خوانش یک تصویر

, , ارسال دیدگاه

 پردیس زندگی

۱- در نگاه نخست، این فقط یک تصویر است؛ تصویری از سردرِ یکی از سینما‌های تهران در روزهای آخر سال. اما این تصویر ساده کم‌کم خودش را آشکار می‌کند و نشانه‌ها پدیدار می‌شوند و راه تفسیر گشوده می‌شود.

۲- برای تفسیر این تصویر، می‌توان از موقعیت مکانی‌اش آغاز کرد. این‌جا پیش از آن‌که یک سینما باشد، یک مرکز خرید است؛ برای ورود به سینما باید از کنار مغازه‌های مختلف عبور کرد، وارد مجتمع شد، چند طبقه‌یی را بالا رفت و وسوسه‌ی «حراج فصل» و «ذرت مکزیکی» و «پاپ‌کورن داغ» را کنار زد و سر‌انجام به سالن سینما رسید. سینما، در پیوندی نمادین و معنا‌دار، با مرکز خرید، تجارت، خوراکی‌های رنگارنگ و تفریحات سبُک گره خورده است. مفهومی به نام سینما، در مقام یک هنر، ناپدید شده است و جای آن را پرسه‌زنیِ زوج‌های شاد و خوش‌حالی گرفته که بعد از خرید لباس یا خوردن پیتزا، هوس می‌کنند سری هم به سینما بزنند تا کمی بخندند، بترسند یا بگریند. و در واقع از هر تنش یا رخ‌دادی جدی‌ بگریزند.

۳- یک نگاه ساده به فیلم‌های روی پرده، نام‌های‌ آن‌ها و پوسترهای‌شان، می‌تواند این تفسیر را کامل کند. اولی (از سمت راست) قرار است با نام‌اش (دزدان خیابان جردن) قطب‌بندی بالای شهر/ پایین شهر و جدال همیشه جذابِ آن را برای مخاطب ایرانی باز‌سازی کند. و پوسترش، این کلیشه‌سازی را کامل می‌کند: چند صورت خندان، نگران و پلید (که قرار است تیپ‌های همیشگی را باز‌نمایی کنند)، یک زن در گوشه‌ای دیگر (که ظاهرا قرار است یک «ستاره»ی جدید باشد و با فیگوری خودنمایانه در سمت راست تصویر گنجانده شده)، و تصویر دو‌ نفر دیگر به همراه یک نیسان در گوشه‌ی سمت چپ تصویر! تصویر دیگر، تصویر چهره‌ی خندان یک بازیگر آشنای طنزهای مبتذل تلویزیونی و سینمایی است به همراه تصاویری در‌هم از چند‌تن دیگر. فیلمی که مثل فیلم قبلی «کمدی» است و البته این‌بار ویژه‌ی کودکان. تصویر دیگری هست از نمایش‌های احتمالا «شاد شاد» آشنا، که این‌روزها، وارث «شایسته»ی سنت تئاترهای لاله‌زاری‌اند و احتمالا سود سرشاری را به جیب سازندگان‌شان سرازیر می­‌کند. میانِ تصویر‌های سردر، تصویری هم هست از فیلمی که ظاهرا فیلمی‌ست با مایه‌هایی از ژانر وحشت، و به همین دلیل هم سازندگان‌اش خودشان را ملزم دانسته‌اند که این عبارت را با درشت‌ترین اندازه‌ی ممکن روی اعلان آن بنویسند: «فیلمی در ژانر وحشت». و فیلم دیگری که پوسترش ترکیبی است از چند «صورت» و چند اتومبیل مدل بالا، که ظاهرا هر‌دو وظیفه‌ی بالا‌بردن فروش فیلم را به عهده دارند (و آمار فروش فیلم می‌گوید از پس این کار هم بر‌نیامده‌اند!)
میان این‌ها، یک تصویر هم از فیلمی وجود دارد که –فارغ از کیفیت‌اش- به جریان‌های رایج سینمای ایران تعلق ندارد و محصول نهادهای دولتی و حاصل سلیقه‌ی آن‌هم هم نیست، و «شاد شاد» یا «وحشت‌ناک» هم نیست؛ «پله‌ی آخر».

۴- موقعیت مکانی این سینما و هم‌نشینی‌اش با نمادهای تجارت و تفریح، نام و اعلان فیلم‌ها، و وضعیت اعلان پله‌ی آخر در میان فیلم‌های دیگر در حال اکران و تک‌افتادگی‌اش، جدا از وضعیت خود فیلم در میان دیگر فیلم‌های سینمای ایران، وضعیت سینمای ایران را در سالی که گذشت به‌طور کامل و دقیق بازگو می‌کند؛ سینمایی زیر سیطره‌ی ابتذالی پایان‌ناپذیر و کلیشه‌هایی تمام‌نشدنی، رو به زوال، رو به مرگ.
روندی که البته قرار نیست تغییر چندانی کند؛ می توان فیلم‌های جشنواره‌ی سی‌و‌یکم را مرور کرد و به تبع آن، برنامه‌ی اکران سال ۹۲ را هم پیش‌بینی کرد؛ نتیجه از پیش مشخص است.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد