نگاهی به فیلم جِین اِیر

, , ۲ دیدگاه

شاید برای ارزیابی دقیق‌تر فیلمی که بر اساس یک رمان ساخته می‌شود، خواندن آن رمان لازم به نظر برسد. اما نگارنده‌ی این مطلب کتاب «جِین اِیر» نوشته‌ی خانم شارلوت برونته را نخوانده و ناگزیر نمی‌تواند دست به مقایسه فیلم و منبع اقتباس‌اش بزند. با این وجود، چنین حالتی ممکن است زاویه‌ی تازه‌ای را برای نگاه به فیلم به‌وجود بیاورد بی‌آن‌که نبود همان مقایسه‌ی لعنتی – که اغلب به سود کتاب تمام می‌شود – خدشه‌ای بر آن وارد سازد. از رمان قرن نوزدهمی خانم برونته اقتباس‌های متعددی صورت گرفته و فیلم‌ها و سریال‌های زیادی ساخته شده است. فیلم مورد اشاره‌ی ما گویا تا امروز واپسین اقتباس است: جین ایر به کارگردانی کری فوکوناگا.

جین ایر (میا واسیکوفسکا) دختر یتیمی‌ست که سالیانی پس از ‌آن که زن‌دایی‌اش او را به مدرسه و پرورشگاهی سخت‌گیر می‌سپارد، به‌عنوان معلم سرخانه برای آموزش دخترک فرانسوی بی‌سرپرستی به عمارت تورنفیلد می‌رود. در آن‌جا مالک عمارت، آقای راچستر (مایکل فاسبندر)، به جین دل می‌سپارد و به او پیشنهاد ازدواج می‌دهد. اما درست هنگام ازدواج آن‌ها فاش می‌شود که راچستر چند سال پیش همسری اختیار کرده و با به جنون گرفتار شدنِ او مجبور شده در اتاقی از خانه حبسش کند. جین آزرده از این موضوع تورنفیلد را ترک می‌کند و به خانه‌ی کشیشی جوان و خواهران او پناه می‌آورد. کشیش هم که به جین علاقه‌مند شده او را سرپرست مدرسه‌ی دخترانه‌ی کوچکی می‌کند. جین پیشنهاد ازدواج کشیش جوان را رد می‌کند و تصمیم می‌گیرد دوباره به تورنفیلد برگردد. اما آن‌جا می‌فهمد که همسر آشفته‌حال راچستر خانه‌ی بزرگ او را به آتش کشیده و راچستر که برای نجات جان او به آتش زده، نابینا شده. جین که حالا  دارایی هنگفت عمویش را هم به ارث برده نزد راچسترِ درمانده می‌رود و با او می‌ماند.

این خلاصه‌ی داستان شاید در نگاه اول معرف یک درام عاشقانه‌ی شورانگیز باشد اما حقیقت این است که جین ایر اصلاً فیلم پرشوری نیست و اتفاقاً آن‌چه که بیشتر در ذهن می‌ماند سویه‌ی تراژیک این قصه و آن ناملایمت‌ها و نامرادی‌هایی ‌هست که بر سر جین می‌آید. اما اصلاً چرا باید انتظار داشته باشیم یا دست‌کم من باید انتظار داشته باشم که با چنین کدهایی یک عاشقانه‌ی ‌شورانگیز ببینم؟ و اصلاً چرا باید جین ایر شور‌انگیز باشد؟ عمداً واژه‌ی شور‌انگیز را تکرار می‌کنم تا بر وجهی از فیلم که درست نقطه‌ی مقابل آن است تأکید کرده باشم. تمام آن‌چه که راچستر را به جین علاقه‌مند کرده ناشی از تفاوتی‌ست که در مغناطیس احساسات معنی می‌یابد. جین عمیقاً با احساس است اما همین خصلت را در دایره‌ای از حصارهای خوددارانه که برآمده از رویکرد فیلم هم هست، کنترل می‌کند. فیلم به جای این‌که پس از مدتی به سمت مغازله‌ی غیرقابل اجتناب میان راچستر و جین پیش برود با شروع از فاصله‌ی عینی میان آن دو و تأکید روی تفاوت‌های‌شان به نزدیکی آن‌ها می‌رسد. بدون این‌که سعی کند غلظت رابطه‌ی آن‌ها را با چاشنی احساسات بیشتر کند و این هرگز به معنی احساسات‌گریزی هم نیست. درست است که فیلم با بازگشت جین نزد راچستر پایان می‌یابد اما فوکوناگا فیلمش را با صحنه‌ی خروج هراسان و آشفته‌ی جین از خانه‌ی راچستر شروع می‌کند و سپس با چند فلاش‌بک کوتاه کودکی جین مرور می‌شود. اما بخش اصلی داستان که همانا ورود او به تورنفیلد و آشنایی‌اش با راچستر است طی یک فلاش‌بک طولانی روایت می‌شود. این فلاش‌بک زمانی آغاز می‌شود که جین در مدرسه‌ی سوت‌وکور و خلوتی که کشیش جوان برای او تدارک دیده تنها می‌شود. از این زاویه جاگذاری این فلاش‌بک در این لحظه‌ی فیلم کاملاً حساب‌شده و منطقی به‌نظر می‌رسد. اما اگر بخواهیم دایره‌ی محصورات خوددارانه را با تکانه‌های فاصله‌اندازش بیش‌تر روشن کنیم، دقت به اولین نمای فیلم از راچستر می‌تواند مؤثر باشد. در این صحنه او در هوایی مه‌آلود و تاریک در جنگل با جین روبرو می‌شود در حالی که  اسب چموش‌اش او را بر زمین انداخته. وحشی‌شدن اسب راچستر می‌تواند استعاره‌ای از توحش ذاتی خود راچستر باشد. او در گفتار و رفتار نه بی‌مبالات که تا حدی خشن است و این درست نقطه‌ی مقابل جین و اصلاً واسیکوفسکایی‌ست که با آن فیزیک ظریف و معصوم انگار حتی برخی جاها دیالو‌گ‌ها را نجوا می‌کند. جایی در اوایل فیلم در یکی از همان فلاش‌بک‌های کوتاه، جین پنهانی مشغول نگاه کردن کتابی‌ست که تصویر پرندگان در آن کشیده شده و البته بعد ظالمانه از سوی پسر دایی‌اش تنبیه می‌شود. و بعدتر او در خانه راچستر در حالی که در حیات مشغول بازی با دخترک فرانسوی، آدل، است راچستر آن طرف‌تر تنه و ریشه گیاهی را از زمین در‌ می‌آورد. در این رویکرد انگار به نظر می‌رسد جین هرگاه در معرض احساسات قرار می‌گیرد به همان اندازه در معرض خطر آسیب دیدن قرار می‌گیرد. همان‌طور که او در آستانه‌ی ازدواح با راچستر از وجود همسر دیوانه راچستر آگاه می‌شود.

با این‌که در فیلم ارجاعاتی برای نشان دادن همسر اول راچستر زمینه‌چینی شده، مثل آن‌جا که آدل از وجود روح سرگردان زنی در خانه برای جین تعریف می‌کند و یا آتش گرفتن بستر راچستر، اما فیلم عملاً از نادیده‌ گرفتن اصل خودساخته‌اش بر پایه‌ی طمأنینه و وقاری که آفریده بود ضربه می‌خورد و رونمایی از همسر راچستر، ناگهانی و دفعی به نظر می‌رسد. جین از گذشته‌اش در امان نیست و البته که مقتضیات یک فیلم دوساعته اجازه نمی‌دهد تا جین ایر بتواند همه‌ی ملزومات ناخنک زدن به گذشته را همچون رمانش نشان دهد اما با این حال پس از ترک تورنفیلد از سوی جین و هم‌خانه شدن با کشیش جوان و خواهرانش، سیر وقایع هم‌خوانی چندانی با فضای ایجادشده‌ی پیشن ندارد و این‌طور می‌نماید که جینِ غم‌زده از چنان عشقی و با همه‌ی کنترل احساساتش برای فرار از پیشنهادِ ازدواج کشیش جوان به دنبال ندای درونی‌اش عزم دوباره‌ی تورنفیلد و راچستر می‌کند. اگر فوکوناگا خواسته نمایش خانه‌ی آتش گرفته‌ی ویران و راچستر زخم خورده‌ی نابینا برای تماشاگر فیلمش چون نقطه‌ی عطفی پایانی و تمثیلی به‌نظر رسد به‌دلیل تغییر نابجای ساختار لحن فیلم موفق نمی‌شود. با این همه فوکوناگا توانسته در اغلب زمان فیلم فضای یک‌دست و قابل توجه‌ای خلق کند. یقیناً جین ایر ارزش دست‌کم دو بار تماشا را دارد و می‌تواند شوق خواندن کتاب جین ایر را برای کسانی چون من ایجاد کند.

 

۲ دیدگاه

  1. پروین عابدی

    ۰۵/۲۰/۱۳۹۱, ۰۹:۱۳ ق.ظ

    سلام . من این فیلم رو چندین بار از طریق تلویزیون در سالهای قبل از ۵۷ دیدم . اینقدر این فیلم رو دوست داشتم که اگر چند بار دیگه هم نگاه کنم خسته نمی شم . نقد قشنگی گذاشتید روی این فیلم . من فکر میکنم آقای راچستر حداقل در ظاهر آدمی دیگر آزار بود و در مقابلِ اون جین ایر زنی خودآزار . و همینه که همه چیز رو زیبا کرد .

    پاسخ
  2. مهوش

    ۱۲/۰۱/۱۳۹۱, ۰۱:۳۴ ب.ظ

    سلام……..من زبان میخونم و کتاب جین ایر یکی از درسهای منه من این داستان رو خیلی دوست دارم بخاطر داستانش و اون اتفاق های

    تلخ و شیرینش که تو طول داستان میفته هرچند که اتفاق های غم انگیزش بیشتر از اتفاق های شیرینشه

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد