چرا ۲۰۱۱ یک سال بسیار خوب برای سینما بود؟

, , ارسال دیدگاه

 

این یک نظر شخصی است. می‌توانید قبولش داشته باشید یا با آن مخالف باشید. اما به هر حال به نظرم سال ۲۰۱۱ یکی از بهترین سال‌های سینما بود. دلایل مختلفی هم برای این حرفم دارم. مهم‌ترین دلایلم به شرح زیر است:

۱) امسال از نظر تنوع فیلم‌ها، یکی از پربارترین سال‌های سینما (لااقل در یکی دو دهه اخیر) بود. کافی است نگاهی به نامزدهای اسکار امسال بیندازید. از فیلم روشنفکرانه‌ای چون درخت زندگی (ترنس مالیک) گرفته تا فیلمی متعلق به جریان اصلی سینمای آمریکا (نمونه‌اش اسب جنگی استیون اسپیلبرگ) در میان نامزدهای بهترین فیلم حضور داشتند. یا در بخش فیلم‌نامه‌ی غیراقتباسی نام فیلم تلخ و جدی جدایی نادر از سیمین در کنار فیلم کمدی و سرخوشانه ساقدوش‌ها به چشم می‌خورد. اسکار را هم که فراموش کنیم، باز هم به فیلم‌های متنوعی برمی‌خوریم. اصلاً همین که بر خلاف معمول، سینمای آمریکا هم با درخت زندگی نقش مهمی در سینمای روشنفکرانه ایفا کرد و از آن طرف فیلم خوب دیگری چون النا (آندری زویاگینتسف) را داشتیم که ضمن حفظ برخی مؤلفه‌های اساسی آثار قبلی کارگردان، نوعی تعلیق هیچکاکی در آن به چشم می‌خورد و شباهت بیشتری به آثار قصه‌پرداز سینمای آمریکا داشت، یا از سوی دیگر، ساخته شدن فیلمی آمریکایی که به ستایش از یک کارگردان بزرگ فرانسوی می‌پردازد (هوگو به کارگردانی مارتین اسکورسیزی)  و فیلمی فرانسوی که در ستایش از یک دوره از سینمای آمریکا ساخته شده بود (آرتیست به کارگردانی میشل هازاناویسیوس) جدا از این که نشان می‌دهد سینمای از هر دوران دیگری گسترده‌تر و جهانی‌تر شده، می‌تواند دلیل خوبی برای اثبات تنوع فیلم‌های سینمایی در سال ۲۰۱۱ باشد.

۲) خیلی از فیلم‌های خوب، خواسته یا ناخواسته رنگی از ارجاع به تاریخ سینما را در خود دارند. چون خیلی از این فیلم‌ها توسط فیلمسازانی ساخته می‌شود که نه تنها کارگردانان خوبی هستند، بلکه قبل از هر چیز عشاق درجه یک سینما به شمار می‌آیند. پس خیلی وقت‌ها فیلم‌هایی می‌سازند که رنگ و بوی خیلی از فیلم‌های بزرگ تاریخ سینما را در خود دارد. هر کدام از فیلم‌های مارتین اسکورسیزی یا برادران کوئن یا کوئنتین تارانتینو را که دم دستتان است، یک بار دیگر نگاه کنید تا منظورم را متوجه شوید. اما سال ۲۰۱۱ از این جهت سال جالبی بود که دو تا از مهم‌ترین فیلم‌های سال (هوگو و آرتیست) نه فقط از طریق برخی از مضامین درونی یا نکات ساختاری، که اصلاً در لایه اصلی و رویی خود به تجلیل از سینما پرداخته‌اند. هوگو از هنر جورج مه‌لیس بزرگ ستایش به عمل می‌آورد و آرتیست فیلمی است در تجلیل از دوران طلایی سینمای صامت آمریکا و دوران ورود صدا. نکته مهم‌تر این است که کارگردانان هر دو فیلم، کاملاً به محدوده‌ای که وارد آن شده‌اند مسلطند و مهم‌تر این که در فیلمشان به همان چیزی می‌‌پردازند که به آن عشق می‌ورزند. این، فرصتی برای این دو فیلم است که بتوانند هر چه ساده‌تر قلب عشاق سینما را تسخیر کنند. از این جهت، شاید بتوان گفت سینما در سال ۲۰۱۱ بیش از هر سال دیگری به ریشه‌هایش بازگشت.

۳) نمایش ابعاد مختلف ذات انسان خیلی کار سختی است. چرا که ذات انسان پیچیدگی‌هایی دارد که احتمالاً هیچ پدیده‌ای در جهان ندارد! نکته مهم این بود که فیلم‌های سال ۲۰۱۱ خیلی بیش از آن چه انتظار می‌رفت، به نمایش ذات انسان پرداختند. اسب جنگی اسپیلبرگ را نگاه کنید و ببینید که کارگردانش چقدر به شخصیت اصلی‌اش ایمان دارد. یا فیلم قدر ندیده بسیار بلند و فوق‌العاده نزدیک (استیون دالدری) را ببینید که اگر مشکلات گاه عمده فیلمنامه‌ایش نبودند، می‌توانست حتی یکی از گزینه‌های اصلی بهترین فیلم سال باشد. اما همین الآن هم نیم ساعت آخر فیلم، جلوه باشکوهی است از ایمانی که اریک راث بزرگ به ذات بشر دارد. کسی که هنوز مثل زمان مورد عجیب بنجامین باتن به این اعتقاد دارد که:‌«هیچ محدودیت زمانی وجود نداره. هر وقت خواستی شروع کن. می‌تونی تغییر کنی یا همونطوری بمونی. هیچ قانونی برای این چیزا وجود نداره». فلاش‌فوروارد درخشان انتهای فیلم درایو (نیکلاس ویندینگ‌رفن) را ببینید. جایی که مشخص می‌شود کارگردان و فیلمنامه‌نویس این‌قدر همه اجزاء فیلم را حول حضور شخصیت اصلی چیده‌اند که دیگر برای آن‌ها آن چه که ما می‌بینیم با آن چه که شخصیت راننده می‌بیند، هیچ فرقی ندارد. گل‌های جنگ (ژانگ ییمو) را تماشا کنید. فیلمی که آکادمی اسکار در کمال بی‌سلیقگی نادیده‌اش گرفت. فیلمی که در آن فیلمنامه‌نویس برای تمام شخصیت‌هایش به یک اندازه فرصت رستگاری را فراهم می‌کند. بحث هوگو و آرتیست که اصلاً جدا است و تازه مطمئناً کلی از فیلم‌های ۲۰۱۱ هم از این فهرست جا مانده‌اند!

با تمام این تفاسیر، چرا نباید سال ۲۰۱۱ را دوست داشته باشم؟!

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد