سینمای ایران در سال ۹۲ در آینه جشنواره فجر

, , ارسال دیدگاه

MANASN01

درست از همان وقتی که آن خرداد پر حادثه به سر آمد و همه به دنبال نسیمی از امید و تغییر در حال سپری کردن یک تجربه تازه و شیرین بودیم، سینما هم حال چندان خوبی نداشت؛ انتظار می‌کشید و دلش هوای تازه می‌خواست. که البته چند ماه بعد تجربه‌اش کرد و بعد از هشت سال تلخ و غریب، تازه داشت به خودش می‌آمد. از بازگشایی خانه‌ی سینما و آمدن کسانی در رأس امور که حکایت از آغاز دوران تازه داشت تا حال خوب سینماگران و هنرمندان که نوید یک دوره‌ی متفاوت و آشنا را می‌داد، آن‌چنان که پیش‌تر تجربه‌اش کرده بودیم و به‌غم همه‌ی کمبودها و نواقص در یک چیز مشترک بود؛ تنوع عقاید و نگاه‌ها. با این پیش‌زمینه طبیعی است که اشتیاق‌مان برای مشاهده‌ی نتیجه نخستین رویداد مهم سینمایی دست‌اندرکاران تازه، جشنواره‌ای بود که همیشه بیش از آن‌که ویترین نگاه‌ها و صداهای مختلف باشد و از سوی مسئولان مورد توجه قرار گیرد، یک دورهمیِ پرهیاهو به حساب می‌آمد که در خلالش فیلم‌هایی هم نمایش داده می‌شد، حرف‌هایی بیان می‌شد، خلاقیت‌هایی شکل می‌گرفت و در پایان همه چیز زیر یک نگاه قیم‌مأبانه به سرانجام می‌رسید. چه بسیار فیلم‌هایی که تنها حضورشان در همین جشنواره بوده و دیگر خبری ازشان نشده تا سال بعد، جشنواره دیگر و فیلم‌های تازه. اگرچه عمده فیلم های جشنواره امسال از محصولات سال گذشته و بالطبع دولت پیشین به حساب می‌آمدند اما حاصل چون آب سردی بود که بر سرمان ریخته شد. نحوه برگزاری و مدیریت کیفی جشنواره به‌خصوص در مرکز اصلی جشنواره و سینمای رسانه‌ها نوید تغییر را می‌داد. می بایست منتظر بمانیم و به تماشای ماحصل یک سال سینمای خسته و تازه از دوران نقاهت بیرون آمده بنشینیم. اما درست از همان روزهای ابتدایی، همان فیلم‌های اولیه و آثاری که با نوعی محافظه‌کاری و بعضا جسارتی عصا قورت‌داده ساخته شده بودند، باعث ‌شدند به هیچ عنوان نتوانیم با رضایت کامل از سالن خارج شویم.

حضور غالب فیلم‌سازان مهم حداقل از این جهت خوب بود که می‌توانستیم تغییر را در نگاه و روایت‌شان به نظاره بنشینیم ولی تجربه شخصی من در غالب موارد چیزی جز سکوت و اظهار تعجب نبود. بگذارید بگویم تنها توجیهم آخرین تلاش‌های فیلم‌سازان، برای بقا و ادامه مسیر شخصی و مورد علاقه‌شان در اولین سال تغییر بود. اگر کیمیایی با فیلم تازه‌اش حداقل در فرم و ساختار سعی کرد چیزی متفاوت ارائه دهد و کماکان در بیان قصه و شناساندن آدم‌های فیلمش نیم‌بند و الکن عمل کرده، برای من تعبیری جز آخرین تیرِ سینمای کهنه و در خواب مانده‌ی این فیلم‌ساز نداشت که به نظرم جرم بهترین و آخرین نماینده‌اش بود. مهرجویی اما با اشباحش کاملاً برعکس عمل می‌کند و بر خلاف چند فیلم متأخر و عجیب و غریبش سعی می‌کند مثل گذشته قصه بگوید هر چند با بیانی کلیشه‌ای و نخ‌نما. اما از آن طرف چنان از ساختار و استانداردهای تولید فیلمش باز می‌ماند که هنگام تماشای اعمال و رفتار بازیگران فیلم می‌مانیم که دقیقاً چه واکنشی باید داشته باشیم! این حکایت برای باقی فیلم‌سازان به همین شکل ادامه داشت و اتفاقا تنوع را مثل همیشه از تازه‌کارها و نوگراها دیدیم. نه آخرین حرفِ (!) جناب حاتمی‌کیای اهل سوز توانست آن طور که باید به دل‌ها بنشیند- هرچند که استاندارد ساخت و کارگردانی‌اش هم‌چنان ایشان را فردی وارد و آشنا به چم‌و‌خم سینما نزد ما نگاه می‌دارد- نه روایت طویل و پراشتباه درویش از واقعه‌ی عاشورا که بیش از پیش ثابت می‌کند تنها فیلم ماندگار و قابل‌بحث این حکایت همانی است که بیضایی نوشت و شهرام اسدی نزدیک به دو دهه قبل ساخت. و در پایان هم اتفاق‌های عجیب و غریبی که برای فیلم نه چندان خوب عصبانی نیستم رخ داد. طبعاً کاری که باید بکنیم این است که قضاوت را به ادامه روند فرهنگی دولت تازه موکول کنیم. هرچند با همه وعده‌ها و امیدواری‌ها بعضا حرف‌هایی زده می‌شود و بی‌اعتنایی‌هایی صورت می‌گیرد و که دست و دل‌مان را می‌لرزاند. اما دوستان همراه و اعتدال‌گرا بگذارید بگویم ما به معجزه‌ی کلید شما اعتماد کرده‌ایم! 

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد