کوتاه درباره‏‏‌ی «رز ارغوانی قاهره»

, , ارسال دیدگاه

«رز ارغوانی قاهره» مملو از خلاقیت، نوآوری، بازیگوشی و ایده‌های ریز و درشت قابل توجه است. فیلمی که جهان منحصر­به‌‌فرد خودش را بنا می‌کند و طبق اصول جهان خودش پیش می‌رود. فیلمی که در مذمت زندگی واقعی، دردناک و پر­ملال آدمی ساخته شده ولی خودش به هیچ‌وجه واقعی، دردناک و ملال‌آور نیست. چطور ممکن است در قالبی که خود بر تخیلی و فانتزی بودن بنا گردیده، به مسائل تلخ زندگی و دنیای حقیقی پرداخت؟ این پرسش، کلید درک و فهم معجزه‌ای همچون «رز ارغوانی قاهره»، یک ذهن خلاق و در نهایت کلید درک مدیوم بی‌نظیر سینماست. این­که بتوان در قالب یک فیلم- که بر تخیل بنا شده و اصالتاً غیرواقعی است- به مشکلات و مسائل مهم و بنیادین زندگی واقعی پرداخت، یک معجزه است. وودی آلن در «رز ارغوانی قاهره» معجزه‌گر است و خود فیلم به یک معجزه می‌ماند.

فیلم هم‌زمان به سه هدف می‌رسد که رسیدن به هر یک‌ از آن­‌ها در اثری مستقل کاری بس دشوار است: ۱- تنهایی، بی‌پناهی و زندگی پر از کمبود شخصیت اصلی‌اش را به‌خوبی به تصویر می‌کشد؛ به‌گونه‌ای که همذات‌پنداری مخاطب تیزبین را به همراه دارد. ۲- ذات سینما و خواص معجزه‌گر آن را وارد این زندگی پر کمبود و بی‌‌رمق می‌کند و با این حربه به آن جان می‌بخشد. ۳- فیلم از ترکیب دو مورد قبلی، جهان کم‌نظیر خودش را بنا می‌کند.

در این­‌که یکی از اهداف اصلی فیلم، نمایش مذمت تلخی‌های زندگی آدمی است شکی وجود ندارد اما فیلم، برای آن­‌که از تلخی‌اش بکاهد، کاری می‌کند که بسیاری از انسان­‌ها در طول تاریخ انجامش داده‌اند: برای فرار از دنیای واقعی و فراموش کردن‌ آن به دنیای هنر و تخیل پناه می‌برد؛ یا بهتر بگوییم، تخیل و هنر (ذات سینما) را وارد زندگی می‌کند (هنگامی­ که تام باکستر از پرده‌ی نمایش قدم به جهان واقعی می‌گذارد و وارد زندگی سیسیلیا می‌شود). حتی بعدتر زندگی را وارد سینما می‌کند تا «نداشتن» مانع از ادامه­‌ی زندگی شخصیت­هایش نشود و آن­‌ها بتوانند در خیال زندگی کنند (جایی که تام و سیسیلیا از سر نداری و ناچاری، وارد جهان درون پرده می‌شوند تا در رستورانی مجلل شام بخورند، در خیابان­‌ها سرمستانه قدم بزنند و در جایی دنج برقصند و اوقات‌شان را به‌زیبایی بگذرانند). در همین­‌جاست که ارادت و احترام فراوان آلن به هنر، تخیل و سینما نمایان می‌گردد. اما خود آلن هم خوب می‌داند که وارد کردن سینما در زندگی و زندگی در سینما یک اشکال اساسی دارد و آن این است که فردی که از این شیوه پیروی می‌کند و زندگی‌اش را با زندگی کردن در سینما (تخیل) می‌گذراند، از درک واقعیات و مناسبات رایج دنیا عاجز می‌ماند. از پیش‌بینی دروغ‌‌‌‌ها و نیرنگ‌ها باز می‌ماند؛ چرا که با پیوند زدن زندگی و هنر، به صافی و صداقت عادت کرده. به‌همین خاطر سیسیلیای بی‌پناه و معصوم، فریب نیرنگ‌های جناب بازیگر (بازیگر نقش تام؛ گیل شپارد) را می‌خورد و به زندگی‌اش صدمه‌ای جبران­‌ناپذیر وارد می‌‍‌کند.

در پایان، هنگامی‌که سیسیلیای آسیب‌پذیر، مجدداً با اشتیاقی فراوان، نگاه معصومانه‌اش را به زندگی روی پرده می‌سپارد – آن­‌هم پس از این­‌همه فراز و نشیب و تجربیات عجیب و تلخی که از این­‌گونه نگاه کردن به پرده‌­ی سینما پشت سرگذاشته و دریافته که نتیجه‌­اش در نهایت چیزی جز بهتر درک کردن ماهیت گزنده­‌ی زندگی نیست – مخاطب شک می‌کند که آیا خیره شدن معصومانه به خیال‌بافی‌های یک رؤیاپرداز (هنرمند) درست است یا خیر…

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد