لطفاً اجازه بدهید کیارستمی را دوست نداشته باشیم

, , ۴ دیدگاه

 

۱٫ مهم‌ترین مسئله در مورد عباس کیارستمی این است که نوشتن درباره او و سینمای‌اش بهانه نمی‌خواهد. بی بهانه و با بهانه می‌توان در مورد کیارستمی نوشت. می‌توان به هر مناسبتی – بی ربط و با ربط – به سینمای کیارستمی و طرز نگاه و نگرش او به دنیای پیرامونش پرداخت. مهم نیست در مورد چه مسئله‌ای می‌خواهید بنویسید. فقط باید بتوانید ارتباطی بین مطلبتان و فیلم‌های او بیابید. – که حتماً می‌یابید- لازم نیست که حتماً از موافقان کیارستمی باشید تا در مورد سینمای او بنویسید. لزومی هم ندارد که از مخالفان او باشید. – حتّی لازم نیست که بخواهید در مورد سینما بنویسید- فقط کافی است قصد نوشتن داشته باشید. در این صورت شما مجاز هستید در مورد هر آنچه که می‌نویسید پلی بین نوشته‌تان و کیارستمی بزنید. البته پل زدن میان محتوای نوشته‌تان و سینمای کیارستمی از اساس کار عبث و اشتباهی است. چرا که در حقیقت میان هر مطلبی در عالم واقع و حتّی عوالم دیگر با سینمای کیارستمی پیوندی ناگسستنی برقرار است. به هر حال دامنه موضوعات و مسائلی که در زیر ذربین دوربین کیارستمی قرار گرفته چنان وسیع و نامتناهی است که هر گونه نگرانی در مورد عدم یافتن سوژه مناسب برای تمامی افرادی که قصد دست بردن به قلم را دارند از بین برده است. سینمای کیارستمی همچون چاهی است که ته ندارد. هر چه از آن بکشید خشک نخواهد شد. گویی به منبعی لایزال متصل است که از اینجا تا ابدیت قابلیت استخراج دارد بدون آن که به انتهای آن برسیم. شاهد این مدعا حجم مطالبی است که در طول سالیان متمادی از سوی کارشناسان و منتقدان – چه داخلی و چه خارجی- نوشته شده است. با نگاهی گذرا به این مطالب – فارغ از اینکه در رد یا ستایش سینمای کیارستمی هستند – اولین چیزی که جلب نظر می‌کند گوناگونی و تنوع مضامین آنها است. مطالبی که از سوی افراد مختلف با دیدگاه‌های مختلف و با نثرهای مختلف به رشته تحریر در آمده است. بدون شک چنین سینماگری – با قابلیت نقد شوندگی و تفسیر پذیری بسیار بالا – برای جامعه منتقدان هر کشوری و حتّی جامعه منتقدان جهانی نعمتی است. جواهری است تراش نخورده که هر چه بیشتر نقد شود و بیشتر در مورد آن بحث و جدل گردد، درخشان‌تر و جذاب‌تر می‌گردد.

 

۲٫ احتمالاً مهم‌ترین و کلی‌ترین ادعای دوستداران سینمای کیارستمی این است که سینمای ما به واسطه حضور چشمگیر فیلم‌های او در جشنواره‌های معتبر بین المللی وجه جهانی پیدا کرده و حالا اگر سینمای ایران در دنیا دارای نام و نشانی است این اتفاق میمون به لطف کیارستمی و شاگردان مکتب او رخ داده است. و یا معمولاً داد سخن سر می‌دهند که سینمای کیارستمی سینمای شعر است. شعر تصویری. و کسیکه شعر تصویری نمی‌فهمد علاوه بر اینکه اصلاً قادر به تشخیص ظرایف هنری مسستر در اثر نخواهد بود، مطمئناً درک و دریافتش از هنر هفتم دچار خللی جبران ناپذیر می‌باشد. یا با استفاده بجا و نا بجا از اصطلاح «سینمای ضد قصه» برای به عرش بردن آثار او و کوبیدن چماق تحجر و واپسگرایی بر سر مخالفانی که به زعم این افراد همچنان اسیر قید و بندهای دست و پاگیر سینمای کلاسیک و قصه‌گو می‌باشند و حساسیت لازم برای لذت بردن از سینمای متفاوت و ساختار شکن کیارستمی را ندارند، قصد تخطئه و تخریب وجه منتقدان مخالف کیارستمی را دارند. معمولاً مطرح کردن این تعابیر و ادعاها، شاید تنها با کمی تغییر، از سوی شیفتگان سینمای کیارستمی به عنوان استراتژی اصلی برای جنگ علیه مخالفان وی استفاده شده است.

در سوی دیگر و در جبهه مقابل کسانی که مقهور و مغلوب روشنفکری غالبِ مد روز نیستند و حاضر به پذیرش و ستایش آثار کیارستمی، به عنوان آثاری از جنس سینما، نمی‌باشند قرار دارند. این عده با کلمات و عباراتی همچون «شعر تصویری»، «سینمای شعر و نقاشی»، «سینما – عکس» و … فریفته نمی‌شوند و به این نکته آگاهند که در پس این همه لفاظی دلنشین، سینمای کیارستمی چیزی نیست جزخوش اقبالی در دستیابی به توجه و توفیق در جشنواره‌های رنگارنگ بین المللی. به اعتقاد منتقدان مخالف کیارستمی، سینمای او یعنی سینمای بدون مخاطب – سؤال: مگر سینما بدون مخاطب می‌شود؟! جواب: بله، گویا به نظر آقای کیارستمی و همپالکی‌های ایشان می‌شود – که تنها در سینماتک‌ها، کانون‌های فیلم، سانس آخر موزه‌ها و کتابخانه‌ها و احتمالاً شاید سالن اجتماعات دانشگاه‌های هنر قابل عرضه است. سینمای بی بو و بی خاصیت، عدم وجود ریشه‌های فرهنگی – هویتی ایرانی در فیلم‌های کیارستمی، دلبستگی اگزجره به موضوعات ویترینی مورد پسند فرنگیان بی‌خبر و بی‌اطلاع از ایران، به حداقل رسیدن داستان در طول مسیر روایت به شکل غیر منطقی و غیر کاربردی و … تعابیری است که به نظر مخالفان این سینماگر با استناد به آنها می‌توان به ماهیت واقعی و حقیقت آثار کیارستمی پی ‌برد.

۳٫ انتشار کتاب «پاریس – تهران» یکی از همان فرصت‌هایی است که موجب شده اهل فن به بهانه آن و به لطف نگاه غیر کلیشه‌ای نویسندگان کتاب، از زاویه‌ای جدید به سینمای کیارستمی بنگرند. کتاب محصول دیالوگ مازیار اسلامی و مراد فرهادپور است. و به همین علّت تعجب‌آور نیست که بارزترین و اصلی‌ترین مشخصه کتاب خوانش جدیدی از فیلم‌های کیارستمی است که از سوی این دو تئوریسین برجسته و شناخته شده سینمای ایران به مخاطب ارائه می‌شود. نگاهی کاملاً نو و تئوریزه به سینمای کیارستمی با در نظر گرفتن تمامی مسائل مطروحه در سینمای وی. اسلامی و فرهادپور با رویکرد به آموزه‌های لاکان یا به عبارت دیگر با عبور دادن بخش‌های مختلف سینمای کیارستمی از فیلتر «قرائت لاکانی» به نتایجی جالب توجهی دست پیدا کرده‌اند. در واقع اسلامی و فرهادپور در این کتاب با تاکتیکی تازه و کمتر امتحان شده از سوی مخالفان کیارستمی به نقد سینمای او پرداخته‌اند. بیراه نیست اگر بگوییم که تاکتیک اختیار شده از سوی آنها در حقیقت همان استراتژی آنها است. اسلامی و فرهادپور با روشی که برای دیالکتیک خود برگزیده‌اند قصد دارند مخاطب خود را با حقیقت چشم در چشم قرار دهند و این مهم را بیان کنند که سینمای کیارستمی با هر نوع نگاه و با هر متر و معیاری که مورد نقد قرار گیرد نهایتاً از هر گونه زیبایی‌شناسی هنری  پوچ و خالی و در تضاد شدید با استانداردهای لازم برای فیلم سازی است.

احتمالاً دلیل اصلی که سبب گردیده طرفداران کیاستمی نسبت به این کتاب و در قبال نویسندگانش واکنش نشان دهند، توسل این دو به شیوه‌ای بدیع و اصولی و تئوریک در زیر سؤال بردن سینمای کیارستمی است. چه بسا اگر اسلامی و فرهادپور فارغ از قرائت لاکانی و مباحث آن به هر ترتیب دیگری نازیبایی‌ها و کاستی‌های سینمای کیارستمی را آشکار می‌ساختند اینگونه مورد تاخت و تاز همکاران خود در جبهه مقابل قرار نمی‌گرفتند. شاید اگر دوستان و اساتید دلباخته کیارستمی ابتدا خود با این شیوه به ستایش و تکریم آثار وی پرداخته بودند و پس از آن از این روش برای زیر ساطور نقد قرار دادن آثار کیارستمی استفاده می‌شد اینگونه برنمی‌آشفتند.

۴٫ یکی از ایراداتی که به کتاب وارد می‌شود، تکراری و تقلیدی بودن نظریات آن می‌باشد. به راستی در مورد سینماگری که سالیان سال درباره او قلم زده‌اند و او نیز از روزهای آغازین فعالیتِ فیلمسازی خود تا آخرین اثر خود، همواره روال ثابتی در سبک و سیاق کاری خود داشته است چه حرف تازه‌ای می‌توان بیان کرد؟! باید قبول کنیم تا روزی که کیارستمی فیلم می‌سازد این مسائلِ فرضاً قدیمی و تکراری قابل استناد و راهنما هستند. و به همان اندازه که هر فیلم جدیدی از سوی کیارستمی خبرساز و قابل دفاع است این نظریات نیز کاملاً به روز و تازه بوده و می‌توانند مدافع حیثیت سینما باشند. حتماً این جمله را بارها و بارها شنیده‌اید که «هیچ داستان تازه‌ای برای تعریف کردن وجود ندارد. مهم طرز بیان کردن همان داستان‌های قدیمی است».

عده‌ای دیگر از اساتید و کارشناسان، هم موضع و هم رأی بودن اسلامی و فرهادپور را آفت دیگری می‌دانند که بلای جان کتاب شده است. باید به این عزیزان یادآور شد که اگر کتاب به شکل تک نگاری نگاشته شده بود و تنها نام یک شخص بر روی جلد آن حک شده بود آیا در اینصورت نظریات کتاب برای آنها قابل پذیرش بود؟! و یا اینکه دوستان ما هر گونه مخالفت با کیارستمی، به هر شکلی – تک نگاری، دیالوگ، مجموعه مقالات و حتی شاید «زمزمه» – را برنمی‌تابند.

مورد دیگری که موجبات آزردگی خاطر برخی عزیزان را فراهم کرده گستردگی مطالب کتاب است. در این موردِ اخیر واقعاً هیچ تقصیری بر اسلامی و فرهادپور وارد نیست. چرا که آنها به نقد سینمای کیارستمی پرداخته‌اند و هر چه گفته‌اند را از دل آثار او بیرون کشیده‌ و به ما عرضه کرده‌اند. شاید شلختگی در سینمای کیارستمی آنها را وادار ساخته از هر دری سخن بگویند تا هیچ نکته‌ای از قلم نیفتد.

۵٫ بی‌شک تنها نکته‌ای که در مورد «پاریس – تهران» موجب خشنودی توأمان هم مخالفان و هم موافقان کیارستمی می‌گردد فروش نسبتاً بالای کتاب است. چرا که در این آشفته بازار کتاب و اوضاع و احوال وخیم کتابخوانی در جامعه، فروش بالای کتابی، آن هم به این حد تخصصی باعث رضایت خاطر و خشنودی اهالی فرهنگ و هنر می‌گردد.

 

۴ دیدگاه

  1. حمید دودانگه

    ۰۹/۲۶/۱۳۸۷, ۰۴:۳۴ ب.ظ

    اگر با دیدی فرا ارزشی و متکی بر عقلانیت به سراغ پدیده های هنری و آدمهایش برویم دیگر از این افراط و تفریطهای ایرانی خبری نخواهد بود.

    پاسخ
  2. سیامک سالکی

    ۱۰/۲۰/۱۳۸۷, ۱۱:۱۰ ب.ظ

    من بی نهایت دلیل دارم، همیشه دلایل زشتند. یا برای محکوم کردن می آیند یا برای تبرئه.
    (جسدهای شیشه ای . جلد یک . فصل شانزدهم)
    ناصر احدی را چند سالی ست که میشناسم، از نزدیک و دور.
    زمانی بود که ناصر رویای منقد شدن در سر میپروراند و من نه به سخره اش میگرفتم و نه تشویقش میکردم.
    دوری رسید، حدود دو سال از وی بی خبر بودم تا اینکه به واسطه ی دوستی که اول بار هم وی موجب آشنایی ما شده بود دوباره چشمم به جمال جالبش روشن شد.
    سخن کوتاه و نکته اینکه این سخنان برای فاطی تنبون نمیشه.
    هیچگاه طرفدار کیارستمی نبودم، چندتایی از کارهایش را دوست دارم ولی هرگز ستایشش نکردم و نمیکنم.
    از ناصر گذشته، دلم برای اسلامی و فرهادپور میسوزد، چرا باید یک منقد آنقدر عقده در درونش جمع شود که بخواهد چرندیاتش را به اسم کتابی در مورد یک کارگردان مهم و شناخته شده در قالب یک عقده گشایی دو نفره (به قول کودکانه ی ناصر احدی : دیالکتیک!) به هنردوستان کنجکاو بچپاند.
    . . .

    پاسخ
  3. وحید فاخته

    ۱۰/۲۰/۱۳۸۷, ۱۱:۲۳ ب.ظ

    هویت دشمن ترس است، هویت دشمن خودباختگی ست. هویت یک نظم وجدانی و عاشقانه است.
    (جسدهای شیشه ای . جلد یک . فصل شانزدهم)
    خیلی خوشحالم که پاریس_تهران بهانه ای شد تا ناصر احدی هم به این بهانه مثنوی بنویسد.
    ناصر از حرفهای ما ناراحت نشو، من تو را در صف های طویل جشنواره به دست آوردم و قصد تخریبت را ندارم.
    یاد صف های طویل جشنواره بخیر که آن موقعها هم از جنس خودی (مذکر) و هم از حنس مخالف (مونث) را دور خودت جمع میکردی و برای آنها سخنرانی میکردی! از آزادی خلق بشر داد سخن می دادی تا گوجه فرنگی کیلو ۳۰۰۰هزار تومن!
    خوشحالم که ایت تلاشها و چالشها جواب داد و تو هم مطالبی کم و بیش مینویسی.

    پاسخ
  4. رضا

    ۱۰/۲۱/۱۳۸۷, ۱۰:۳۶ ب.ظ

    من اگه جای ناصر باشم، شما دو تا اوسکول (سیامک و وحید رو می گم)همین حالا از میون رفقام خط می زنم.

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد