به بهانه‌ی اکران «گذشته»ی فرهادی

, , ۲ دیدگاه

Le Passe

پرداختن به موضوع زنان به عنوان نیمی از جامعه‌ی انسانی دغدغه‌ای است که بسیاری از فیلم‌سازان را با خود درگیر کرده است. در سینمای ما نیز مسئله‌ی زنان از زوایای دید متفاوت مورد استفاده‌ی تماتیک و فرمالیستی قرار گرفته است. از نگاه‌های شعارگونه و شبه‌فمینیستی برخی از کارگردانان عموماً زن گرفته تا نگاه‌های ساختارگرایانه‌تر و عمیق‌تر کارگردانانی مانند بهرام بیضایی… اما در فیلم‌های فرهادی رویکرد به زنان و جایگاه فردی و اجتماعی‌شان متفاوت‌تر از آثار دیگر فیلم‌سازان است. اگر مسیر درام و نقطه‌ی آغاز و پایان این فیلم‌ها را همچون جاده‌ای‌ در نظر بگیریم، در چهار فیلم متاخر فرهادی کاراکترهای زن عموماً سر پیچ‌ها و گره‌های کور جاده دست‌به‌کار شده‌ و بار انتقال مفهومی و روایی را بر عهده گرفته‌اند. انگار زنان ِ فیلم‌های فرهادی شاه‌مهره‌هایی هستند که سر بزنگاه سازه‌ی درام را ساختار می‌بخشند و به تغییر فاز از مرحله‌ی ناخودآگاه و نیمه‌خودآگاه به مرحله شهود و آگاهی کمک می‌کنند.

در چهارشنبه‌سوری ماجرا جایی به نقطه‌ی اوج می‌رسد که پای زنی جدید به رابطه‌ای زناشوهری باز می‌شود و نطفه‌ی مضمون همیشه جذاب خیانت بسته می‌شود. زنی که با حضورش تنش به درام وارد می‌کند و در ادامه حضور خدمتکار زن جوان، داستان را به سمت آرام شدن و فروکش کردن موجی که ایجاد شده به پیش می‌برد. در درباره‌ی الی با از صحنه کنار رفتن الی آرامش جمع دوستانه‌ای به هم می‌خورد و قهرمانان داستان در شن‌های ساحل شک و تردید گرفتار می‌شوند و در دوراهی صداقت و امنیت دست به قضاوت می‌زنند و اتفاقا سر این پیچ تند فرمان ماشین را به زنی می‌سپارند تا به گفتن دروغی ظاهراً مصلحت‌آمیز آرامش را به جمع برگرداند. در جدایی نادر از سیمین تصمیم زنی برای ترک وطن نخستین تکانه را به درام وارد می‌کند و بعد هم که سقط جنین زن خدمتکار، ناآرامی را به ماجرا تزریق می‌کند و سیل بدنامی سرازیر می‌شود تا آخرین سازه‌های باقی‌مانده را برچیند و درست در هنگامه‌ی قضاوت و بعد هم رهایی، تردید زن خدمتکار است که مسیر جاده‌ی درام را عوض می‌کند و ماجرا رنگ‌و‌بویی فردی می‌گیرد.

اما گذشته آخرین ساخته‌ی اصغر فرهادی ساختاری نسبتاً متفاوت‌تر از سه فیلم دیگر دارد. این بار در جاده‌ی نسبتا طولانی درام فرهادی اتفاقات تکانشی و گره‌های گاه کور جای خود را به روایتی سلیس و صادقانه می‌دهد. قضاوت رنگ‌و‌بویی دیگر به خود می‌گیرد و بخش زیادی از فرایند قضاوت‌گری به مخاطب سپرده می‌شود. این بار دیگر خبری از عصبیت فیلم‌های قبل نیست. در سخت‌ترین وضعیت‌ها نیز با کمی طمأنینه می‌توان به قضاوت درباره قهرمانان قصه پرداخت. اینجاست که فیلمی به نام «گذشته» که تمام کنش ها و حتی هویت کاراکترهایش ریشه در گذشته دارد حتی یک سکانس فلاش‌بک هم ندارد. لزومی ندارد از زندگی سمیر با همسرش یا احمد با مارین چیز زیادی بدانیم. درست به همین دلیل است که سکانس دادگاه به چند امضای ساده خلاصه می‌شود و این بار از مانیفستی که در دادگاه فیلم قبلی کارگردان (جدایی…) ارائه می‌شود خبری نیست. اگر سمیر آن قدر مرد زندگی نیست که در نقاشی ساختمان به مارین کمک کند به دلیل حساسیتی است که دارد و مخاطب در ادامه داستان متوجهش می‌شود.

اما زن‌ها در این فیلم فرهادی نیز همچنان مرکز ثقل درامند. مارین، قهرمان اصلی داستان، زنی است که مردها وارد زندگی‌اش می‌شوند و دست آخر تنهایش می‌گذارند؛ از پدر فرزندانش گرفته که اکنون در بروکسل زندگی می‌کند، احمد که ریشه در وطن دارد و در دوراهی انتخاب تصمیم گرفته به ریشه‌هایش برگردد، و سمیر که در فصل پایانی فیلم به سراغ همسرش در بیمارستان می‌رود به این امید که حس بویایی آخرین حسی است که از بین می‌رود.

لوسی دختر نوجوانی که درگیر بحران بلوغ است و سعی در برهم زدن رابطه‌ی سمیر با مادرش دارد که این تلاش به فاجعه خودکشی همسر سمیر انجامیده است و البته گرایش فؤاد، پسر سمیر، به خانواده‌ی مارین و خصوصاً دختر کوچکش و نیز شیوه ی خودکشی همسر سمیر پیچیدگی داستان را بیشتر می کند. دست آخر هم که نعیما، خدمتکار سمیر، به خطایی که مرتکب شده اعتراف می‌کند و بزنگاه دیگری از جاده درام را فرماندهی می‌کند و مخاطب با سمیر همراه می‌شود و دنبال لکه‌ی روی لباس می‌گردد؛ چرا که از موقعیت متزلزل زنانه‌ی نعیما خبر دارد و بی‌اختیار عنان همدلی را به دستان زنانه‌اش می‌سپارد. و در سکانش پایانی هم زن در اغمای سمیر انگشتان همسر را می فشارد و باز هم پایانی عمیق در اثری دیگر از فرهادی. پایانی که بر خلاف تصور رایج خیلی‌ها نه پایان باز که پایانی به سمت افقهایی باز جهت اندیشیدن و تصمیم گرفتن است. انگار جاده نقطه پایان دارد اما ما در دور دست ایستاده‌ایم و به انتهای خطوط موازی چشم دوخته‌ایم.ش

 

۲ دیدگاه

  1. نسرین

    ۰۷/۱۹/۱۳۹۲, ۰۷:۱۷ ب.ظ

    یه جامعه شناس ارتباطات و رسانه این فیلم رو تحلیل می کرد و خیلی برام جالب بود که می گفت: کار فرهادی تأکید بر اصالت فرد است. شات های تک به تک فیلم و نشان ندادن همه در یک صحنه این رو نشان میده. چیزی که اهمیت دارد فردیت آدم هاست. در اصالت فرد آدم ها مختارند هرکاری که دوست دارند انجام دهند.
    شاید این تحلیل اشتباه باشه و خیلی ها با آن موافق نباشن اما به نظرم فیلم های اجتماعی رو به غیر از منتقدان فیلم، باید جامعه شناسان هم نقد کنند. این خیلی مسأله رو عمیق تر می کنه.

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد