نگاهی به سریال «پایتخت ۲»

, , ارسال دیدگاه

paytakht2

«پایتخت ۱» را ندیده بودم و برخلاف خیلی‎ها که منتظر دیدن «پایتخت ۲» بودند، اشتیاقی به تماشای سری دوم این مجموعه نداشتم. اصولا زیاد سریال نمی‎بینم؛ خصوصا سریال ایرانی. مگر اینکه کار جدی و ماندگاری مثل سریال «روزگار قریب» پخش شود که ندیدنش برابر باشد از دست دادن یک تجربه ذی‌قیمت. دلیل دیگری هم برای ندیدن «پایتخت ۱» داشتم و آن اینکه اساسا به کارهای سیروس مقدم علاقه‎ای ندارم. جدا از داستان‎های به‌شدت معمولی سریال‎هایش، آنچه که باعث می‎شود میلی به پیگیری ساخته‎های او نداشته باشم، روابط تق‎ولق و درست پرداخت نشده آدم‎ها و تعدد موقعیت‎های فاقد ساختار دراماتیک و وفور گره‎گشایی‎های مبتنی بر عامل تصادف در ساخته‎هایش است. اما خیلی‎ها هستند که سریال‎های مقدم باب دندان‎شان است و به مزاج‎شان سازگار. نه تنها عامه مردم بلکه برخی منتقدان و کارشناسان سینما هم که سلیقه‎شان به فرهیختگی گرایش دارد، کارهای او را تعقیب می کنند و اتفاقا لذت می‎برند. دلیل این امر را شاید بتوان در راز و رمز همان داستان‎های معمولی بازشناخت. داستان‎هایی که با وجود اینکه در فرهنگ سینمایی و تلویزیونی ما بارها تکرار شده‎اند، اما انگار هرگز جذابیت خود را برای مخاطب ایرانی از دست نمی‎دهند. مخاطب حاضر است به دفعات شاهد همان داستان‎های همیشگی باشد، اما انتظارش برآورده شود و همان چیزی را که دوست دارد، ببیند. از این حیث مقدم به خوبی نبض مخاطبان تلویزیون را در دست دارد و با وجود اینکه هر بار کالای جدیدش تقریبا کیفیتی کم‌و‌بیش مشابه کالای قبلی دارد، اما چون خط تولید کارخانه سریال‎سازی خود را همسو با خواسته‎های مخاطبانش مدیریت می‎کند، در اکثر مواقع در اقناع‎سازی و جلب رضایت تماشاگرانش موفق است.

«پایتخت ۲» نیز از این قاعده مستثنی نیست. با توجه به موفقیت سری اول این مجموعه در میان مردم، ساخت سری دوم آن طبیعی می‎نمود. شخصیت‎های آشنا که مردم با آنها و خلق‎وخوی‎شان عجین شده‎اند، لزوم ارائه پیش‎زمینه‎های داستانی را منتفی می‎سازد و نویسنده و کارگردان باید بیشترِ هم‎و‎غم خود را مصروف آن سازند که با تمرکز بر حفظ جذابیت کاراکترها، به بازتولید موقعیت‎ها و اتفاقات آشنایی  بپردازند که در راستای توقع و نیاز مخاطب باشد. کاری که مقدم و گروه نویسندگان فیلمنامه «پایتخت ۲» در انجام آن به توفیق رسیدند.

در ابتدا گفتم که علاقه‎ای به تماشای «پایتخت ۲» نداشتم، با این حساب حتما می‎پرسید چطور می‎توانم در مورد توفیق سازندگان «پایتخت ۲» بنویسم. ۵ – ۶ قسمت آخر این سریال را برای ارضای حس کنجکاوی و اطلاع از چرایی محبوبیت این سریال دیدم. به لحاظ بصری مثل سایر کارهای مقدم چهره‎ها دِفرمه (از ریخت افتاده) هستند و زوایا دوربین عجیب و غریب. دوربین به همه جا سرک می‎کشد و مثل یک موجود موذی و مرموز به جلوه‎گری می‎پردازد. شاید برخی‎ها این اعوجاج‎های گرافیکی و بصری را که با سادگی و بلاهت آدم‎های داستان در تضاد قرار می‎گیرد، به پلشتی و پیچیدگی محیط این آدم‎ها و عدم تجانس و تطابق وضعیت درونی و بیرونی آنها تعبیر کنند. اما این قضیه اصلا و ابدا ربطی به این بحث‎ها ندارد. واقعیت این است که این شیوه روایت بصری به نوعی امضای مقدم تبدیل شده که حتی بدون دیدن تیتراژ هم می توان دریافت که یک سریال ساخته اوست. حال می‎خواهد این سریال پلیسی باشد یا اجتماعی یا کمدی.

در کل، عدم انسجام خط داستانی و تغییر انگیزه‎های کنش شخصیت‎ها و فرم گرافیکی ناهمخوان تصاویر با ایده‎های مضمونی «پایتخت ۲» را نباید زیاد جدی گرفت و بزرگ کرد. به هر حال مردم این سریال را دوست دارند.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد