نگاهی به «دردسر پیری» ساخته‌ی رابرت لورنز

, , ۲ دیدگاه

 cli

 

 دردسر پیری اولین فیلم رابرت لورنز در مقام کارگردان، پس از ۲۱ سال فعالیت به‌عنوان دستیار کارگردان و هم‌چنین فعالیت ۱۰ ساله در عرصه‌ی تولید، است. لورنز در فیلم‌هایی چون عزیز میلیون دلاری و رودخانه‌ی مرموز و…دستیار کلینت ایستوود بوده، ضمن اینکه در تهیه‌ی بسیاری از فیلم‌های ایستوود نقش داشته؛ از کار خونین (۲۰۰۲) گرفته تا جی.ادگار (۲۰۱۱). می‌توان گفت  دردسر پیری اکثرمؤلفه‌های سینمای قابل تشخیص «ایستوود» را داراست: دوران کودکی، پیری، شکاف بین نسل پیر و جوان، روابط خانوادگی و تأثیر عمیق اعضای خانواده بر یکدیگر، درگیری با گذشته، عذاب‌وجدان و… اما تفاوت  دردسر پیری با سینمای ایستوود در رویکرد مثبت‌اندیشانه (و نه لزوماً ساده‌انگارانه) و پایان خوش آن است.

 دردسر پیری علاوه بر اینکه اولین فیلم رابرت لورنز است، اولین فیلم‌نامه‌ی فیلم‌نامه‌نویس‌اش (رندی برون) هم هست و شاید به‌همین دلیل است که احتیاطی آزاردهنده در آن جاری‌ست؛ احتیاطی که منجر به تبعیت نادرست از قوانین مخاطب‌پسند – اما ساده‌انگارانه‌ی هالیوودی- می‌شود. اما این تنها ضعف فیلم نیست: ترکیب دو بازیگر جوانش ( جاستین تیمبرلیک و ایمی آدامز) نامناسب به‌نظر می‌آید. فیلم‌نامه‌نویس در شخصیت‌پردازی جانی (تیمبرلیک) ناشیانه عمل کرده و شخصیت او را بلاتکلیف گذاشته: او بین یک دیوانه‌ی عشقِ بیس‌بالِ خنگ و یک جنتلمن نابغه‌ی ناشناخته در نوسان است؛ حضور ناگهانی و نابه‌جای او در پایان فیلم، بلاتکلیفی شخصیت‌اش را پر رنگ‌تر می‌سازد (با توجه به کنش احمقانه‌ی ماقبل آخرش) و پایان خوش قابل قبول فیلم را هم مخدوش می‌کند؛ چرا که با حضور نابه‌جایش، پایان فیلم را شبیه به پایان‌بندی کمدی-رمانتیک‌های سطحی هالیوودی می‌گرداند.

hjjsf

اما آن‌چه باعث می‌شود ضعف‌های آشکار فیلم را با اغماض نادیده گرفت و فیلم را دوست داشت: رشته‌ی باریک و آسیب‌پذیری‌ست که به تبع حضور ایستوود (این اسطوره‌ی دوست‌داشتنی) بین این فیلم و فیلم فوق‌العاده زیبا و بسیار تلخ او (عزیز میلیون دلاری) ارتباطی برقرار می‌سازد؛ گویی این پیرمرد بد عنق  دردسر پیری همان پیرمرد تلخ عزیز میلیون دلاری‌ست که اکنون از سوی دخترش بخشیده شده. میزانسن و تصاویر دقیقه‌ی ۲۷‌اُم  دردسر پیری این حدس را تقویت می‌کند؛ جاییکه پیرمرد را از پنجره‌ی کافه‌ای می‌توان مشاهده کرد؛ گویی این صحنه، ادامه و تکمله‌ی پایان تلخ و مبهم عزیز میلیون دلاری‌ست. می‌توان امیدوار بود که واقعا ارتباطی بین این دو فیلم برقرار باشد. می‌توان امیدوار بود پیرمردی که در قعر دنیای تاریک خود در شبی تاریک و ساکت، در کافه‌ای خلوت و نا آشنا با نوشیدن قهوه‌ای بی‌شکر به تلخی بی‌کران جهانش فکر می‌کرده، اکنون در شبی چراغانی، در کافه‌ای شلوغ، مشغول نوشیدن قهوه‌ای شیرین است به امید بخشیده شدن از سوی یگانه بازمانده‌اش.

در نگاه نخست شاید به‌نظر رسد دو فیلم  دردسر پیری و مانی‌بال تحت‌تأثیر قوانین چالش‌برانگیز بیلی بین و سازوکار ورزش بیس‌بال ساخته شده‌اند اما در اصل بیس‌بال تنها بهانه‌ایست تا پیرمردی تنها و رنج‌دیده از «دنیایی بین هیچ‌کجا و خداحافظ» رهایی یابد و از قعری بسیار تاریک به سطحی نسبتاً روشن آید. در آن‌سو (در فیلم مانی‌بال) قوانین بیلی بین و ورزش بیس‌بال بهانه‌ای می‌شود تا مردی ۴۰ساله به‌تنهایی علیه نظام ظالم حاکم بر سازوکار این ورزش محبوب قیام کند و طرحی نو دراندازد. مردی که نصفه‌‌نیمه به هدف محترم‌اش می‌رسد و در انتها تنها و خسته وسط چمن‌های ورزشگاهش دراز می‌کشد و به ستارگان درخشنده‌ی پناه‌گرفته در آسمانی سیاه و دوررأس (آرمان‌های دست‌نیافتنی) خیره می‌گردد.

به‌نظر نمی‌آید مخاطبان عادی با فیلم لورنز مشکلی پیدا کنند اما به مخاطبان جدی و سخت‌گیر سینما که تمایل دارند با فیلم‌های چالش‌برانگیز گلاویز شوند و از خلال این درگیری‌ها به شناخت زوایا و خفایای روح مجهول انسان و رموز تمام‌ناشدنی هستی دست یابند، پیشنهاد می‌شود این فیلم را هروقت که از مکاشفت‌های آن‌چنانی‌شان خسته شدند تماشا کنند و کمی از عمق به سطح آیند و نفسی تازه کنند.

 

۲ دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد