نگاهی به فیلم کشتار ساخته‌ی رومن پولانسکی

, , ۳ دیدگاه

۱-کشتار بر اساس نمایش‌نامه‌ی خدای کشتار نوشته‌ی خانم یاسمینا رضا نگارش و ساخته شده‌ و به‌دلیل آن‌که نمایش‌نامه را نخوانده‌ام، طبیعتا‌ً مقایسه‌ای در کار نخواهد بود.

۲- فیلم، حاصل نگاه آرام و بی دردسر رومن پولانسکی این سال‌هاست. کارگردانی که زندگی پرفراز و نشیبش مدت‌ها سوژه‌ی رسانه‌های مختلف بوده و حالا کارگردان سال‌خورده، در نگاهی هجوآلود اما آرام و موقر داستان کم افت و خیزش را با همان وسواس همیشگی برایمان به تصویر می‌کشد.

۳- پولانسکی در نمای ابتدایی فیلم که تیتراژ فیلم نیز هست و در نمای پایانی فیلم که به طرزی مفهومی، قرینه‌ی نمای ابتدایی فیلم است، به طرز ظریفی دیدگاه سازندگان فیلم را برملا می‌سازد. در ابتدای فیلم در نمایی دور از یک پارک چند نوجوان را می‌بینیم که مشغول صحبت کردن با هم هستند. سپس با زوم دوربین به آن‌ها نزدیک می‌شویم: یکی از آن‌ها پس از چند بار هل دادن طرف مقابل و عکس‌العمل از طرف نفر روبرویش، با چوبی که در دست دارد، محکم به‌صورت او می‌کوبد در حالی‌که دو درخت تنومند در حالی‌که شاخه‌هایشان درون هم رفته‌است آن‌ها را دربرگرفته‌اند. در نمای پایانی هم باز همان دو نوجوان را می‌بینیم که باز به مدد جایگاه دوربین، در میان همان دو درخت تنومند که انگار نقش محافظ را ایفا می‌کنند، قرار گرفته‌اند و مشغول خوش و بش کردن هستند. پولانسکی با تکیه بر تصویر آن دو درخت تنومند، از آن‌ها نه صرفاً برای تزئین قاب تصویرش بلکه به‌عنوان جلوه‌ای از آن‌چه آن‌را طبیعت می‌نامیم استفاده می‌کند. درختانی که ریشه در خاک دارند و طبق سیستمی که برایشان در نظر گرفته شده رشد می‌کنند و تاثیرشان را بر محیط اطرافشان می‌گذارند. هر آن‌چه که در فاصله‌ی این دو نما می‌بینیم، دیالکتیکی ظاهراً چاره‌جویانه اما اساساً افشاگرانه‌ایست که از زبان والدین این دو نوجوان می‌بینیم. والدین بچه‌ها می‌خواهند آن‌ها را رهبری کنند تا از اتفاق مشابه جلوگیری کنند اما فیلم نشان می‌دهد که توانایی آن‌ها در برقرار کردن یک رابطه‌ی دوستانه‌ی ساده از فرزندانشان کم‌تر است.

۴- غیر از دونمای اول و آخر فیلم که به آن‌ها اشاره کردم، تمام فیلم در آپارتمان پدر و مادر ایتان می‌گذرد.  پدر و مادر زاخاری (نوجوان مهاجم) به منزل پدر و مادر ایتان آمده‌اند تا در مورد دعوای بچه‌هایشان به گفتگو بنشینند و چاره‌ای بیندیشند. آلن و نانسی پدر و مادر زاخاری و مایکل و پنه لوپه پدر و مادر ایتان آدم‌های محترمی به‌نظر می‌رسند. آلن وکیل است و نانسی در یک موسسه‌ی تجاری مشغول به‌کار است. مایکل فروشنده‌ی لوازم خانه است و همسرش پنه لوپه نویسنده‌است. ظاهراً همه چیز برای یک گفتگوی مسالمت‌آمیز و صلح‌جویانه مهیاست. اما با پیش‌رفتن گفتگوها، نویسنده و کارگردان با آشکار کردن دیدگاه‌های بعضاً عجیب و غریب شخصیت‌های فیلم، اثر را به ورطه‌ی پرتناقضی می‌کشانند. تا جایی که به‌نظر می‌رسد این چهارنفر بیشتر از کودکانشان به نصیحت نیاز دارند. اما نویسنده و کارگردان از این‌هم فراتر می‌روند و نهایتاً به این‌جا می‌رسند که اساساً گفتگو و مباحثه در رفع برخی مشکلات راه‌گشا نیست که هیچ، بلکه دردسرهای تازه‌ای درست می‌کند. هر چه بیشتر در دنیای فیلم غرق می‌شویم بیشتر متوجه این نکته خواهیم شد که بین طبیعت یک انسان و خروجی افکارش چه ورطه‌ی هولناکی وجود دارد. به‌خاطر همین است که پولانسکی در پایان فیلم به‌سادگی نشان می‌دهد مسائل طبیعی بعضاً به‌صورت طبیعی حل خواهند شد و هرگونه پافشاری برای رفع چنین مسائلی، تاثیر معکوس را خواهد داشت. گفتگو به عنوان نشانه‌ای از یک جامعه‌ی متمدن و دموکرات، ممکن‌است در موقعیت‌هایی، کارکرد واقعی‌اش را از دست بدهد و کشتار هجوی ظریف در نمایش جامعه‌ای است که آدم‌هایش همچنان از ارتباطی دیالکتیک عاجزند. بالا آوردن نانسی روی جمعی که در حال گفتگو هستند در راستای همین دیدگاه هجوآلود رخ می‌دهد.

۵- کشتار در یک فضای محدود می‌گذرد و طبیعتاً حوزه‌ی جولان کارگردان در طراحی میزانسن و دکوپاژ چندان زیاد نیست. کشتار فیلمی دیالوگ‌محور است اما این به آن معنا نیست که ارزش‌های کارِ کارگردانش را نادیده بگیریم. پولانسکی با انتخاب مناسب بازیگرانش مثل کریستوف والتز که زیرکی از چهره‌اش می‌بارد یا کیت وینسلت با احساسات گرایی مفرطش و همچنین جودی فاستر که شکنندگی‌اش بیش از هرچیزی در چهره‌اش نمایان است و بازی بسیار خوب آن‌ها و طراحی صحنه‌ی مناسب لوکیشن اصلی فیلم و مهم‌تر از همه‌ی این‌ها با کمک دیالوگ‌های درخشان متن توانسته فیلمش را طوری پیش ببرد که از خستگی تماشاگر جلوگیری کند. ضمن آنکه زمان فیلم از حداقل یک فیلم بلند هم کوتاه‌تر است (حدود ۷۸ دقیقه). دوربین چندان ساکن نیست و استفاده‌ی بسیار خوب از حرکات دوربین به‌خوبی با فضای اثر و درونیات آدم‌ها هماهنگ است. مثلاً هنگامی که هر چهار نفر مشروب خورده‌اند، دوربین با تکان‌های مناسب و خفیف تاثیر مستی شخصیت‌ها را به خوبی نشان می‌دهد. اما با همه‌ی این‌ها امتیاز اصلی کشتار به متن درخشان آن برمی‌گردد که آسیب پذیری طبقه‌ی بورژوای جامعه‌ی مدرن غربی در مواجهه با گفتگو و هم‌اندیشی را با نگاهی هجوآلود و نه الزاماً تخطئه‌گر پیش‌روی تماشاگر می‌گذارد.

۶- جدا از تمام مواردی که ذکر شد کمتر کسی می‌تواند منکر این موضوع باشد که کشتار از کندی ریتمش آسیب دیده و گفتگوها بسیار بسیار مهم‌تر از تصاویر است و طبیعتاً ذات سینما چنین چیزی را نمی‌پذیرد. اما پولانسکی با تمام محدودیت‌های فیلمی این‌چنینی، تمام سعی‌اش را برای ارتباط با مخاطب کرده و این نکته به‌خوبی در تمام نماهای فیلم مشهود است. بگذریم که بهانه‌هایی که پولانسکی به‌خاطر آن‌ها نانسی و آلن را مجبور به بازگشت به‌خانه‌ی مایکل و پنه لوپه می‌کند، زیادی دم دستی و سهل‌انگارانه است. مثلاً این‌که چگونه می‌شود آلن که به‌قول خودش کلی کار دارد و به فراخور شغلش دائم با موبایلش در حال صحبت است، با کوچکترین تعارفی کار و بارش را فراموش می‌کند و به بحث بیهوده‌شان ادامه می‌دهد؟

 و سر آخر این‌که:

گفتگو و بحث‌های فرسایشی بین والدین ادامه دارد و پولانسکی در پایان فیلم در نمایی نزدیک همستری را نشان می‌دهد که مایکل از خانه بیرون انداخته بود و حالا دور از این هیاهو در پارک نشسته و با زوم بک دوربین زاخاری و ایتان را می‌بینیم که در حال خوش و بش هستند و اصلاً به این کاری ندارند که دعوایشان چه موقعیت جفنگ و بیهوده‌ای را در خانه و بین والدین‌شان رقم زد.

*از دیالوگ‌های فیلم

 

۳ دیدگاه

  1. دامون قنبرزاده

    ۰۱/۰۷/۱۳۹۱, ۰۴:۰۱ ب.ظ

    حیات وحش

    یادداشت: از همان لحظه ای که نمایشنامه ی یاسمینا رضا را تمام کردم به این فکر افتادم که چقدر خوب می شد اگر پولانسکی از آن فیلمی بسازد. مدت ها بعد در کمال تعجب دیدم که همین اتفاق می خواهد بیفتد. پولانسکی متنی را انتخاب کرده که بیشترین نزدیکی را با او دارد و به راحتی هر چه تمامتر آن را به تصویر کشیده. بدون ادا و اصول. لابد اگر فیلمساز دیگری بود، مثلاً یکی از فیلمسازان وطنی، دوربین به دست می گرفت و تمام این هشتاد دقیقه را با دوربین روی شانه به این طرف و آن طرف می رفت و نماهای لرزان می گرفت به این ادعا که اینگونه می شود تنش بین این آدم ها را بیشتر نشان داد! پولانسکی اما کاری نمی کند که چیزی به چشم بیاید. او صرفاً روایتگر نوشته ای ست که قرار است به آدم هایی بپردازد که خودِ اصلی شان را در ظاهری دیگر پنهان کرده اند. خانواده ها از دو طبقه هستند. یکی که پسرشان ضارب است، از طبقه ی بالای جامعه هستند. و آن یکی زوج، که پسرشان مضروب است از طبقه ی تقریباً متوسط. فرقی نمی کند اینها در کجای جامعه قرار گرفته باشند، نتیجه در نهایت یکی ست. مردی که وکیل است، با بازی عالی کریستوفر والتز، رو به زنی که پسرش مضروب است، می گوید: (( زادگاهِ قانون، همونطور که می دونی، حیاتِ وحشه. )) و این قلب داستان است. اینجا یک حیاتِ وحش به تمام معناست. این آدم ها نمی توانند امیال غریزی شان را پنهان کنند همانطور که باز هم مرد وکیل اشاره می کند: (( از نظر اخلاقی، ما باید به امیال غریزیمون غلبه کنیم، ولی بعضی وقتا آدم دلش نمی خواد اینکارو بکنه. )) آینه هایی که در اتاق پذیرایی وجود دارد و ما تا پایان اثر به تناوب، هر کدام از این آدم ها را مقابل آینه می بینیم، به نوعی نشاندهنده ی چهره ی دوم اینهاست. مرد طبقه ی متوسط، در حالیکه حالا به اوج درگیری رسیده اند، رو به بقیه اظهار می کند که از این لباس هایی که همسرش تنش کرده، حالش به هم می خورد چون اهل پوشیدن این چیزها نیست. در اوج درگیری ست که کم کم همه چیز رو می شود. لبخندهای ابتدایی آنها، همانطور که در پوستر هوشمندانه ی فیلم می بینیم، کم کم به خشم تبدیل می شود و این ذات همه ی ماست. از همه بدتر اینجاست که نه تنها درگیری لفظی هر زوج با زوج مقابل ادامه دارد بلکه کم کم کار به جایی می رسد که خود زوج ها هم با هم درگیر می شوند و عقده هایی که در طی سال ها زندگی مشترک داشته اند، سر باز می کند و در ادامه، زن ها در یک جبهه قرار می گیرند و مردها در یک جبهه ی دیگر و این اتاق کوچک را جداً به یک باغ وحش تبدیل می کنند. دیالوگ ها فوق العاده بامزه و جذاب است و گاه خنده ی عمیقی از آدم می گیرد. خنده ای که بیشتر به خاطر حال و اوضاع این آدم های ظاهراً متمدن در وضعیتی بدوی ست.
    اصل یادداشت در ( سینمای خانگی من )

    پاسخ
  2. رضا

    ۰۱/۱۵/۱۳۹۱, ۰۳:۵۷ ب.ظ

    نقد نسبتا خوبی بود. البته جا داشت بیشتر به میزانسن دقیق پولانسکی اشاره می‌کردید، همون‌طور که می‌دونید پولانسکی استاد میزانسن حتا در فضاهای بسته و محدود است. مثال خوبش فیلم‌هایی مثل انزجار، بچه رزمری، چاقو در آب و…

    پاسخ
  3. اشکان ترکمانی

    ۰۳/۱۸/۱۳۹۱, ۰۱:۵۶ ق.ظ

    به نطر من پولانسکی پیام اصلی فیلم را(اگر پیام اصلی فیلم:قضاوت غلط در مورد ظاهر افراد، همچنین آنگونه که از اسم فیلم بر می آید قتل عام لفظی انسان هایی با ظاهری مدرن و باطنی متحجر می بود) نباید منشی طنزآلود به درون مایه ی فیلم نگاه می کرد، چه بسا کپی بسیار کاریکاتوریزه ی همین فیلم توسط عبدالرضا کاهانی با نام “بی خود و بی جهت” ساخته شد و با تمام ریزه کاریهای کمدی و با بازی عطاران،مورد قبول داوران جشنواره ی فیلم فجر واقع نشد.چرا که درون مایه ی طنز به کارهایی مثل پیانیست که بسیار فیلم مورد قبولی می باشد، مسئله ی اصلی کارگردان نبود.

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد