چند نکته درباره‌ی «درون لووین دیویس» (برادران کوئن)

, , ۱ دیدگاه

Inside-Llewyn-Davis

داستان درون لووین دیویس درباره‌ی یک صداست. صدایی که علی‌رغم حزن و زیبایی‌اش از قافله‌ی زمان جا می‌ماند. زمانه‌ای که دیگر نمی‌خواهد درگیر گذشته باشد و با شتاب در پی گذشته می‌دود. و آینده صدایی است که دنیا را فتح می‌کند: باب دیلن

 انگار این سرنوشت محتوم لووین دیویس هاست که با بداقبالی محض در آستانه‌ی روزگار تازه قرار می‌گیرند. هنرمندانی که به‌شدت خاص و یگانه هستند و به خاطر پسند عمومی یک جامعه به حاشیه کشیده می‌شوند و زندگی را در گمنامی و سختی می‌گذرانند.

 اصلی‌ترین نمود چیره شدن صدای باب دیلن بر سرنوشت لووین دیویس در سکانس‌های ابتدایی و نهایی فیلم رخ می‌دهند. در سکانس اول لوون دیویس بعد از اجرای آهنگ زیبایش، به سمت بار می آید و برای لحظه‌‌ای به فردی نگاه می‌کند که ما نمی‌بینمیش و صدایش را هم نمی‌شنویم. بعدا بیرون از کافه می‌رود و زیر آماج مشت و لگد مرد ناشناس قرار می‌گیرد. مردی که با آن پرداخت تصویری می‌تواند نشانه‌ای از سرنوشت پوچ باشد. در سکانس نهایی همین صحنه‌ها تکرار می‌شوند. با این تفاوت که این بار برای لحظاتی چهره‌ی دیلن را می‌بینیم و در لحظات کتک خوردن لووین صدای این خواننده‌ی افسانه‌ای هم شنیده می‌شود. حالا بعد از پی گرفتن سرنوشت دیویس فهمیده‌ایم که چرا او در حاشیه قرار گرفته است. او در مقابل تازگی شکست خورده است. علی‌رغم این‌که کارش به‌شدت هنرمندانه و زیباست و قابلیت جذب مخاطبان را هم دارد. در این‌جا این سوال پیش می‌آید که پسند عمومی چرا و چه‌طور می‌تواند در سرنوشت یک هنرمند تأثیر بگذارد؟ پسندی که در بسیاری از نقاط تنها به تازه می‌اندیشد. بدون آن‌که سنت را بشناسد و از آن به سوی تازگی حرکت کند. موسیقی فولک لووین دیویس تکراری قلمداد می‌شود و تمامی صحنه‌ها به تسخیر باب دیلن‌ها درمی‌آیند.

لووین تنها و تنها با یک گربه همراه است. گربه‌ای که از ابتدا به صورتی تصادفی همراه او می‌شود و با گم شدن و پیدا شدن دوباره‌اش فصل‌بندی فیلم را هم بر عهده می‌گیرد. فیلمی که مثل ای برادر کجایی باز هم با نگاهی به کمدی الهی دانته ساخته شده است. در بخش اول دوزخ زندگی سخت لووین دیویس نشان داده می‌شود. با گم شدن گربه و سفرهای بی‌سرانجام لووین وارد مرحله‌ی برزخ می شویم و در انتها با پیدا کردن گربه قاعدتا باید بهشت به نمایش درآید. اما بهشت دوباره ارجاعی به ابتدای دوزخ است. دوزخی گم‌نامی و فقر. دوزخ در سایه ماندن، دوزخ هنر داشتن و لب فروبستن. چشم‌های لووین دیویس با بازی بی‌نظیر اسکار ایساک به اندازه‌ی یک دنیا حرف دارند. در واقع کوئن‌ها با سکوت و سادگی فیلمی ساخته‌اند که بعد از تمام آن شیطنت‌ها و پیچیدگی‌ها از آن‌ها انتظار می‌رود. آن‌ها توانسته‌اند به‌سادگی پس از پیچیدگی برسند و فیلمی موزیکال بسازند که شبیه هیچ فیلم موزیکال دیگری نیست.

 

یک دیدگاه

  1. پرسه در مه

    03/21/2014, 11:27 ب.ظ

    دقیقا”.مرسی بهنام جان.زدی وسط خال!
    وای که چه عسکر اسحاقی!(همون اسکار آیزاک خودمون).بعد از دیدن این فیلم از خودم خجالت کشیدم که تا حالا از اون فیلمی ندیدم…

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد