نگاهی به «برف روی کاج‌ها» ساخته‌ی پیمان معادی

, , ۱ دیدگاه

برف روی کاج‌ها

برف روی کاج‌ها نخستین تجربه‌ی پیمان معادی در عرصه‌ی کارگردانی است. پس از یک کارنامه‌ی نه‌چندان قابل اعتنا در عرصه‌ی فیلمنامه‌نویسی با آواز قو و کما و تجربه‌ی گران‌بهای بازی در دو فیلم اصغر فرهادی، معادی فیلمی قابل تأمل ساخته است. برف روی کاج‌ها فیلم شاخصی نیست. شاید اثری به‌یاد‌ماندنی نباشد که سر از حافظه‌ی نوستالژی‌باز سینمایی‌ها در بیاورد؛ اما فیلم محترمی است.

داستان زوجی میان‌سال در فضایی سرد که این سرمای کلاسیک با پیانو و تصویر‌برداری سیاه‌و‌سفید و درنهایت استفاده از برف بیشتر به چشم می‌آید. داستان با خیانت مرد و تلاش زن برای احیای جوانی از‌دست‌رفته‌اش به اوج می‌رسد و آرام فرود می‌آید. اتفاقاً بر‌خلاف مد متأخر سال‌های جدید سینمای ما پایان باز هم ندارد.

یک روایت لایه‌به‌لایه و چند‌سویه که از قضای روزگار به دلیل آشنایی کامل معادی با سینمای فرهادی، اثر را به صورت تلاشی نسبتاً موفق برای ساختن اثری در فضا و گفتمان آثار فرهادی درآورده است. اما نکته این‌جاست که در سینمای فرهادی پرداخت با‌ وسواس به جزییات به ایجاد سوال و چالش برای مخاطب و نیز هدایت خط روایت به لایه‌های تو‌در‌توی متن جهت به‌قضاوت نشستن و در نهایت نتیجه‌گیری دراماتیک است. اما در اثر معادی جزییات چفت‌و‌بست محکمی ندارند و حتی می‌توان خیلی‌ها را حذف کرد. سکانس نشست همسایه‌ها برای انتخاب نگهبان، سکانس دزدی شبانه در کوچه، سکانس بازی کاراکتر فرعی در صحنه‌ی فیلم‌برداری و خیلی از سکانس‌های دیگر را به‌راحتی می‌ توان پس‌و‌پیش و یا حذف کرد؛ بدون این‌که خدشه‌ای به روح کلی اثر وارد شود.

اما در این میان چند سکانس درخشان بسیار کارکردی هم وجود دارد که در معرفی قهرمان اثر و بیان آن‌چه در درون وی می‌گذرد به‌شدت موثر است. سکانسی که زن لیوان لب‌پریده‌ی شاگرد خیانت‌کارش را به سطل زباله می‌اندازد یا صحنه‌ای که با حالتی هیستریک دکمه‌های پیانو را – شاید از اثر انگشت او – پاک می‌کند یا وقتی هنگام صحبت با پسر جوان از پشت تلفن دست‌و‌پایش را گم می‌کند و چیزی از دستش می‌افتد یا تلاش برای یاد گرفتن رانندگی که نقطه عطفی است در بیان این‌که زن دارد گرد ‌و‌ غبار را از روی سال‌های زندگی‌ اش پاک می‌کند و…

در سکانس آغازین فیلم در هایپر استار، سرما و بی‌حسی موج می‌زند. زنی بی‌رنگ. مردی مظنون به ارتباط زن و مردی جوان و… که در ادامه می‌فهمیم خود چون خیانت کرده است به دیده‌ی تردید به پسر جوانی که همراه زن است می‌نگرد. با ادامه‌ی داستان و حضور پسر جوان که برادر یکی از همسایه‌هاست و تلاشی که پسر برای برقراری ارتباط با معلم پیانو می‌کند، روایت رنگ‌و‌بویی جدید به خود می‌گیرد. انگار قرار است خیانت با خیانت تلافی شود. زنی که که حتی از نزدیک‌ترین همراهش و دوست‌ترین‌اش رودست خورده است، زنی که حتی در سکانس کنسرت هم عمیقاً تنهاست و … در سکانس پایانی اعتراف می‌کند حس جدیدی را تجربه کرده که سال‌ها تجربه نکرده بود. و این‌جا درام به نقطه‌ی پایان می‌رسد.

برف روی کاج‌ها بیشترین آسیبش را از سوژه‌ی دستمالی‌شده‌اش دیده است. زنی در آستانه‌ی بحران میان‌سالی، خیانت، دغدغه‌های روزمره‌ی طبقه‌ی متوسط و… فقر داستان‌گویی مزمنی است که انگار قرار نیست دست از سر این سینما بردارد. شاید اگر بازی درخشان مهناز افشار – که به خوبی راهش را یافته است – و نیز صابر ابر که فیلم‌به‌فیلم بهتر می‌شود نبود، فیلم به‌شدت ضربه می‌خورد. انتخاب حسین پاکدل کج‌سلیقگی است. همان‌گونه که ویشکا آسایش کاریزمای یک رفیق شفیق را ندارد.

 

یک دیدگاه

  1. milad

    06/15/2013, 07:18 ب.ظ

    سلام دوست عزیز سایتتان ( وب سایت) فوق العاده است من که واقعا لذت بردم کارتان درسته. ان شاءالله در کارهایت موفق باشی.خوشحال میشم اگه با هم تبادل لینک داشته باشیم.اگه وبلاگهای منو لینک کنی بهت ایمان میارم و یک حساب ویژه ای برات باز می کنم.(یا هرکدام که خواستی لینک کن.به هر تعداد که لینک کنی به همان تعداد لینک می شوی)
    شهرستان دانلود مطالب علمی-فرهنگی و اجتماعی-اقتصادی http://dld-city.mihanblog.com
    باشگاه علمی-فرهنگی دانش پژوهان مطالب جدید http://newsubjects.persianblog.ir
    باشگاه مدرن دانلود http://anythingdownload.rozblog.com

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد