فیلم‌های ساندنسی سال ۲۰۱۱

, , ارسال دیدگاه

همیشه سعی کرده‌ام فیلم‌های تحسین‌شده‌ی جشنواره ساندنس را از دست ندهم؛ جشنواره‌ای که به همت رابرت ردفورد برگزار می‌شود و هر سال چند فیلم مستقل خوب به سینمای جهان معرفی می‌کند. ساندنس فرصتی در اختیار فیلم‌سازهای جوان قرار می‌دهد تا بتوانند آثارشان را به نمایش بگذارند و بیش‌تر دیده شوند. چه بسیار بودند فیلم‌ها و فیلم‌ساز‌هایی که به وسیله‌ی همین جشنواره به شهرت رسیدند و نام خود را سر زبان‌ها انداختند. کارگردان‌های حالا دیگر شناخته‌شده‌ای مانند برادران کوئن، استیون سودربرگ و کوئنتین تارانتینو تنها چند نمونه از کارگردان‌های مطرحی هستند که در قدم اول در ساندنس درخشیدند و پس از آن به فیلم‌سازهای شناخته‌شده‌ای تبدیل شدند.

امسال نیز چند فیلم مستقل و جمع و جور داشتیم که به لطف همین جشنواره نامی دست و پا کردند؛ فیلم‌های که در مقایسه با آثار پر هزینه هالیوودی، بسیار بی‌ادعا به نظر می‌رسند؛ اما در تاثیرگذاری و به کار بردن ایده‌های خلاقانه نه‌تنها چیزی از آن‌ها کم ندارند، که اتفاقا از بسیاری از فیلم‌های پر مدعای کارگردان‌های مطرح و شناخته‌شده، آثار بهتری هستند.

در بین فیلم‌های مستقل سال ۲۰۱۱، چهار فیلم بودند که بیش از بقیه نظر نگارنده را به خود جلب کردند. فیلم‌های زمینی دیگر (مایک کاهیل)، تیراناسور (پدی کانسیداین)، مارتا مارسی می ‌مارلین (شان دارکین) و پناه بگیر (جف نیکولز). در این مطلب تنها قصد معرفی این چهار فیلم را دارم. فیلم‌هایی که می‌توانند برای مخاطبان پیگیر و سینما دوست سایت آدم‌برفی‌ها گزینه‌های مناسبی برای دیدن در تعطیلات بهار باشند.

زمینی دیگر می‌تواند یکی از بهترین فیلم‌های دهه اخیر درباره‌ی «جبران اشتباه» باشد، با داستان و روایتی که بسیار خلاقانه و گیراست و پایان تکان‌دهنده‌ای که سطح فیلم را از آن‌چه که انتظارش را می‌کشیدیم نیز فراتر می‌برد. این یک فیلم علمی‌تخیلی است که قدرتش را نه از جلوه‌های ویژه، که از قدرت درام و ایده خلاقانه‌اش می‌گیرد. زمینی دیگر داستان دختری است که در یک تصادف همسر و فرزند یک مرد را می‌کشد و به زندان می‌رود. او که علاقه‌ی فراوانی به نجوم دارد، پس از آزادی تلاش می‌کند که به زندگی ازدست‌رفته‌ی آن مرد معنایی ببخشد تا بتواند کمی از بار گناهانش بکاهد. از طرفی محققان متوجه می‌شوند که کره‌ای کاملا مشابه با زمین وجود دارد که حتی انسان‌هایی که در آن زندگی می‌کنند نیز بدلی از انسان‌های روی زمین هستند. در واقع از هر موجود زنده یکی روی زمین قرار دارد و یکی هم بر آن زمینِ دیگر. کاهیل بسیار هوشمندانه موفق می‌شود داستان زندگی آن دختر را به داستان این سیاره پیوند بزند و فیلمی تاثیرگذار خلق کند. زمینی دیگر یکی از بهترین فیلم‌های مستقل امسال بود که طبق معمول درخشش خود را از جشنواره ساندنس آغاز کرد.

یکی دیگر از غافل‌گیریهای امسال فیلم انگلیسی تیراناسور است. فیلمی که شخصیت اصلی‌اش پیرمردی به ته خط رسیده به نام جوزف است که زندگی‌اش کاملا عاری از امید و ایمان است. این مرد در ادامه با زنی آشنا می‌شود که ظاهرا زندگی خوبی دارد و تلاش می‌کند تا جوزف را از گرداب بیرون آورد و به زندگی‌اش آرامش ببخشد. غافل از این‌که زندگی این زن غم‌انگیز‌تر و بحرانی‌تر از آن‌ چیزی است که جوزف و البته ما فکرش را می‌کنیم. پیوند سرنوشت این دو شخصیت و نگاه فیلم در خصوص رابطه‌ی فرد و مذهب برای رسیدن به رستگاری و آرامش، درامی پرکشش و تاثیرگذار را به وجود می‌آورد که مخاطب را تا انتها تحت‌تاثیر خود قرار می‌دهد.

برسیم به مارتا مارسی می مارلن. این فیلم داستان دختری را روایت می‌کند که بعد از مدتی زندگی در میان افرادی مرموز که سبک زندگی‌ای بدوی دارند، می‌گریزد و به خواهرش پناه می‌آورد. فیلم درباره‌ی دختری است که تجربیات نامعمولش در گذشته بر روح و روانش تاثیر گذاشته‌اند. البته کارگردان به شکل هوشمندانه‌ای تا انتها مشخص نمی‌کند که این تجربیات واقعا برای این دختر اتفاق افتاده‌اند یا تنها ساخته‌ی ذهنش هستند. مارتا مارسی می مارلن درام روان‌شناسانه‌ی غریبی است که هنگام دیدنش به مخاطب خوش نخواهد گذشت. از طرفی پایان شوکه‌کننده‌ی آن نیز ممکن است برخی را پس بزند. اما اگر از کمی خودآزاری بدتان نمی‌آید دیدن این فیلم و لذت غرق شدن در دنیای نامعلول شخصیت اصلی آن و راه رفتن بر لبه‌ی باریک واقعیت و وهم را از دست ندهید.

و اما آخرین پیشنهاد؛ پناه بگیر. این فیلم نیز مانند فیلم شان دارکین، سعی در درآمیختن واقعیت و وهم دارد. فیلمی هراس‌‌انگیز که به‌مرور هراس درونی شخصیت اصلی‌اش را به مخاطب نیز انتقال می‌دهد. پناه بگیر داستان مردی به نام کورتیس را روایت می‌کند که زندگی آرام و بی‌دغدغه‌اش تحت تاثیر یک ترس‌آخرالزمانی قرار می‌گیرد. ترسی که از کابوس‌های شبانه او راه خود را به زندگی واقعی‌اش پیدا می‌کند. کورتیس در طول فیلم تلاش می‌کند به شکل‌های مختلف بر این ترس و هراس غلبه کند. تلاشی که اطرافیان او را آزرده می‌کند. تلاش‌های کورتیس در پایان ره به جایی نمی‌برند او پناه‌گاهی را که ساخته رها می‌کند و همراه با خانواده‌اش به ساحلی آرام و زیبا می‌رود و درست در همین لحظه است که آن طوفانی که او در تمام فیلم هراس به وقوع پیوستنش را داشت از راه می‌رسد. طوفانی که کورتیس باید به جای فرار، رو در رو با آن مقابله کند. پایان بسیار هوشمندانه‌ی فیلم، مخاطب را به تامل باز می‌دارد. تامل دربار‌ه‌ی طوفان‌های سهمگینی که زندگی هر کدام از ما را می‌تواند تحت‌تاثیر خود قرار دهد. طوفان‌هایی که به جای روی برگرداندن، باید جرأت رو‌به‌رو شدن با آن‌ها را پیدا کنیم. ممکن است در حین دیدن این فیلم از ترس از جای‌مان بلند نشویم، اما پناه بگیر فیلمی است که دست روی نقطه‌ی حساسی می‌گذارد و تلاش می‌کند تا ذره‌ذره توی دل مخاطبانش را خالی کند.

این فیلم‌ها همگی به لطف جشنواره ساندنس و جشنواره‌های مختلف دیگری که به فیلم‌های مستقل و کارگردان‌های جوان بها می‌دهند شناخته شده‌اند. کاش سینمای ایران نیز بتواند چنین امکانی را برای فیلم‌ساز‌های تازه نفس خود مهیا کند تا امکان بهتر دیده شدن را پیدا کنند. آینده متعلق به همین کارگردان‌های جسور و خلاقی است که می‌توانند با فیلم‌های کوچک خود، تاثیرات بزرگی بر مخاطبان‌شان بگذارند.

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد