چند برش از سینمای ایران در سال ۹۲

, , ارسال دیدگاه

Untitled

نوشتن از سینمایی که به شهادت آمار و ارقام سال به سال مخاطبش آب می‌رود و در بهترین حالت تعداد مخاطبان هر فیلمش با یک تقسیم ساده‌ی میزان فروش بر تعداد جمعیت، به زیر یک درصد می‌رسد، کار ساده‌ای نیست آن هم اگر بنا بر نگاهی کلی‌نگرانه و مقایسه‌گونه باشد. مضاف بر این‌که خیلی از فیلم‌های سال را ندیده باشی و اساسا سالی که گذرانده‌ای خود به دو پاره تقسیم شده باشد.

سال ۹۲ با دولت نهم آغاز شد و سیاست‌ها و راهبردهای فرهنگی خاص خودش. رد شدن گاه و بی‌گاه از منفذ سوزن و گیر کردن ناگهانی در دروازه‌ای عریض و طویل. تا این‌که در میانه‌ی سال انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد تا دولت تدبیر و امید سکان اداره کشور را در دست بگیرد. دولتی که در همه عرصه‌ها با عقلانیت بیش‌تر و دور از هیجان‌زدگی های سیاسی دست به تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری می‌زند.

با این توصیف از سال و با توجه به این‌که فیلم‌های سال ۹۲ برای نگارنده یک تقسیم‌بندی دوگانه‌ی دیگر هم دارد و آن تقسیم به دو بخش اکران عمومی و جشنواره‌ی سی و دوم فیلم فجر است، ترجیح می‌دهم به جای مقایسه به چند فیلم تأثیرگذار در سالی که گذشت بپردازم:

گذشته (اصغر فرهادی)

با هر زاویه‌ی دید و پیشینه‌ی ذهنی‌ای که وارد بحث درباره‌ی سینمای ایران شوی و حتی اگر از گفتمان فرهادی خوشت هم نیاید، باز هم  نمی‌توان از کنار نامش گذشت. بی‌تردید فرهادی موفق‌ترین و مشهورترین کارگردان کنونی سینمای ماست. و از قضا گذشته شخصی‌ترین و دلی‌ترین فیلم سال‌های اخیر اوست. گذشته حاصل پختگی و نگاه تیزبین کارگردانی است که سبک خود را کاملا تثبیت کرده است.

 دربند (پرویز شهبازی)

در سالی که سعید امینی بازیگر نفس عمیقمرگ را نفس کشید، پرویز شهبازی پس از درام وسترن گونه‌اش (عیار ۱۴) به فضای نفس عمیق بازگشت و دربند را ساخت و به نمایش درآورد. از نسلی گفت که در بند است. نسلی که دارد نابود می‌شود. نفس عمیق اگر فقط یک نازنین بیاتی هم داشت دینش را به تاریخ سینمای ایران ادا کرده بود.

ماهی و گربه (شهرام مکری)

شهرام مکری غبطه‌برانگیز است. یک استعداد شگرف در فیلم‌سازی. چند سال پس از فیلم دوست‌داشتنی اشکان انگشتر متبرک و چند داستان دیگر این بار مکری دست به نوعی تجربه‌گرایی متهورانه زده است. یک سکانس‌پلان ۱۳۰ دقیقه‌ای بدون کات. ساختاری که به‌شدت در خدمت محتواست و ساختاری که نه یک فرم‌زدگی محض که ابزاری است برای شکست مفهوم خطی زمان. حیف از چنین اثری که مهجور بماند.

 دهلیز (بهروز شعیبی)

نخستین تجربه‌ی شعیبی در مقام کارگردان نه فیلمی درباره ی قصاص که اثری است درباره ی مناسک گذار. گذار به مرحله‌ی مرد شدن با تحکیم رابطه‌ی پدر و پسری. گواه آن هم گره‌های ریز و درشتی است که در فیلم اتفاق می‌افتد و گویی با نگاهی از زاویه‌ی دید کودک فیلم، سهل و سریع از کنارشان عبور می‌کنیم. با آن پایان‌بندی خاص و حضور مردگونه‌ی پسربچه‌ی فیلم در منزل مقتول.

 حوض نقاشی (مازیار میری)

فیلم ساختن از انسان‌های آسیب‌دیده و آسیب‌پذیر همیشه مثل راه رفتن بر لبه‌ی تیغ است. گاه ممکن است سوژه به استهزاء برسد و گاه به اشک‌گیری مفرط. اما حوض نقاشی داستان یک زوج کم‌توان دهنی است با بازی کم نظیر نگار جواهریان و شهاب حسینی. یک فیلم با ساختار سنجیده و به‌شدت آبرومند و هم‌دلی‌برانگیز.

عصبانی نیستم (رضا درمیشیان)

فیلم مظلوم رضا درمیشیان. حیف از بازی نوید محمدزاده. حیف از لحظه‌های عاشقانه‌ی فیلم. و حیف از کارگردانی بدیع و خلاقانه‌ی درمیشیان.

می‌توانم به این لیست کوتاه چند فیلم دیگر هم اضافه کنم. اما لحظه‌ی سینمایی سال را قطعا سکانس گریه‌ی پیرمرد سرایدار در همه چیز برای فروش امیر ثقفی انتخاب می‌کنم. جایی که پیرمرد دارد از صابر ابر پاک‌باخته کتک می‌خورد و تمام هستی‌اش را اشک می‌ریزد.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد