکوک

زن به مردی شیشه ی استون

 

من دلم لک زده برای خودم

اینقدر از خودت فرار نکن!

 

از خودت که میان در ماندی

جای اسمت بپرس در آیفون:

 

از کدام آفتاب می سوزند

بچه ها ی گرسنه ی کامرون

 

یا چرا بوی صلح می دادند

بمب هایی که خورد توی ژاپن

 

آدم اینجا به آینه زل زد

ماهی مرده ای که در نایلون*

روی فلسش غبار یانگ تسانگ

راین،کارون، می سی سی پی ،آمازون

 

من همیشه به جنگ مشکوکم

مثل سرباز مرده ای به نرون

 

……………………………

……………………………

 

لنگ را باز روی شیشه کشید

پاک شد با بخار …ها…

تلفن

 

 

 

 

 

رضا کاظمی

 

بگذار برای مردن چیزی بماند

نوشته پاره ای،رمزی

تا با شتاب تمام نکنیم

ننویسیم چه زود….

تا وقت خوب عشق

نگویی که دیر…

چند باره از تمام رسیدن

بی زوال ته کشیده ایم

پشت شمشادها لفظ نده

باید شروع شود

 پشت این همه آشغال ته کشیده ایم

نزدیک این همه فاصله

باتوم سرباز وظیفه نادان

تصویر سایه های خفه

روی خانه های رمز

با این نشانه ها ی سرگردان متن

جایی برای ما نمانده/مانده؟

تقصیر من بود

که به جای مردن

دست روی دست گذاشتم که شاید…

که شاید دستواره هایمان پا بگیرد

این شعر ها

برای خودم / خودت

یک عصر جمعه هم کار نکرد لیلا خانوم!

معشوقه تمام قد سرجوانی ام

بالای گوش سپیدی زد و ای دریغ…

روی من سیاه….

 

 

 

۲ دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد