درباره‌ی تحریم اسکار

, , ۱ دیدگاه

حکایتِ پسر شیرین‌عقلی‌ است که سنگی پرتاب می‌کند، شیشه‌ای فرو می‌ریزد و صاحب‌خانه برای آن‌که حق پسرک را بگذارد کف دست‌اش فریاد‌زنان و کور‌کورانه تعقیب‌اش می‌کند و حواس‌اش نیست اگر پسرک رفت و شیشه شکست، در عوض تکه‌شیشه‌ها هنوز روی زمین سر جایشان هستند تا بی‌بصیرتی صاحب‌خانه را ملامت کنند، فرو روند و او را از دویدن باز دارند؛ که هزینه‌ی بی‌بصیرتی صد‌ها بار سهم‌گین‌تر و سخت‌گیرانه‌تر از از سوزش پسِ گردن پسرک است. نشان زخم مانند داغی پشت دست می‌ماند و هر بار که چشم می بریم، حسرت گریبان‌مان را می‌گیرد که کجا اندیشه را به هیجان و خشم فروختیم و این‌گونه خانه‌نشین شدیم؟ آن گاه شاید فرشته‌ی پینوکیو بر ما نازل شود و تصویری از امروز نشان‌مان دهد؛ تصویری از بزنگاه بزرگ سینمای ایران. آن‌جا که پیش از دویدن و تعقیب پسرک باید در پیشنهاد مدیر سینمایی برای تحریم آکادمی اسکار درنگ می‌کردیم. اگر‌چه هنوز زمان برای سنجش عیار پیشنهاد شمقدری باقی است، اگرنه دیگر نوشتن از بی‌احتیاطی و پای مجروح صاحب‌خانه و سینمای ایران چه سود داشت جز سرزنش، ملامت و ذکر مصیبت و در آخر امید واهی فرداها را دادن که: «هر چند تلخ اما آزمونی بود برای درس گرفتن»؟ در حالی که پیش از حادثه، می تواند تأملی باشد بر فعل تحریم که این روزها از برکت سیاست‌مدران و سیاست‌ورزان، فراوان بر زبان جاری می‌شود.

تحریم کردن، فعلی است که فاعلی قدرت‌مند دارد و مفعولی که در ذات‌اش مغلوب و ناتوان است. یعنی فاعل سرمایه‌ای دارد که با دریغ نگاه داشتن آن، مفعول سخت قادر به ادامه ی مسیر می‌شود و در آخر تصمیم می‌گیرد تا از فاعل و خواسته‌هایش پیروی کند؛ آن چنان که پدر بر فرزند‌اش روا می‌دارد و فرزند از سر نیازمندی‌های مادی و روانی عقب‌نشینی می‌کند و شیوه‌ی دیگری جز سرکشی پیش می‌گیرد. حال امتیازی که سینمای ایران را برتری می بخشد و اُسکار را به مدارا وا می دارد چیست؟ ویژگی سینمای ایران در سیستم مدیریت و برنامه‌ریزی یا قدرت و نفوذ در آکادمی اسکار و جایگاه سیستماتیک‌اش در آسیا؟ در حقیقت آن‌چه از اُسکار در مقابل سینمای ایران مفعولی مغلوب و ناتوان می‌سازد، در کدام گزاره پنهان است که دست کم  نگارنده را به تردید می‌اندازد؟ با این همه، اگر فعل سینمای ایران آن‌گونه که باید در آکادمی اثر کند، آن‌گاه قرار است چه چیز حاصل شود؟ مگر نه آن‌که فعل آسان «نوشیدن» نیز برای مقصودی چون «رفع عطش» انجام می‌پذیرد؟ اُسکار قرار است در برابر کدامین موضع و یا رویکرد، عقب‌نشینی و مدارا کند تا بگوئیم تحریم‌ها به ثمر نشسته است؟ این‌جاست که پیشنهاد شمقدری در مفهوم واژه به بن‌بستی تمسخرآمیز می‌رسد؛ دریغ داشتن از آن‌چه نداریم برای مقصودی که نمی‌دانیم چیست. دویدن و تعقیب کودکی که به حریم اعتقادی خانه حمله می‌برد، بی‌آن‌که صاحب‌خانه بی‌رحمیِ بُریده‌شیشه‌های روی زمین را محاسبه کرده باشد. آن هم زمانی که سینمای ایران با موفقیت جدایی نادر از سیمین جایگاه خیره‌کننده‌ای در جهان دارد و برای تثبیت آن راهی جز تداوم حضور و ادامه‌ی موفقیت‌ها نیست. اگر‌نه پای سینمای ایران آسیب می‌بیند و هر بار به اندازه‌ی چندین دهه از کارزار سینمای جهان باز می‌مانیم. که انصراف از شرکت در آکادمی اُسکار، سر‌ باز‌ زدن از رقابت است، نقش خود بر آب زدن است و یادگاری‌اش حسرتی‌ست که تا مدت‌ها گریبان گیرمان خواهد بود.

البته انگاره‌ی دیگری نیز در میان است که از خطای کلامی شمقدری در استفاده از فعل تحریم چشم می‌پوشد و آن را حرکتی اعتراض‌آمیز به صنعت‌گران «سینما»ی غرب و توهین اخیر به ساحت برترین شخصیت اسلام تلقی می‌کند. بله، این‌گونه اعتراض و سر‌کشی جذاب است. جاه‌طلبانه است و تحسین دیگرانی را که جسارت ندارند بر می‌انگیزد اما حقیقت آشکار می‌گوید که نمی‌توان با هیجان و رفتار‌های خارج از محدوده‌ی تدبیر میدان‌داری کرد. مدیریت عرصه‌ی تفکر و منطق است. منطقی که مصلحت‌اندیشی را مجاز می‌داند و از ابزارش برای سامان بخشیدن به اهداف استفاده‌ی بهینه می برد. و این روزها (در دنیای وسیع ارتباطات) کدام مدیر و حساب‌گری از ماهیت رسانه‌ای سینما و قدرت بی‌اندازه‌اش غافل است که مدیران سینمای ایران از آن دسته بر‌خیزند و سر نخِ هیجانات انسانی را دنبال کنند؟ بی‌تردید سینما و محملی که اسباب توهین به ساحتِ برترین شخصیت اسلام را فراهم می‌سازد، می تواند در جبهه‌ی مقابل از شأن و قداست‌اش دفاع کند؛ اگر نیمی از بودجه‌های میلیاردی آثار بی‌مایه‌ای چون کلاه پهلوی و یا ملک سلیمان را برای تولید فیلمی با استاندارد‌های جهانی هزینه کنیم که استاندارد فیلم‌سازی‌مان ارتقاء نمی‌یابد؛ ولو با بازی جورج کلونی و آنجلینا جولی و نیز بهره‌گیری از به‌روزترین تکنولوژی‌های جهانی. بلکه این مسئله تنها به دانش سینما و پرداخت بی‌غرض هنرمند به قصه‌های تاریخی-مذهبی بر‌می‌گردد. و مگر کم بودند فیلم‌سازانی هم‌چون پولانسکی (با فیلم پیانیست‌اش) که در حمایت از ایدئولوژی خود فیلم ساختند و با نفی‌کنندگانش از درِ رقابت بیرون آمدند و بعد‌ها برخی از همین آثار، برترین فیلم‌های تاریخ سینما لقب گرفتند؟

انصراف از شرکت در میدان جهانی اسکار بیش از آن‌که حرکتی جاه‌طلبانه جلوه کند، خود‌زنی مدیریتی است که پای حرکت سینمای ایران را لنگ می‌گذارد. کودک، میدان را خالی می‌یابد و هم‌چنان به طغیان‌هایش برای شکستن شیشه ادامه می‌دهد. آن زمان کدام‌یک از مدیران امروز سینمای ایران بر صندلی خود باقی می‌مانند تا به واسطه‌ی مسئولیت‌شان پرسش‌های گلایه‌آمیز سینماگران را پاسخی در‌خور دهند؟

 

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد