نگاهی به «سزار باید بمیرد» برادران تاویانی

, , ۱ دیدگاه

taviani

سزار باید بمیرد / Caesar Must Die

نویسنده و کارگردان: پائولو و ویتوریو تاویانی. بر اساس نمایش‌نامه‌ای از ویلیام شکسپیر. مدیر فیلم‌برداری: سیمونه زامپانی. تدوین: روبرتو پرپینانی. موسیقی: جولیانو تاویانی، کارملو تراویا. بازیگران: کوسیمو رگا (کاسیو)، سالواتوره استوریانو (بروتوس)، جووانی آرکوری (سزار)، خوان داریو بونتی (دچیو)، وینچنزو گلو (لوسیو). محصول ۲۰۱۲  ایتالیا، ۷۶ دقیقه.

در زندانی در ایتالیا نمایش‌نامه «ژولیوس سزار» شکسپیر روی صحنه می‌رود و با استقبال روبه‌رو می شود. در فلاش‌بک به چند ماه قبل برمی‌گردیم تا چگونگی شکل‌گیری این گروه تئاتر (متشکل از زندانیان) را ببینیم. تلاش آدم‌های بزهکاری که بازیگر نقش‌های اصلی این نمایش شده‌اند برای شکل دادن به نقش‌ها‌ی‌شان بهانه‌ای می‌شود تا آن‌ها پیشینه زندگی خودشان و نیز وضعیت اجتماع کنونی را در مناقشه‌های اخلاقی متن نمایش‌نامه مرور کنند.

cesar 2

برادران تاویانی را برای فیلم‌های شاخص و تحسین‌‌شده‌شان در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۸۰ می‌شناسند؛ فیلم‌هایی مثل پدرسالار، شب سن‌لورنزو، کائوس، آلونسنفان و… . در سال‌های اخیر این دو حضور و جلوه چشم‌گیری در عرصه بین‌المللی نداشتند اما موفقیت چشم‌گیر و غیرمنتظره‌شان با سزار باید بمیرد که خرس طلایی برلین را نصیب‌شان کرد بار دیگر آن‌ها را به کانون توجه برگرداند. سزار… تجربه نسبتاً تازه‌ای برای آنان است؛ سیر در خط باریک میان واقعیت و نمایش. در نگاه نخست به نظر می‌رسد شاهد مستندی درباره اجرای نمایش‌نامه «ژولیوس سزار» شکسپیر در یک زندان هستیم. اما دیری نمی‌گذرد که با اشاره‌هایی روبه‌رو می‌شویم که نشان می‌دهند قضیه این‌قدرها هم سرراست نیست. فیلم از پایان اجرای نمایش آغاز می‌شود و با تشویق تماشاگران روبه‌رو می‌شویم. اما بعد عنوان «شش ماه قبل» روی صفحه نقش می‌بندد و به گذشته برمی‌‌گردیم. تصویر رنگی فیلم هم با این گذر زمانی، سیاه‌وسفید می‌شود. با همین تمهید ساده پیداست که با واقعیت صرف سروکار نداریم. در مسیر پیشرفت قصه و تمرین بازیگران، گاه با صحنه‌هایی مواجه می‌‌شویم که به دلیل میزانسن هوشمندانه کارگردان‌های فیلم، به‌درستی درنمی‌یابیم جزئی از تمرین‌اند یا بخشی از زندگی روزمره خود زندانی‌ها در زندان. جایی هست که دو نگهبان زندان مجذوب تمرین زندانی‌ها شده‌اند و شروع می‌کنند به بحث درباره شخصیت مارک آنتونی. نگهبان سومی از راه می‌رسد و می‌گوید وقتش است که زندانی‌ها به سلول‌های‌شان بازگردند او دو نگهبان دیگر ترجیح می‌دهند تمرین ناتمام نماند.

در پایان دوباره رنگ به فیلم برمی‌گردد و این بار بخش طولانی‌تری از اجرای نهایی نمایش را می‌بینیم. تماشاگران حسابی سر ذوق می‌آیند و بازیگران حتی بیش‌تر از آن‌ها ذوق می‌کنند و فریاد شادی سر می‌دهند. و بعد زندانی‌ها یکی‌یکی به سلول‌های انفرادی‌شان برگردانده می‌شوند و ما در خلوت یکی از آن‌ها باقی می‌مانیم که برای خودش قهوه درست می‌‌کند و می‌گوید از وقتی هنر را شناخته این سلول برایش تبدیل به زندان شده. آیا این جمله را نویسندگان در دهان او گذاشته‌اند یا برآمده از ادراک خود اوست؟ برادران تاویانی در سراسر فیلم به‌خوبی ما را در چنین ابهام دل‌پذیری قرار می‌دهند.

برادران تاویانی هیچ‌یک از شگردهای متداول مستندسازی را به کار نگرفته‌اند. جز نام و نوع جرم و محکومیت مصاحبه‌شوندگان چیز دیگری درباره آن‌ها آشکار نمی‌شود. امتیاز این رویکرد این است که ریتم تندتر و مؤثرتری به فیلم می‌دهد. حتی کسانی که علاقه‌ای که ٍآثار شکسپیر ندارند (واقعاً کسی پیدا می شود که جرأت بیان چنین چیزی را داشته باشد؟) می‌توانند از فیلم لذت ببرند. فقدان پیشینه شخصیت‌ها در متن فیلم ممکن است درک لحظه‌هایی را که آن‌ها از مقوله‌های شخصی خود می‌گویند دشوار کند. سزار… با زمانی بسیار کوتاه‌تر از میانگین یک فیلم بلند سینمایی، فیلمی تأثیرگذار است درباره انسان و مفاهیمی مثل عشق، خیانت، انتقام و شرافت که همه از دل متن شکسپیر برآمده‌اند. برادران تاویانی توانسته‌اند از تنهایی فرد به اجتماع نقب بزنند و به شکلی تمثیلی (البته در دل یک فیلم مستندنما و بدون توسل به نماد و نشانه و تنها با بسنده کردن به متن نمایش‌نامه) تصویری از وضعیت سیاست و اجتماع در روزگار معاصر به دست بدهند. از این منظر، زندان بدل از اجتماع است و زندانی‌ها ساکنان محصور آن، که تنها با نزدیک شدن به معنویت هنر می‌توانند از تباهی و بطالت زندگی دور شوند.

 

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد