نگاهی به نظریه مهم پارتو

, , ۲ دیدگاه

 اعتقاد بنیادی پارتو این است که انسان ها چه از جهت جسمانی و چه از نظر فکری و اخلاقی با یکدیگر برابر نیستند. در کل جامعه و در هر یک از گروه های آن برخی کسان از دیگران با استعدادترند. شایسته ترین افراد یک گروه، نخبگان آن گروه را می سـازند. پارتو می گوید اگر در هر یک از شـاخه های فعالیت بشری به هر فردی نمره ای بدهیم که شـاخص توانایی هایـش باشد، آنهایی که بالاترین نمره را دریافت می کنند، نخبگان آن شاخه از فعالیت بشری را تشکیل می دهند.

پارتو سپس گـروه نخبگان را به دو دسـته حاکم و غیرحاکم  تقسـیم می کند. نخبگان حکومتی از افرادی ترکیب می شود که مستقیم یا غیرمستقیم درحکومت نقشی عمده دارند و نخبگان غیرحکومتی که بقیه نخبگان را شامل می شوند وبالاخره نخبگان حکومتی برحسب مراتب شجاعت به طبقات نمادین شیر و روباه تقسیم می شوند.

شـیران  نیروی محافظه کارانه ایسـتایی اجتماعی را بازمی نمایند. یک چنیـن کسـانی  به خانواده ، قبیلـه، شهر و ملتشان به شدت احساس وفاداری می کنند. اینان همبستگی طبقاتی، میهن پرستی و شور مذهبی از خود نشان می دهند و در صورت لزوم از کاربرد زور هراسی ندارند.

اما روباهان می کوشند در عناصر گوناگونی که  در تجربه یافت می شوند دسـتکاری کنند، به تجربه های تازه دسـت زنند، ابداع کنند و از عرف فـراتر روند  اما به اصول محافظه کارانه ای که  پایداری جامعه را تضمین می کند، چندان وفادار نیستند.

پارتو در فرمول سـیاسی اش می کوشـد تا نشـان دهـد که طبقه حاکم در هـر کشـوری هیچگاه  قدرت خود را با اصـول قدرت توجیه نمی کند، بلکه می کوشـد پایه ای اخلاقی و یا قانونی برای ایـن مسـأله در نظـر بگیرند که ریشـه در اندیشـه ها و عقاید مرسـوم در آن جامعه دارد. فرمول سـیاسی دقیقاً و یا لزوماً نماینگر درستی و حق نیست، بلکه چه بسـا ممکن است تنها یک افسـانه باشـد. اما از نظر پارتو ایـن فرمول سـیاسی ضـروری است، زیرا انسان نیاز دارد که براساس توجیهی اخلاقی، تحت سلطه قرار بگیرد. بعلاوه فرمول سیاسی وحدت بخش است. از دیدگاه پارتو بدون چنین عامل اخلاقی برای سلطه و قدرت سیاسی، جامعه منقرض می شود.

روباهان ازطریق حیله گری و دغلکاریهای ماهرانه می کوشند قدرت خود را به وسیله تبلیغات و از راه تدابیر سیاسی ـ مالی  متعدد حفظ کنند. ایـن نوع نخبگان، خاص نظام های دموکراتیکی اند که  پارتو آنها را نظامهای پلوتودموکراتیکی (حکومت دموکراتیکی خاندان های ثروتمند) می نامیـد. به اعتقـاد  پارتو مـردان محافظه کار سـرانجام در مقابل روباهان  بپا خواهند خواست و حاکمیت آن ها را برخواهند انداخت. ایمان، میهـن پرسـتی و فخرملی باردیگر همگان را به خود جلب خواهند کرد. اما پس ازیک دوره زمانی، روباهان دوباره درحکومت رخنه خواهند کرد. درنتیجه جامعه یک دور کامل را طی خواهـد کرد و عصر فریبکاری و چاره گری  دوباره پدیدار خواهد شد.

به نظر پارتو هرگونه اعتقـاد به پیشرفت و تکامل، بی معنی است. جامعه بشری پیوسته بر همان پاشـنه خواهد چرخید و حرکت دوری از فرمانروایی روباهان به حکومت شیران، همیشه برقرار خواهد بود. جامعه همواره دستخوش نوسان خواهد بود، اما همیشه به توازن نیز دست خواهد یافت.

یک طبقه حاکم نمـونه باید با آمیزه متناسـبی از شـیران و روباهان ترکیب شـود، اگر اختلال هایی در چرخـش نخبگان حکومتی پدید آید و ازرسیدن حکومت به چنین ترکیب متناسبی جلوگیری کنند، رژیم یا به دیوانسالاری خرفت و فسیل شده ای تبدیل خواهد شد که از هرگونه ابتکار و انطباق عاجز است و یا به رژیم ضعیفی مرکب از حقوقدانان جنجالی و پرگو تغییر شـکل خواهد داد که از کاربـرد هرگونه عمل قاطعـانه و قدرتمندانه  ناتوان است. اگر چنین شـود حکومت شوندگان در سـرنگونی فرمانروایانشـان موفق خواهند شد و نخبگان نوین رژیم کارآمدتری را بنا خواهند ساخت.

 

فایده اجتماعی کلی و جزئی گروه یا جامعه

هنگامی که  پارتو از حداکثـر منفعت جزئی سـخن می گوید، یعنی زمانی که هر فردی  از اجتماع  به بیشـترین ارضای شخصی نائل می شـود، برای تبییـن آن از کنش منطقی ـ آزمونی  اسـتفاده می کند. به عنوان مثال، علم اقتصاد، افـراد را به عنـوان مـوجوداتی  در نظـر می گیـرد که  برای رسـیدن به  هدف هایی معیـن  بهتریـن و مناسبترین وسایل را بکار می برند. علم اقتصاد از لحاظ تعیین این هدف ها وضعیتی ممتاز دارد، زیرا انتخاب هدف ها توسط خود عامل رفتار انجام می شود.

حال اگر بخواهیم این مفهوم بهره مندی اقتصادی را از سـطح فردی به سـطح اجتماعی انتقـال دهیم، بیدرنگ با دو مشکل مواجه می شویم : اولاً اینکه جامعه شخص نیست و بنابرین مقیاسهای گزینشی همانند فرد در اختیار ندارد؛ زیرا افـراد سـازنده اجتماع معمـولاً مقیاسـهای  گزینشی متمایـزی دارند و منفغت های مـورد نظر آن ها ناهمگن اند و گفتن اینکه حاصل جمعی از این انواع منفعت ها وجـود دارد، حرفی بی معناست. از سـوی دیگر ازلحاظ  کل اجتماع، دسته های متفاوتی از منفعت وجود دارد که انتخاب بین آنها آسان نیست. مثلاً ممکن است

منفعت جامعه را در حداکثر قـدرت آن  در صحنه بین المللی بدانیم، یا در حداکثر رفـاه اقتصادی، یا در حداکثر عدالت اجتماعی به معنای توزیع عادلانه درآمدها.

بنابراین حداکثر منفعت  یک جامعه را نمی توان از طریـق منطقی ـ آزمونی  تعییـن کرد و آنچـه که  به عنـوان بیشـترین فـایده کلی اجتماع  در نظر گرفته می شـود، درواقع مبتنی بر داوری های ذهنی است تا عینی. آنهایی که جامعـه را اداره می کنند، یعنی همـان نخبگان حکومتی تعییـن می کنند که چه چیزی به سـود نیـازهـای کلی جامعه است و این تصمیم را بنا بر مصالح، آرزوها، ارزش ها و باورهای خودشـان می گیرند. بدیهی است که طبقه حاکم نیز به نوبه خود، طبقه ای ناهمگن است. ازاین رو نیاز است که همواره ترکیب متناسبی از نخبگان حکومتی وجـود داشـته باشـند تا تعادل جامعه برقرار گردد. ازاین رو پارتو از بیشـترین حد تحرک اجتماعی و آزادی مشاغل بروی همگان، سرسختانه دفاع می کرد؛ زیرا معتقد بود که تنها در جوامع کاملاً باز و با تحرک کامل اجتماعی، مقام نخبه با توانایی برتر کاملاً ملازم است.     

    

 

            

 

 

۲ دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد