‌نگاهی به حال‌وروز این روزهای سینمای مستند ایران

, , ارسال دیدگاه

doc 2

یک: سینمای مستند ما اکنون چه حال‌و‌روزی دارد؟ در کجا ایستاده و رو به کدام سو دارد؟ کیفیت فیلم‌‎های مستند ایرانی در چه حدی است؟ مستندسازان ما چه نظری درباره این سینما دارند؟ مخاطبان سینمای مستند ما کیستند و آن‌ها درباره‌ی این سینما چگونه می‌اندیشند؟ سرمایه‌ها، قابلیت‎ها، محدودیت‎ها و موانع این سینما کدامند؟ تا به امروز چه تمهیدات و راهکارهایی برای رونق سینمای مستند ایران اندیشیده شده و کدام‌یک از آن‌ها ثمربخش بوده است؟ سینمای مستند امروز ایران چه جایگاهی در جهان دارد؟ متولیان این سینما کیستند و برای رشد و ارتقا آن چه کرده‌اند؟

دو: پاسخ‎های واقع‎بینانه و به دور از کوته‎اندیشی و غرض‎ورزی به پرسش‎های بند ۱، چندان امیدوارکننده نخواهد بود. نیاز به تحقیق و پژوهشی ژرف و آکادمیک نیست تا بگوییم و بنویسیم که حال سینمای مستند ما اصلا خوش نیست و مستندسازان از اوضاع حاکم بر آن به‌هیچ‌وجه راضی نیستند. پای صحبت اغلب مستندسازان که می‌نشینید، از شرایط این سینما گلایه دارند و معتقدند که اوضاع در چهار سال گذشته وخیم‌تر شده و سینمای مستند ایران حال محتضری را پیدا کرده است که صدای نفس‌های به شمار افتاده‎اش، دل و گوش هر دلسوزی را می‎خراشد و تنها شاید با دَم مسیحایی صاحب نفسی بتوان به ادامه حیات آن امید داشت. اما بر سر این‌که این صاحب نفس کیست و از کجا می‌آید و چه خواهد کرد، توافقی در میان دل‌سوزان و اهل فن وجود ندارد و هر کس از ظن خود نسخه‌ای می‌پیچد تا شاید اندکی حال این بیمار را بهبود بخشد. آنچه که در این میان جالب توجه است، هم‎صدایی و اجماع اهل فن بر سر علل و عوامل ناخوشی و بیماری سینمای مستند است. طیف افرادی که در این باره هم‎آوازند چنان گسترده و رنگارنگ است که شائبه‌ی هر تبانی و توطئه‎ای را از میان برمی‌دارد و در عوض، مرکز و سر منشاء این رنجوری و مرض را می‎نماید. مستندسازان از هر گروه و نوعی، از مستندسازان جنگ و دفاع مقدس گرفته تا مستندسازان اجتماعی، از مستندسازان پرتره گرفته تا مستندسازان سیاسی، از مستندسازان مردم‎شناختی گرفته تا مستندسازان تاریخی، از مستندسازان حیات وحش گرفته تا مستندسازان علمی، همه از سیاست‌‎بازان و سیاست‌بازی‌های متولیان و برنامه‌ریزان و تصمیم‌گیرندگان سینمای مستند به تنگ آمده‌اند و از اعمال سلیقه‌ها، تبعیض‌ها، خودمحوری‌ها و تنگ‌نظری‌ها شکایت دارند. در چنین شرایطی، نزول کیفیت مستندها و افول ایده‌ها و از دست رفتن انگیزه‌ی مستندسازان، و در نتیجه رواج و گسترش رکود، بزرگترین دستاورد متولیان و مدیران سینمای مستند در چهار سال گذشته می‌شود.

سه: بسیاری از بزرگان و نامداران وقتی ابرهای کینه و تعصب و جزم‌اندیشی را در آسمان سینمای مستند تشخیص دادند، پیش از آغاز طوفانی که همه حاصلخیزی‌ها و سر‌سبزی‌ها را درنوردد و ویران کند، پای خود را از این مهلکه بیرون کشیدند و عطای بهره‎مندی از حمایت و همکاری مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی را به لقایش بخشیدند و به امید روزهای آفتابی، با اتکا به سرمایه‌های شخصی، دوستی‌ها، تجارب و دانش خود به ساخت مستندهایی پرداختند که به آنها باور داشتند، هر چند هیچ‌گاه در محافل و جشنواره‌هایی که «تحت نظر» مدیران مرکز گسترش برگزار می‌شد، مجال حضور نیافتند. بعضی دیگر نیز دل به این دریای پر تلاطم زدند و موج‌های بلا را به جان خریدند و امیدوار بودند که شاید به ساحل برسند، اما پس از مدتی مات و مبهوت ماندن بر عرشه کشتی بادبان شکسته مستند، دریافتند که ساحل، سراب است و سکان‎دار، ناشی. پس چون می‌دانستند صبر ایوب و عمر نوح ندارند، خسته و پریشان بازگشتند و دل به فردا بستند؛ فردایی که شاید آفتاب برآید. عرصه خالی شده بود و سکان‎دار، یاران خود را به میدان آورد. نوآمده‎ها هنوز گرد راه از تن نتکانده بودند که به کارهای بزرگی گمارده شدند و حاصل همانی شد که انتظار می‌رفت؛ پیکره سینمای مستند هر روز نحیف‌تر و ضعیف‌تر شد و دیگر نه با طرح ۱۰۰ سند و نه با طرح مستند فاخر و نه چه و چه و چه حالش خوب نشد. بیمار به کما رفته بود و نزدیکانش دور بودند و خون دل می‌خوردند و ناطبیبانِ مسئول، هر روز چشمه‌ای دیگر از ناکارآمدی خود را به نمایش می‌گذاشتند.

چهار: در آستانه‌ی پشت سر گذاشتن دورانی هستیم که برای سینمای مستند اصلا خوشایند نبود. کاش سکان‎داران بعدی سینمای مستند نیازها و دردها و نقاط ضعف و قوت این سینما را بشناسند و بدانند که مستندسازان، کارمندان آن‌ها نیستند و نخواهند با قدرت و امکانی که در اختیار دارند، ایدئولوژی و خواسته‌هایشان را تسری دهند. به تضارب آراء و اختلاف سلیقه‌ها احترام بگذارند و قصد شبیه‎سازی و یکسان‎سازی ایده‌ها را منطبق بر تمایلات‌شان نداشته باشند. امید همه این است که سکان‌داران جدید سینمای مستند در مرکز گسترش، از رقابت با بخش خصوصی دست بکشند و حلقه تنگ «خودی‌ها» را وسعت بخشند و به اعتلای سینمای مستند کمک کنند.

پنج: داستان فیلم اولی‌ها، انیماتورها، محققان و پژوهشگرانی که طی چهار سال گذشته با مرکز گسترش و سینمای مستند تجربی سر‌و‌کار داشته‌اند به مراتب از داستان تلخ سینمای مستند، غم‌گنانه‌تر و تلخ‌تر است که بازگو کردن آن مجالی دیگر می‌طلبد.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد