هفت تابلو از دو فیلم

, , ۴ دیدگاه

 

یک: رهاش کن بره رئیس!

«جاذبه همواره پیروز است»۱

***

دو: بادی که مرغزارها را تکان داد

«نخستین بار که تو را دیدم

به‌دنبال یک گردباد می‌دویدی

تنها در یک مزرعه

در کنار راه‌آهن و مزارع شبدر

به راهم ادامه دادم و هرگز تصور نمی‌کردم

که روزی راهت به من ختم شود»۲

***

سه: دو سیب

«… و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه‌ی کوچک ما سیب نداشت»۳

***

چهار: نگاه خیره‌ی اولیس

«چشم‌های آدم‌ها از چشم‌های گرگ‌ها بی‌ثبات‌تر است… آن‌چه در این چشم‌ها می‌بینیم بسیار هولناک‌تر است.»۴

***

پنج: دکتر / مهندس

«در یک صبح سرد و مه‌آلود

پرتوهای تابناک خورشید، سپیده‌دم را بیدار کرد

این‌جا ایستاده‌ام؛ غریبه‌ای در این سرزمین

آیا وجدانت فاش‌کننده‌ی اسرار توست؟

دورافتاده از درگاه الهی، نور خورشید را بر صورتم حس می‌کنم

آیا امیالت همچنان پابرجا مانده‌اند؟»۵

***

شش: جاده

«و جاده عروس من می‌شود

از همه چیز جز غرور تهی شده‌ام

پس به همان او تکیه می‌کنم

که مرا خرسند نگه داشته و هر آنچه را نیاز داشته باشم فراهم می‌سازد…

سرگردان، آواره، ولگرد، خانه‌بدوش

هر چه می‌خواهی خطابم کن

هر کجا که بخواهم پرسه می‌زنم؛ خانه آن‌جاست که سر را بر زمینش بگذارم» ۶

***

هفت: دخترک فانوس به‌دست

«در شب کوچک من، افسوس

باد با برگ درختان میعادی دارد.

در شب کوچک من دلهره‌ی ویرانی‌ست

 گوش کن

وزش ظلمت را می‌شنوی؟

 من غریبانه به این خوشبختی می نگرم

من به نومیدی خود معتادم

 گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی؟»۷

***

………………………………………………………..

۱-       برگرفته از ترانه‌ی گروه «ریدیوهد» با نام «درختان بدلی پلاستیکی»

۲-       برگرفته از ترانه‌ی گروه «آدیواسلیو» با نام «ماشین دررو»

۳-       بخشی از شعر حمید مصدق

۴-       از کتاب «دیوانه‌وار» کریستین بوبن، ترجمه‌ی سید حبیب گوهری راد

۵-       برگرفته از ترانه‌ی گروه «سیمفونی اکس» با نام «بهشت گمشده»

۶-       برگرفته از ترانه‌ی گروه «متالیکا» با نام «هر کجا بخواهم پرسه می‌زنم»

۷-       بخشی از شعر فروغ فرخزاد

 

۴ دیدگاه

  1. پرسه در مه

    ۰۶/۱۴/۱۳۹۱, ۰۶:۲۲ ب.ظ

    سلام.با سپاس بسیار
    حدود سه یا چهار سال پیش فیلم باد …را در انجمن سینمای جوان شهرمان دیدم(بنده هیچ ربطی به آنجا ندارم-متاسفانه-فقط برای تماشای فیلم رفته بودم)به اندازه فهم نارس خودم از فیلم خوشم آمد.تقریبا” دو هفته پیش فیلم روزی… رو دیدم.باید اذعان کرد که فیلم کیارستمی گرم تر و تا حدودی بهتر بود.ای کاش جیلان دز شوخی های ابسورد فیلم را بیشتر می کرد.برای نمونه به یاد بیاورید بحث ماموران قانون! بر سر طعم و بوی ماست محلی یا کارخانه ای را که در آن شرایط جدا” خنده آور و البته جفنگ بود.شاید عجیب باشد اما لحظاتی از فیلم مرا به یاد اسب حیوان نجیبی است رضا کاهانی انداخت.(تاثیرگذاری؟شاید.اما این فیلم که ممنوع الخروج بود)بگذریم…اما با تاثیرپذیری جیلان از کیارستمی که موضوع این نوشته بود بسیار موافقم.حتی به نظر من بسیاری از قاب های این فیلم از عکسهای مجموعه درختان در باران(اسم را درست گفتم؟) کیارستمی الهام گرفته اند.ولی فیلم جیلان از فیلم کیارستمی یک چیز بهتر داشت و آن هم بی شک شخصیت دکتر با بازی فوق العاده بازیگرش بود.حیف که شخصیت فیلم بردار/کارگردان فیلم کیارستمی تا این حد جذاب نبود یا شاید قرار نبود که باشد.ببخشید خیلی حرف زدم.

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد