نگاهی به «مزایای جلوی چشم نبودن»

, , ارسال دیدگاه

the perks

گاهی برخی رخدادها چنان در آینه‌ی ذهن باقی می‌مانند که باور کردن و پذیرفتن ذره‌ای تغییر بر ماهیت آن‌ها بسیار ناممکن به‌نظر می‌ر‌سد و انگار نیروی قدرتمندی آن را طوری عوض می‌کند که خوشایند‌تر و موردپسند‌تر است. حوادثی که رفته‌رفته با جوهره و شکل واقعی‌شان فاصله گرفته و به‌گونه‌ای به خاطر سپرده و به‌یاد آورده می‌شوند که مطلوب میل آیده‌ال‌گراست و شاید این‌گونه می‌توان گفت که خاطره‌ها چنان به‌یاد می‌آیند که ما می‌خواهیم. این‌ها شاید نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم فقدان‌های عاطفی‌ و درونی‌ای باشد که ذهن کنش‌گر برای پر کردن جای خالی آن‌ها دست به‌کار می‌شود. مزایای جلوی چشم نبودن اگرچه در ظاهری‌ترین لایه‌اش تنهایی و گوشه‌گیری یک نوجوان بااستعداد را در آستانه‌ی بلوغ نمایش می‌دهد اما در شکل درونی‌ترش انگار دارد خبر از برافتادن پرده‌ای تاریک و ضخیم از اندوخته‌ی خاطرات‌ِ او می‌دهد. شکافتن پیله‌ی تنهایی و درگیر کردن احساسات خفته‌ی چارلی با دیگران همان ضدنیرویی‌ست که منجر به برخاستن آفتابِ حقیقتِ پنهان شده در پس ابرهای تنهایی‌ست. این‌که چارلی تمام آن مدت تصور دیگری از خاله‌‌ی مهربانش که او را مورد سوءاستفاده‌ی جنسی قرار می‌داد و جوان‌مرگی او داشته بنای باور ژرفی را در او می‌کارد که نادیده گرفتن‌اش به بر هم خوردن تعادل حسی او می‌انجامد و ناگاه او را در برزخی از کاستی‌ها و تقصیر‌ها گرفتار می‌کند. این‌ها همه در فضایی اتفاق می‌افتد که نمونه‌های کم‌وبیش مشابه آن را در فیلم‌های دیگر آمریکایی دیده بودیم. دختران و پسرانِ دبیرستانی با مهمانی‌ها، شیطنت‌ها، جشن‌ها، دوستی‌ها و عشق‌ها و البته رویای دانشگاه. برخی از این فیلم‌ها به قدری بی‌اهمیت و پیش‌پاافتاده بودند که جز توجه به ظواهر جنسی در جشن‌ها و مهمانی‌ها آرایه‌ی دیگری برای ترسیم و معرفی این فضا نداشتند و برخی دیگر چند گام جلوترند. هم‌چون مزایای جلوی چشم نبودن که سعی می‌کند قدری جدی‌تر باشد و با در هم آمیختن نیروی دوستی و عشق در ظرف یک رویداد عمیقاً شخصی از بلوغ و تنهایی بگوید. آشنایی چارلی با خواهر و برادری سرزنده و تا حدی عجیب بی‌درنگ او را مجذوب رهایی آن‌ دو می‌کند و هیچ عجیب نیست چارلی دل‌باخته‌ی سَم‌ای بشود که از او بزرگ‌تر است. این‌جا جایی‌ست که پیکره‌ی تا‌ آن‌موقع ابدیِ خاله‌ی چارلی در ذهن‌اش جای خود را به سَم می‌دهد و درست در کوران این تجربه‌ها رفتن سَم به دانشگاه و دوری‌اش از او، چارلی را بار دیگر به سمت خاله‌اش سوق می‌دهد. اما این‌بار آن دیواره فرو ریخته و چارلی با دریافتن آن حقیقت کذایی برای همیشه خودش را از چنبره‌ی تنگِ آن خلاص می‌کند. این گوشه‌گیری برای او مزیت و موهبتی‌ست که با کمک آن می‌فهمد می‌تواند آدم دیگری باشد. تمام این موقعیت‌ها در کنار چشاندن و بروز ویژگی های دیگری از چارلی پذیرفتنی به‌نظر می‌رسند. مثل دریافتن قضیه هم‌جنس‌گرا بودن‌‌ِ پاتریک و بعد دفاع غافل‌گیرانه از او در یک درگیری یا دوستی نافرجام‌اش با مِری‌الیزابت و همین‌طور میلش به نوشتن که البته این‌یکی هیچ استفاده‌ی دراماتیکی در روند قصه ندارد. با این همه و با وجود این‌که پایان‌‌ِ فیلم پس از بستری شدن چارلی قابل پیش‌بینی به نظر می‌رسد خصوصاً این‌که خانواده‌اش در فیلم هیچ خصوصیت برجسته و قابل توجه‌ای برای افزودن بر بارِ پیرنگ فیلم ندارند و حتی زمانی که فیلم تصاویری از ملاقات آن‌ها با چارلی به سبک مقدمه‌ی پایانِ خوش‌های کلیشه‌ای نشان می‌دهد بوی بی‌ذوقی از آن به مشام می‌رسد، می‌شود مزایای جلوی چشم نبودن را دوست داشت. قرار نیست به محبوب‌ترین‌های عمرمان اضافه شود اما همین‌قدر که حرف تازه‌ای دارد، بی‌موقع احساساتی نمی‌شود و با این‌که شاید خیلی از ما آن دوران را سر کرده‌ایم اما نگاه‌اش را می‌فهمیم و نیز می‌توانیم به آقای استفن چباسکی که فیلم را بر اساس کتابی از خودش نوشته و ساخته امیدوار باشیم نکته‌ی چشم‌گیری‌ست. دست‌کم او و فیلمش یادمان انداخته که گوشه‌گیری فوایدی هم دارد.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد