جدایی نادر از سیمین: بغض مدام

, , ۱ دیدگاه

 

نوشتن و قلم زدن برای آثار اصغر فرهادی برایم سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود. چه‌بسا اگر عنان قلم را به دست نگیرم، نوشته‌ام به ستایش‌نامه‌ای کامل در مدح او تبدیل می‌شود. این یادداشت حاوی نکات تازه‌ای نیست چرا که بزرگان به زیباترین شکل از فیلم گفته‌اند و نوشته اند. این نوشته تنها ادای دینی است به جدایی نادر از سیمین .

درباره‌ی روایت: فرهادی که در  درباره‌ی الی  و در سکانس نفس‌گیر آشپزخانه، سپیده را به دادگاهی سخت کشانده بود این بار در عرصه‌ای سخت‌تر ، نادر و راضیه و حجت را پای میز محاکمه کشاند؛ در مهلکه‌ی قضاوتی که خود را نه‌تنها در جایگاه قاضی و دادستان ننشاند بلکه خود نیز یک تماشاگر این دادگاه بود. تماشاگری که خود از تلخی بی‌پایان این داستان پیش از پایان دادگاه و صدور و اعلام حکم از جلسه خارج می‌شود.  فرهادی ، خود نیز توان رستگار کردن انسان‌هایش را ندارد…..

سکانس ابتدای فیلم که با نمای نقطه‌نظر (pov)  آغاز می‌شود اصلی‌ترین نشانه‌ی وارد شدن روایت را به ما می‌دهد. ما از ابتدای داستان در جایگاه دادستان و قاضی می‌نشینیم. علی‌رغم این که اخلاق و انسانیت دو مفهوم جدایی‌ناپذیر هستند، جدایی نادر از سیمین با درباره الی تفاوتی ماهوی پیدا می‌کند. فرهادی در فیلم قبلی خود تمرکز خود را بر قضاوت و وجوه اخلاقی آن قرار داد حال آن‌که در این فیلم تلاش و تمرکز اصلی‌اش معطوف وجوه انسانی این موضوع شده است. آغاز داستان را به یاد آوریم. اصلی‌ترین دلیلی که سیمین در دادگاه به استناد آن تقاضای جدایی می‌کند، همراه نشدن نادر با او و فرزندش در مهاجرت است. اما دفاع نادر چیست؟ پدر. پدر سال‌خورده و بیمارش که توان رها کردن او را ندارد.  شهر زیبا را به یاد آورید. اعلا و فیروزه هرکدام در موقعیتی انسانی و پیچیده قرار می‌گیرند که تنها قاضی آن‌ها ، وجدان‌شان است. اعلا عشق فیروزه را برای نجات جان اکبر وا می‌نهد. رقص در غبار هم جدا از این دو نیست. پسرجوان به نیت تهیه‌ی مهریه‌ی همسرخود (که اصرار بر نگرفتن آن دارد) عازم بیابان و صحرا و مارگیری می‌شود. موقعیت‌هایی که هر فرد به‌رغم نبودن ناظر خارجی (در این‌جا  بر خلاف چهارشنبه‌سوری و شخصیت روحی که خیانت مرتضی به مژده را می‌فهمد) تنهای تنهاست. تنها با درون خود و فاجعه‌ای که در پس شکستن آن سازه‌ی اخلاقی، او را لحظه‌ای رها نخواهد کرد. شخصیت‌های فرهادی اصول‌گرایند و حتی به قیمت از دست دادن همه چیز، اصول اخلاقی و مسلک خود را زیر پا نمی‌گذارند. اعلای شهر زیبا، نادر و راضیه‌ی جدایی نادر از سیمین هر کدام در بزنگاه زندگی خود اصول را بر منفعت خود ترجیح می‌دهند. نادر حاضر نمی‌شود تا از اشتباه خود مطمئن نشده پول را به خانواده‌ی حجت بدهد، راضیه در انتها با وجود این‌که حتی همسر خود هم از اصول خود عدول کرد، باور‌های خود را زیر پا نمی‌گذارد. اصول‌گرایی‌ای که در انتها به فاجعه‌ای بس تلخ منجر می‌شود. فرهادی در روایت خود دو دیدگاه را در کنار هم قرار می‌دهد. پای‌بندی به دیدگاه‌ها و باورهای خود (نادر و راضیه) و مصلحت اندیشی و مصالحه به نیت بهبود شرایط زندگی خود که البته در این بین هیچ اصول انسانی نیز زیر پا گذاشته نمی‌شود (سیمین و حجت). فیلم، فیلم انتخاب ما بین این دو دیدگاه است. فرهادی با شخصیت‌پردازی استادانه‌ی خود و با معرفی همه‌ی ویژگی‌های درونی این چهار شخصیت، انتخاب را بر عهده‌ی ما می‌گذارد. هنر فرهادی در این‌جا نمود پیدا می‌کند که هیچ کدام از اضلاع این مربع، هیچ ارزش انسانی‌ای را زیر پا نمی‌گذارند. سیمین مصالحه را تنها برای حفظ زندگی خود انتخاب می‌کند و حجت برای دادن بدهی خود و رهایی از دست طلبکاران. همان طور که آقا ابوالقاسم (فرامرز قریبیان) در شهر زیبا و مرتضی (حمید فرخ نژاد) چهارشنبه‌سوری این راه را در پیش می‌گیرند. اولی مصرانه خواستار اعدام قاتل تنها دختر خود است تنها برای تسلی درون خود، نه برای باوری غیر انسانی. مرتضی نیز این‌گونه است. با این‌که بر اشتباه مرتضی و گناه او در خیانت به مژده (هدیه تهرانی) شک نداریم اما دلیل این امر چه بوده؟ ما که از عکس‌های روی دیوار خانه‌شان به عشق قدیمی آن‌ها  پی می‌بریم. وقتی تنهایی مرتضی و پناه بردن او به سیمین (پانته آبهرام) که خود با صحنه بی‌نظیر انداختن ترقه در کنار پایش، تنهایی‌اش را فریاد می‌زند کم‌کم پنجره‌ی نگاه‌مان به او نیز عوض می‌شود. نگاه انسانی و جامعه‌شناسانه‌ی شهر زیبا در جدایی نادر از سیمین به اوج خود می‌رسد. در شهر زیبا ما تنها با یک طبقه (طبقه‌ی نیازمند و تهی‌دست) روبه‌رو بودیم اما در این فیلم تقابل و یا به تعبیری گفتمان دو طبقه‌ی متوسط (نادر و سیمین) و نیازمند (حجت و راضیه) به نمایش گذاشته می‌شوند. تقابلی که در آن از دید خالق اثر هیچ طبقه‌ای ارجحیت داده نمی‌شود. اصول‌گرایی نادر، تلاش سیمین برای حفظ خانواده از نیمه‌ی اثر به بعد، دیدگاه‌ها و باورهای حجت، و پای‌بندی راضیه به باورها. همه و همه در این درام پرتعلیق و معمایی به شکلی برابر پرداخت شده‌اند و همانند چهار اثر پیشین از شخصیت‌های سیاه و سفید خبری نیست. همه خاکستری خاکستری‌اند. فرهادی روزی در مصاحبه‌ای به این نکته اشاره کرده بود که انسان‌ها در موقعیت‌هاست که خود واقعی خود را بروز می‌دهند نه پیش از آن. هیچ کس از بدو تولد راست‌گو یا دروغ‌گو به دنیا نمی‌آید بلکه شرایط و موقعیت‌ها هستند که او را در یکی از این دو دسته قرار می‌دهد .

درباره‌ی اجرا:  کارگردانی استادانه‌ی اصغر فرهادی در خلق این فضای پیچیده‌ی انسانی حیرت‌انگیز است. صحنه‌های دادگاه و دادسرا که به طور کامل در یک مدرسه بازسازی شده، دقت او در انتخاب خانه‌ای پر پنجره (که نمادی از رویارویی شخصیت‌ها با درون خود است)، سکانس نفس‌گیر تعقیب نادر به دنبال خانم قهرایی در خیابان که تعلیق و فشار سکانس بی‌نظیر غرق شدن الی را در درباره‌ی الی به یاد می‌آورد، جزئیات بازی‌ها که بی‌شک مرهون شخصیت‌پردازی‌ استادانه‌ و توضیحات دقیق فرهادی قبل و حین فیلم‌برداری در معرفی شخصیت‌هاست تنها جزئی کوچک از آن محسوب می‌شود. او به زیبایی ایده‌ی معروف «اجرای بزرگ در دیده نشدن است» را زنده می‌کند. فیلم‌برداری خیره‌کننده‌ی محمود کلاری هم همراه این واقع‌گرایی کشنده می‌شود. کلاری که در آثار خود به قاب‌های زیبا و برجسته و کمپوزسیون‌های بی‌نظیر خود (مانند گبه( شهره بود این بار مانند دیگر اثر درخشانش بوتیک آن دیدگاه‌های زیباشناسانه‌اش را در خدمت پیش‌برد فضای داستان قرار داده است. دوربین سیال او ما را بی‌رحمانه به درون ماجرا سوق می‌دهد. حرکت‌های لرزان دوربین از نگاه سمیه که برای اولین بار وارد خانه می‌شود نمونه‌ای کامل از کار استادانه‌ی او در این اثر است.

درباره‌ی بازی‌ها: جز بی‌نظیر چه می‌توان گفت؟ تصور این‌که ساره بیات به‌رغم فاصله‌ی بسیار زیاد در طبقه‌ی اجتماعی با شخصیت راضیه در زندگی واقعی، نقش خود را با آن ظرافت‌های طبقاتی وعقیدتی همانند قسم خوردن به هنگام استیصال، عدم نزدیک شدن به همسر خود در حضور دیگران و … به تصویر بکشد حیرت‌آور است. شهاب حسینی که با چرخشی کامل در فرم بازی از احمد درون‌گرای درباره الی به حجت برون‌گرای این فیلم می‌رسد فصل جدیدی را در کارنامه‌ی هنری خود آغاز می‌کند. سکانس دادگاه و مشاجره‌ی او با قاضی و نادر که در لحظاتی بازی زیبای او را در پرسه در مه به ذهن متبادر می‌ساخت (پلک زدن‌های متوالی و اضطراب درونی) از ماندگارترین سکانس‌های سینمای ایران از حیث بازی است. سارینا فرهادی هم در اولین تجربه‌ی جدی خود در سینما به شکل حیرت‌آوری نقش کودکی با همه‌ی ویژگی‌های آن سن  را به تصویر می‌کشد. اشک‌ها، اوج درماندگی او در لحظه‌ی آخرین رفتن سیمین از خانه و دیالوگ ویران‌کننده‌ی «تو که گفتی جدی نیست بابا…»، لبخند بی‌نظیر او در ماشین به پدر بعد از گرفتن پول از متصدی پمپ بنزین و شاهکار او اشک‌ها و تبسم هم‌زمانش در مقابل قاضی دادگاه در هنگام تصمیم نهایی. در فیلم فرهادی علی‌اصغر شهبازی با ۸۸ سال سن هم در اوج است. سیمین سیمین گفتنش، بازی پر از سکوتش و نگاه به‌یاد‌ماندنی‌اش به نادر در حین بازسازی صحنه‌ی حادثه. لیلا حاتمی هم که مثل همیشه خوب است و بازی‌اش جای صحبتی را باقی نمی‌گذارد. حتی کیمیا حسینی کوچک هم بی‌نظیر است. نگاه‌های سمیه را به ترمه در خانه حجت به یاد داریم ؟ اما این فیلم برای من بی‌شک فیلم پیمان معادی است. معادی در تنها دومین تجربه‌ی بازیگری خود به چنان اجرای حیرت‌آوری دست یافته که گویی سال‌هاست مشغول بازی است. نگاه‌ها، سکوت‌ها، حرکات دستانش در سکانس ابتدایی در مقابل قاضی دادگاه، نمایش عشق و علاقه‌اش به پدرش، غرور همراه با محبت نسبت به ترمه و استیصال و درماندگی ا.و در نیمه‌ی داستان در دادگاه. آن‌جا که بعد از آن‌که قاضی قرار بازداشت موقت را می‌نویسد، با غروری در هم شکسته و بغض می‌گوید :«من نمی‌رم بازداشت. من نمی‌رم. آقای قاضی همه زندگیم نابود میشه….»  سکانس بازی  او در حمام و اشک‌هایش که بماند برای سال‌های بعد. سکانسی برای یک عمر…

درباره‌ی نگاه : فیلم، فیلم نگاه است. نگاه‌ها و هراس‌ها ، نگاه‌ها و سکوت‌ها. نگاه پدر به نادر که در حال بازسازی صحنه‌ی اتفاق برای پلیس است، نگاه نادر به پدر در حال بازکردن دکمه‌های لباسش در مطب دکتر، نگاه نادر به ترمه در حال حل مسئله، نگاه پدر به سیمین و سکوتش و همه‌ی نگاه‌های معصومانه‌ی سمیه که شاید بعد از جدایی نادر از سیمین، اثری از آن معصومیت در آن‌ها  نباشد…..

درباره‌ی پایان: روال ثانیه‌ها و حرکت آن‌ها که خبر از فاجعه‌ای می‌دهند. فاجعه‌ای که بارها و بارها از مرگ پدر دردناک‌تر است. انسان‌هایی که در راهروهای بی‌انتهای دادگاه می‌آیند و می‌روند و هریک در تلاشی برای رفتن و جدایی (مانند آن قسمت به یاد ماندنی داستان یک شهر  با بازی افسون افشار). نادر و سیمین هم منتظر تصمیم ترمه می‌مانند. ترمه مدت‌ها پیش از این تصمیمش را گرفته بود. آن‌جا که پدر و مادر را دید که….

درباره‌ی جدایی نادر از سیمین: تراژدی شکستن معصومیت. تلنگر که نه، نهیب و فریادی بر جامعه‌ای که معصومیت کودکان خود را می‌شکند. جامعه‌ای که کودک ۱۱ ساله‌اش رفتن و جدایی را مشق می‌کند و کودک ۴ ساله‌اش بند را… جامعه‌ای که انسان هایش همدیگر را دوست دارند اما از هم جدا می‌شوند. جامعه‌ای که هر کس، حدیث نفسی بس تلخ دارد…

درباره‌ی ترمه و سمیه: کودکانی که پس از جدایی نادر از سیمین دیگر کودک نبودند……

 

یک دیدگاه

  1. مرتضی

    ۰۲/۰۷/۱۳۹۱, ۱۲:۱۸ ق.ظ

    مرسی….. مرسی….. که این بغض مدام رو زندگی میکنیم… هنوز و هنوز… یه روز با شهر زیبا نفس میکشیدیم و امروز با جدایی و اینجا بدون من زندگی میکنیم.
    مرسی فرهاد جان که بهانه های زندگی کردنمون رو یادمون میاری…

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد