نیم‌نگاهی به «مثل یک عاشق» ساخته‌ی عباس کیارستمی

, , ارسال دیدگاه

مثل یک عاشق

مثل یک عاشق فیلم جدید عباس کیارستمی‌ست و چه انگیزه‌ای بهتر از نام برازنده‌ی سازنده‌ی مثل یک عاشق برای تماشای آن؟ عباس کیارستمی فیلم‌سازی مؤلف و هنرمندی والامقام. مثل یک عاشق هم‌چون دیگر آثار این هنرمند، اثری عمیق و زیباست که مخاطب را مجبور می‌سازد از سرعت و آسفالت و آهن فاصله گیرد و به غور و غوص در خصایل انسانی بپردازد. کیارستمی به ظرافت و پیچیدگی انسان علاقه دارد و از پیچیدگی شهرنشینی و ماشین‌زدگی منزجر است؛ به همین دلیل است که در اغلب فیلم‌هایش دوربین را به خارج از شهر می‌برد و بر روحیات انسانی، بکارت طبیعت و زیباییِ خاک و آب، تمرکز می‌کند. اما کیارستمی خود را محصور در این گرایش نمی‌کند و گاهی به قلبِ افسرده‌ی بحران‌های زندگی شهری می‌زند و در خلأهای تاریک اجتماع کنکاش می‌کند و نتیجه شاه‌کارهایی چون گزارش، کلوز آپ، ده و مثل یک عاشق می‌شود.

مثل یک عاشق از نظر مضمون، به شاهکار پیشین کیارستمی (کپی برابر اصل) نزدیک است. در کپی برابر اصل زن و مرد میان‌سالی از فرط تنهایی به مرور به زن و شوهر یکدیگر مبدل می‌گردند و در مثل یک عاشق پیرمرد فرهیخته‌ی مطرود به مرور به پدربزرگ دخترک تنهای تن‌فروش تبدیل می‌شود. دخترک نیز ناچاراً نقش نوه‌ی او را بر عهده می‌گیرد. از منظری دیگر مثل یک عاشق به ده شباهت دارد؛ در هر دو فیلم، شهر و خیابان‌ نقشی کلیدی ایفا می‌کنند و در هر دو فیلم، شهر منجر به تنش و فرسایش و فاصله می‌گردد. مثل یک عاشق هم‌چون کپی برابر اصل و ده فاصله‌ی نسل‌ها را در عصر سرعت مورد توجه خود قرار می‌دهد. در فضای پُر تنش ده فرزندِ نوجوان همواره مشغول جروبحث با مادرش است؛ بی‌آنکه از خلال این درگیری‌ها بتوان تشخیص داد حق با کیست. فرزند متناسب با عقده‌ها و محرومیت‌هایش حق دارد و مادر هم متقارن با حقوق تضعیف شده‌اش. در جامعه‌ی اروپایی کپی برابر اصل فرزند نوجوان سر میز ناهار بازی با موبایل را به مصاحبت با مادرش ترجیح می‌دهد. و در مثل یک عاشق دخترک از شرم شهرنشینی از مادربزرگ ساده‌دل و روستایی‌اش چهره نهان می‌کند و در سوی دیگر پیرمرد نیز توسط فرزندان و نوادگانش، مطرود می‌گردد. تنهایی و واماندگی در عصرِ سرب و آسفالت، انسان‌هایی از دو نسل را به تقلب در رابطه مجبور ‌می‌کند.

 کیارستمی در ده به فاجعه‌ی زندگی شهری می‌پردازد: فاصله‌ی طویل فرزند با مادر و خرد شدن جایگاه مادر. و در کپی برابر اصل، ماهیت رابطه‌ی زن و مرد را به چالش می‌کشد و مخاطب مبهوت را در عمقی ناپیدا و قعری بی‌پایان رها می‌کند. کیارستمی این دغدغه‌ها را با یکدیگر ترکیب می‌کند و مثل یک عاشق نتیجه‌ی این ترکیب می‌شود؛ ترکیبی که هم‌چون دیگر آثار این فیلم‌ساز کارکشته، دیدنی و ارزش‌مند است، حتی اگر به تأثیرگذاری بهترین‌های او نباشد.

در شهری شرم‌آور و در عصری فرساینده، کیارستمی بی هیچ سرعتی به روابط انسانی نگاه می‌کند. باید مثل یک عاشق به تماشای مثل یک عاشق نشست، تا بتوان مشاهده کرد که از آسمان تصاویرِ مثل یک عاشق باران رحمت متانت و آرامش بر زمینِ خشک و تشنه‌ی نگاه بیننده فرو می‌بارد. این باران جان‌بخش در این شهر شرم‌آلود و عصر خاکستری‌رنگ، معجزه‌ی عباس کیارستمی‌ست. کیارستمی کیمیاگری‌ست که باید مورد تکریم و تقدیر قرار گیرد…

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد