نگاهی به فیلم «دیشب» ساخته‌ی مصی تاج‌دین

, , ارسال دیدگاه

last night

دیشب نخستین ساخته‌ی سینماییِ مصی تاج‌دین است. تاج‌دین در نخستین اثرش توفیق همکاری با عواملی حرفه‌ای را داشته است؛ تدوین فیلم، که از همان دقایق ابتدایی بسیار هوش‌مندانه به‌نظر می‌رسد، بر عهده‌ی تدوینگر باتجربه‌ای به‌ نام «سوزان ای‌. مورس» بوده؛ تدوینگری که تدوین بسیاری از فیلم‌های وودی آلن را بر عهده داشته (از منهتن، زلیگ  و رز ارغوانی قاهره گرفته تا هری ساختارشکن). مورس ِ باتجربه و تاج‌دین نکته‌سنج با شناخت دقیقی که از شخصیت‌های قصه و روابط‌‌شان دارند به‌درستی بر رابطه‌ی ریشه‌دار جوانا و الکس تمرکز می‌کنند. موسیقی فیلم را کلینت منسل ساخته است، آهنگ‌سازی که برای اغلب سینمادوستان با کارهای زیبایش برای فیلم‌های آرنوفسکی آشناست. کار منسل در دیشب با بهترین کارهایش فاصله دارد، هم از نظر کیفیت و هم از منظر ماهیت؛ موسیقیِ منسل در دیشب چشم‌گیر نیست اما در برخی دقایق (هم‌چون رقصِ پرتمنای جوانا و الکس بر بام) نفس‌گیر است. فیلمبرداری فیلم را پیتر دِمینگبر عهده دارد؛ فیلمبردار بزرگراهِ گم‌شده و مالهلند درایو (لینچ). کایرا نایتلی هم در فیلم، در  شاه‌نقش «جوانا» حضور دارد؛ که اگر حضور او را در فیلم‌های درخشانِ کارگردانِ مستعد و خوش‌قریحه‌ی انگلیسی، جو رایت، کنار بگذاریم، حضورش در فیلمِ تاج‌دین ماندگارترین حضورش تا به امروز است.

با همین نخستین اثر و با کمی جسارت، می‌توان تاج‌دین را هم‌ردیف با بانوانِ فیلمسازی هم‌چون آندره‌آ آرنولد، لین رمزی و کاترین بیگلو دانست. دیشب عاشقانه‌ای‌ست غم‌آلود و بغض‌آفرین که با نگاهی خاص خلق گشته؛ نگاهی که نه غربی‌ست، نه شرقی؛ نه به ابتذالِ تن‌طلبِ غربی راه می‌دهد و نه دچارِ خلأ، خلسه و سکته‌ی شرقی می‌شود… دیشب ستایشِ دقیق و نکوهشِ ظریفِ «عشق» است؛ عشقی که می‌آزارد و می‌فرساید و توأمان لحظه‌های بی‌رحم و گذرای زندگی را می‌گستراند و بدان معنا می‌بخشد… دیشب مشحوناز نگاه‌های مسکوتِ مملو از ناگفته‌هاست… دیشب قصه‌ی شبی‌ست که لحظه‌هایش منبسط و نفس‌گیر است…  دیشب قصه‌ی جوانا است؛ زنِ باوفایی که به رابطه‌ای قدیمی و ریشه‌دار تن نمی‌دهد و به تمنای تن سر نمی‌سپارد؛ و قصه‌ی شوهر اوست؛ مردی که همسرش را دوست دارد اما به رابطه‌ای سطحی و یک‌شبه رضایت می‌دهد… دیشب قصه‌ی الکس عاشق است که به دور از معشوق‌اش، تنها و مغموم مانده. و قصه‌ی لوراست؛ زنی که از سر تنهایی اغوا می‌کند و به رابطه‌ای بی‌ریشه تن می‌فروشد… دیشب قصه‌ی شبی‌ست که به الکس هدیه می‌شود، شبی که الکس آرزو می‌کرد به پایان نرسد؛ شبی که برای الکسِ عاشق، گرچه بی‌آغوش، ولی هم‌چنان شیرین بود. افسوس که صبح آهسته‌آهسته جان کم‌جانِ شب شیرین را می‌گیرد و نور تیزش را در چشمان نگران و رنجور الکس فرو می‌کند.

جوانا غمگین است و سردرگم، و حق هم دارد؛ او هم عشق (الکس) را می‌ستاید و هم تعهد و وفاداری (شوهرش، مایکل) را. او شب را با الکس می‌گذراند بی‌آنکه تن را به تعهد وام دهد. اما آیا مایکل، شوهری که در شبی به دور از همسرش غریزه را بر عشق و تعهد رجحان می‌دهد، شایسته‌ی چنین چیز بزرگی هست؟ پس الکس مغموم که صادقانه عاشقِ جوانا و در تمنای اوست، چه؟

دیشب با نگاهی محزون و نفسی مبغوض، در یک «شب» شروع می‌شود و با همان نگاه و نفس، در یک «صبح» به سر می‌رسد. آن‌چه در این بین رخ می‌دهد پر است از ناگفته‌ها و نگفتنی‌ها…

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد