رابطه زندگینامه و داستان

, , ۱ دیدگاه

وقتی دبیر اندیشه نشریه ی مجازی آدم برفیها موضوع این شماره را که توضیح و زندگینامه ی یکی از اندیشمندان بود را به بنده گفتند، چند روزی درگیر این قضیه بودم که چه شخصی را انتخاب کنم؟! از ایران سروش، فردید و منزوی و از خارجیها راولز و هیوم در ذهنم بودند ولی سرانجام به این نتیجه رسیدم، به جای آنکه بخواهم در مورد یک اندیشمند یا ادیب مطلبی بنویسم، موضوع را از زاویه دید دیگری نگاه کنم. پرسشهایی برایم مطرح شدند. از جمله آنکه رابطه داستان و به طور کلی ادبیات با زندگینامه و به طور کلی تاریخ چیست؟ شرح حال و زندگینامه نویسی صرف چه مضرات و فوایدی دارد؟ چرا در ایران ما فقط به این گونه نوشته ها بسنده می کنیم؟! ما در اینجا به دنبال پاسخی اجمالی نه به تشریح به این پرسشها هستیم.

 

منصرف از اینکه زندگینامه به بیوگرافی ،اتوبیوگرافی، خاطره نویسی و غیره تقسیم می شود، در اینجا صرفآ به زندگینامه های خودنوشت و دیگر نوشت پرداخته خواهد شد. ضمن مطالعه در این زمینه به این نتیجه رسیدم که زندگینامه یک گونه ی ادبی غیر داستانی است.(١) پس باید در وادی ادبیات نیز رفته و ازآن دید نیز بدان پرداخته شود. از دیر باز بین زندگینامه از یک سو و داستان از سوی دیگر نزدیکی وجود داشت. در ادبیات پارسی برای مثال در کتاب تاریخ بیهقی این خصوصیت بروز داده شده است. بیان این نکته خالی از لطف نیست که برداشت گذشتگان از قصه و تاریخ در میل بیهقی به این شیوه ی روایت بی تأ ثیر نبوده است. چرا که پیشینیان میان مفهوم قصه و داستان با مفهوم تاریخ پیوندی ناگسستنی می دیدند. همین امر باعث شد که بیهقی دغدغه ی پذیرش مخاطب را لحاظ کند و کتاب خود را برای عموم شیرین جلوه دهد. در جایی دیگر از این مقال به شیوه ی داستانی تاریخ بیهقی به عنوان یکی از کهن ترین کتب زندگینامه داستانی ایرانی پرداخته خواهد شد.

 

مفهومی به نام زندگینامه ی داستانی در ادبیات چه در گذشته و چه در معاصر خودنمایی می کند. پرسشی که در این میان بروز می کند این است که در یک زندگینامه داستانی برتری با زندگینامه است یا با داستانیت متن؟! به نظر ما، داستانی بودن اثر بر بخش زندگینامه آن خواهد چربید. به این دلیل که نویسنده تصمیم گرفته است از صرف بازگو کردن زندگی خود با دیگران پرهیز کند. به عبارتی آنرا از یک کتاب تاریخی بیرون آورد. به این دلیل تشخیص داده که این گونه بر مخاطب تأثیر بیشتری خواهد گذاشت. به عبارتی داستانی بودن اثر باعث جذب مخاطب به کتاب می شود. عناصر داستان از قبیل روایت، زاویه دید، شخصیت پردازی، فضا، پیرنگ، لحن و غیره باعث شده است که مخاطب به لایه لایه شخصیتها رسوخ کند و آنها را با جذابیت بیشتری بخواند. در دنیای معاصر این گونه ادبی مورد توجه قرار گرفته است. نویسنده دراین آثاراصراری ندارد که پایبند به حقیقت باشد و از سویی دیگر بخش غیر حقیقی و تخیلی آن نیز کاملا وهمی نیست.(٢) می توان گفت بین حقیقت و تخیل در نوسان است. نویسنده حتی به تهمت و گمامه زنی نیز رو می آورد. چرا که هدف او ارتباط بین اثر و مخاطب است. در اینجا منظور از اثر بیشتر از آنکه بخش زندگینامه ای باشد بر داستانیت متن تأکید دارد که ضمن آن اطلاعات تاریخی نیز لحاظ می شود.

 

بین زندگینامه و داستان تفاوتها و شباهتهایی وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند از:

 

١- شخصیت داستان آفریده ی ذهن نویسنده است در حالیکه شخصیت زندگینامه واقعی است. ٢- در داستان به شروع زیبا و پایانی تأثیر گذار نیازمندیم ولی در زندگینامه به چنین امری محتاج نیستیم. ٣- در داستان به یک یا چند زاویه دید احتیاج داریم وبه گوشه ایی از شخصیت نگریسته می شود ولی در زندگینامه همه تلاش این است که تمام شخصیت مورد مداقه قرار گیرد. ۴- یک زندگینامه نویس موفق می تواند با مهارت خود از یک زندگی معمولی، یک شاهکار در زمینه ی زندگینامه نویسی بوجود آورد. یک داستان نویس چیره دست هم می تواند از یک تم ساده دست به خلق شاهکاری بزند. ۵- برخی از زندگینامه های خودنوشت می توانند در قالب رمان نوشته شوند که اصطلاحآ به آن رمان حسب حالی گفته می شود.در این گونه، نویسنده پشت قهرمان داستان پنهان می شود و زندگی خود را با واسطه به قلم می کشد .مانند سووشون از سیمین دانشور. در جستجوی زمان از دست رفته از مارسل پروست.(٣)

 

یکی از دیگاههای که می توان بر پایه آن زندگینامه را تقسیم کرد تقسیم بندی از نظر مکان است، که خود به چهار گروه تبدیل می شود. الف) زندگینامه ی جهانی ب) زندگینامه ی منطقه ای ج) زندگینامه ی ملی د) زندگینامه ی محلی.(۴)

 

تا آنجایی که به نویسنده ی ایرانی مربوط می شود در مورد زنگینامه ی ملی و محلی اقداماتی انجام داده و نمونه های خوبی نیز در دسترس است. کتابهایی مثل پله پله تا ملاقات خدا و پیر گنجه در جستجوی نا کجا آباد  هر دو از عبدالحسین زرین کوب. سردار جنگل در مورد زندگی و نهضت میرزا کوچک خان جنگلی از ابراهیم فخرایی. اما در زمینه ی زندگینامه ی جهانی و منطقه ای اقدامات یا صورت نپذیرفته و یا انجام نگرفته است. زندگینامه جهانی در مورد شرح احوال همه ی مشاهیر دنیا است. به عنوان مثال دایره المعارف بریتانیکا را می توان ذکر کرد ولی در داخل کشور چنین چیزی دست کم به چشم نگارنده نخورده است. به عبارتی یک دید ایرانی نسبت به دنیا وجود ندارد. زندگینامه ی منطقه ای را می توان به عنوان مثال در مقیاس قاره ای در نظر گرفت. همانطور که ذکر شد در این دو قسم هنوز اثر جدی در ایران مشاهده نمی شود. به نظر ما، علت نه تامه این کمبود عدم برنامه ریزی و توجه دولت نسبت به این کار است. حتی دانشگاههای مادر کشور نیز هنوز نیاز چنین رویکردی را احساس نکرده اند و وقت خود را صرف تقابل با دانشجو کرده اند.

 

داستانیت در تاریخ بیهقی

 

آنچه تاریخ بیهقی را از سایر کتب بدین سان متمایز کرده است توجه او به تأثیر پذیری بر مخاطب است. بیهقی توجه داشته که برای بیشتر شدن این اثر گذاری باید به مقتضای حال مخاطب توجه کند.(۵) به عنوان مثال در جای جای کتاب از دراز گویی خود عذر خواهی می کند و یا حتی از دشمنانش نیز به احترام یاد می کند. همانطور که سابق بر این ذکر شد دو عامل در داستانیت تاریخ بیهقی مؤثر بودند. نخستین عامل طرز تلقی روزگار بیهقی در مورد ارتباط مستحکم داستان با تاریخ بوده است و دوم دغدغه و حساسیت بیهقی به باور پذیر کردن گفته هایش برای خواننده است. این دو شیوه باعث شده است که بدون آنکه خود بیهقی متوجه شود، یکی از پیشگامان زندگینامه ی داستانی در ادبیات پارسی باشد.در حیطه ی ادبیات تطبیقی می توان سبک نگارش تاریخ بیهقی را با مکاتب ادبی رئالیسم و ناتورالیسم مقایسه کرد.(۶) چرا که در این دو مکتب می شود تکه هایی از واقعیت و تاریخ را به صورت وفادارانه در ساختار رمان  یا داستان کوتاه جای داد. در داستان تاریخ بیهقی حوادث واقعی بشری بیان می شود و نویسنده به دنبال روایت حوادث عجیب و غریب نیست. موضوع قابل توجه دیگر در تاریخ بیهقی استفاده از شخصیتها است. در این کتاب تیپ به کا ر برده نمی شوند و اغلب شخصیت لحاظ شده است.

 

ایجاد پیوند میان تاریخ و داستان هم در گذشته و هم در معاصر می تواند مورد توجه قرار گیرد.(٧) اما داستانهای امروزی با توجه به محتوا و ساختارشان به رئالیستی، حادثه پردازانه و غیره تقسیم می شوند ولی زندگینامه ی داستانی چون تاریخ را نیز نقل می کند به نوعی هم به حادثه، هم به واقع گرایی، هم به ترس و غیره برخورد می کنیم.

 

 

پی نوشت

 

(١)مقاله زندگینامه ی داستانی، کامران پارسی نژاد، مجله ادبیات داستانی، آبان و آذر ١٣٨۵

 

(٢) همان

 

(٣) مقاله تفاوتها و شباهتهای زندگینامه و داستان، حسین حداد، مجله ادبیان داستانی، آبان و آذر١٣٨۵

 

(۴) همان

 

(۵) مقاله داستانوارگی تاریخ بیهقی، احمد رضی، مجله ادبیات داستانی، آبان و آذر ١٣٨۵

 

(۶) همان

 

(٧) عناصر داستان، جمال میر صادقی، نشر سخن، تهران،١٣٨٠

 

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد