همه چی مرتبه؟

, , ۲ دیدگاه

ببخشین. می تونین روی کاناپه بشینین. لطفا فندک رو بدین به من. زیر آرنجتون رو دسته ی مبله. تو این یه هفته ای که مونس گم شده، خونه دست نخورده. آخه آرتروز زود آدم رو تنبل می کنه. 

وقتی این زیرسیگاریای لعنتی رو پیدا نمی کنم به هم می ریزم.چون باید از سر فیلم پاشم و چشمم به تلویزیون باشه تا برسم آشپزخونه و یه نعلبکی از تو آبچکون بالای سینک وردارم و جلوم بذارم. اشکال کار اینجاست که اوّل آتیش می کنم، خوب که پاهامو گذاشتم رو میز و ولو شدم توی کاناپه، چند تا پک عمیق هم زدم و شروع کردم به فر دادن انگشتی پایین موهام می بینم که زیر سیگاری ندارم رو میز. حاضرم بمیرم ولی این لعنتی رو pause نکنم. واسه همین خیلی وقتا شده که رومیزی رو کنار  بزنم و سیگارو رو میز بتکونم یا داد بزنم مونس زیر سیگاری صدفی. بعضی وقتام می گم صورتیه. اینا جفتن. چینی ان. پر گل ریزه و پرنده های منقار دراز پا کوتاه. همین دو تا زیر سیگاری رو دارم اما خودم تعیین می کنم می خوام تو کدومش سیگارمو بتکونم. الان رو نبینین که باز نعلبکی جلومه. 

 مونس از صب تا شب تو این خونه ست. دم دستمه. آدم صبوریه.

ولی عیبش اینه که به سیگار کشیدن آدم کار نداره. همه ی زنایی که سیگار می کشن دوست دارن یکی به سیگار کشیدنشون گیر بده، بگه «نکش»! بعد واسه دوستای ترشیدشون تعریف کنن که کی کی اک جون می گه اگه از سه نخ بیشتر شه دیگه نه من نه تو! مثلا خود شما از همون اولین باری که اومدین اینجاچند بار دستتون رو تکون دادین که یعنی اینجا خیلی دوده و جوری نگاه کردین که من هر بار  پنجره رو باز کردم. یه کم که نشستین گفتین پشت  هم کشیدنش واسم خوب نیست و برادر زنتون از پارسال ریه هاش آب آورده. 

بگذریم. این یه جفت زیر سیگاری همیشه توی کابینت شیشه ای بغل یخچال بود. اوایل که می دیدیم گم می شن مونس فک می کرد آخر شبا که فنجون قهوه و زیر سیگاریامو می شورم و خشک می کنم، اشتباهی می ذارم تو یه کابینت دیگه که هر دفعه یه جا پیداشون می کنه. ولی وقتی یه روز صب جفتشون رو بالای سیفون توالت پیدا کردیم هم من و هم مونس فقط تونستیم یه حدس بزنیم. اما اینقد این دست و اون دست کردیم تا مونسم گم شد. بعد من مزاحم مهری جون شدم که به شما تلفن کرد. اینم بگم که تو این خونه غیر همین یه جفت زیر سیگاریا و خود مونس، نه لباس زیری گم شده نه رو در و دیوار چیزی پیدا کردم. خودتون هم که ملاحظه کردین. 

آخه آدم بیشتر چی داره از مونس بگه. آدم خوبیه. شبیه خیلی از زنایی که تو خیابون می بینین لباس می پوشه. مانتوی گل گشاد و روسری نخی مشکی. ابروهاشو خیلی نازک بر می داره. ته ابروشم تاتو کرده. موهاشو وقتی خیسه با کش می بنده واسه همین یه کم جلو سرش کم پشت شده. چاقه، قدشم کوتاست. پوست بازوهاش شل شده. اون روزی هم که گم شد هیچ فرقی با روزای دیگه ش نداشت فقط از صب اگه کاریو  یادش می رفت یا چیزی گم می کرد گردن نمی گرفت. غیر همون دو تا زیر سیگاری هیچی ام گم نشده که بخوام به پلیس بگم. اونم کس و کاری نداره که بخوام خبر بدم دنبالش بگردن. 

تو این یه هفته همه جاهایی رو که گفته بودین نمک گذاشتم و از اون دعا خوندم.به خودم و خونه مرتب دعا رو فوت می کنم. ملاحظه می کنین که اصلا انداختمش گردنم. چیزی ام نمی شنوم یا نمی بینم. میخواین هود رو روشن کنین اگه اذیت می کنه؟ 

بی زحمت این نعلبکی رم تو سینک خالی کنین و از آبچکون بالاش واسم یه نعلبکی تمیز بیارین. خیلی حیف شد که به این زودی میرین. تو این یه هفته خیلی به شما زحمت دادم. بذارین همین جا. ببخشین اگه بدرقه نمی کنم. باید این تلفنو جواب بدم. سلام برسونین. 

الو… سرما نه… صدامو صاف کردم… دارم سیگار می کشم… هم قرصامو می خورم هم غذا دارم تو فریزر… نه مونس جان، هر چقد خواستی بمون…

 

 

 

 

۲ دیدگاه

  1. زاویه

    12/26/2008, 10:55 ب.ظ

    سلام خانم ترکمانی
    من داستان را خواندم اما برای نظر دادن باز میگردم چند روز دیگه چون باید در سیو شدن و با خوانش های چند باره بتونم نظری بدم که دلخواهم باشه ….
    اما من بر خلاف جمله زیبایت به این اعتقاد دارم که نا گفته ایی بسیاری در کارگاه به خاطر فضای خاص آن می ماند کهع دراینجا راحتر میتوان بیان کرد …..خیلی از گفته ها هم انجا زده نمی شود شاید دلایل زیادی دارد اما ما نیمخواهیم دلایل آنان را جستجو کنیم میخواهیم نقد کنیم حال اینجا یا انجا مهم نقدی است که به دلخواه و اصولی باشد …نقدی که اینجا من انجام می دهم نقد یه مخاطب است و نقدی که انجا انجام می شود نقد یه منقد است !!!!

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد