بهاریه‌ای از علی جعفرزاده

, , ۱ دیدگاه

 

می‌خواهم انتهای این متن را باز بگذارم. مولفی شده‌ام که آگاهانه مرگ را انتخاب کرده. پای یخ چشم‌های تو. زیر تیزی زمستانی که از کلماتت بیرون می‌افتند. می‌خواهم توی خلأ رها کنم نوشته‌ام را. حالا می‌بینی!!

بیا یک بار دیگر از کنارم بی‌سروصدا بگذر. من سی و چند بهار را پشت سر گذاشته‌ام. این هم رویش. بی‌خیال سررسید تازه‌ای که برق می‌زند. با جلد چرمی قهوه‌ای… یاد آخرین قهوه دو نفره‌مان توی کافی‌شاپ با بارانی قهوه‌ای که تنت بود و بارانی که می‌بارید و دستان اضطرابم توی دستانت می‌لرزید. من هنوز بیست سالم است…

زمستان تیزی می‌کشید. تو تیزی می‌کشیدی. بهار توی جیب راست شلوارم مچاله شده بود. عکس‌هایت توی گوشی‌ام یخ زده بودند. سیگار آخر را روشن نکرده کشیدم. اتوبوس نیامد. ایستگاه یخ بست. دختربچه‌ای به صورتش ذغال مالیده است. گوشی تو خاموش است. توی گوشم خاموشی می‌پیچد. تار می‌تنم در تنهایی خود. دارد عید می‌شود. شب چهارشنبه است. شهر از انبوه آدم‌های تنها دارد آتش می‌گیرد…

می‌خواهم برای بهار یادداشت بگذارم:

« سلام آقا یا خانم بهار. رسیدن به‌خیر. از این حوالی رد می‌شدم گفتم سلامی به سبزی درخت گلابی خدمت جناب‌عالی تقدیم کنم. ممنونم که آمدید؛ اما سر سفره‌ هفت سین بی‌سین‌مان کسی به انتظار شما نیست. لطفا بروید سر سفره‌هایی که بوی اسکناس نو می‌دهند… شرمنده‌ی نگاه نصف و نیمه‌تان هستم.»

خیال تاب می‌خورد توی سرم. قرص اعصاب در سرم نصف می‌شود. از خود عبور می‌کنم در خواب. به جدول می‌زنم. شکوه می‌پلاسد روی لب‌هام. گله نمی‌کنم. گله شاید… برنمی‌گردی. مژه‌هایت برنمی‌گردند. کفش‌های رفتنت به سمت جاکفشی برنمی‌گردند. بوی زنانه‌ی کیف چرمی مشکی‌ات برنمی‌گردد. موهای اتوکشیده‌ات برنمی‌گردند. پالتوی زرشکی‌ات، پیراهن نارنجی‌ات … راستی دوباره بهارنارنج‌ها آمده‌اند.

سفر طعم پاییز می‌دهد. خیال بازگشتنت زمستان می‌شود و دست‌آخر من می‌مانم و بهاری که برهنه لبخند می‌زند. شبکه‌ی اجتماعی چشم‌های عمومی‌ات جایی برای من ندارند انگار. رمان پیشانی‌ات را خیلی‌ها خوانده‌اند. سر روی شانه‌ی نوروز بگذار. سال تازه می‌شود. وقت داری که باز به دنیا بیایی. وقت داری توی چشم‌های خواهش پدر جمع شوی. وقت داری به ابتدای زمین برگردی. وقت داری هنوز. سی و چند بهار دیگر وقت داری هنوز…

تمام شد. گفته بودم انتهای حرف‌هایم همیشه باز می‌ماند. گفته بودم اصلا؟

 

یک دیدگاه

  1. اسماعیل ق

    ۰۱/۲۱/۱۳۹۱, ۰۵:۱۱ ب.ظ

    علی جان قشنگ بود ای کاش بجای اینکه ما بهاریه ای برای بهار بنویسیم بهار اینکار را برایمان بکند.

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد