کم‌تر دیده‌شده‌های سینمای ایران در سال ۹۰

, , ۱ دیدگاه

عبدالرضا کاهانی

با  اسب حیوان نجیبی است به سال ۹۰ آمد. کاهانی با درک درستی از روزگار نامهربان، دنیای خود را می‌سازد که آدم‌های آن بی هدف به دنبال ذره‌ای شادی و آرامش می‌گردند. او از دل همین دنیای نازیبا، زندگی را بیرون می‌کشد. شبی خوش و حالی خوب برای آدم هایش با ان همه رنج و سختی و مصیبت. او را متهم کردند که فیلم‌ساز  محصول معاونت سینمایی فعلی است، آن هم به دلیل این که سه فیلم اخیرش با مشکلات و وساطت‌های فراوان به پرده‌ی سینماها آمده و او از هیچ اعتراضی نسبت به شرایط موجود خود و سینمای ایران دریغ نکرده. کاهانی، جرم مستقل بودن خود را می‌پردازد؛ او که به هرچیز که باید باشد و نیست معترض است. این برچسب‌ها و اتهام‌ها تاوان این است که کاهانی دنیای خود را دوست دارد، در این دنیا به اندیشه‌های متفاوت با خودش احترام می‌گذارد ولی ذره‌ای از اعتقاد و باور خود کوتاه نمی‌آید. پاهایش در این راه سخت، پرتوان باد.

استاد علیرضا زرین‌دست

پشت صحنه‌ی تسویه حساب (تهمینه میلانی) را حتما تماشا کنید تا ببینید نبوغ یک هنرمند چه‌گونه کمبودهای فنی را برایش جبران کرده است. مرغ همسایه غاز است ؟ بله، گویا در بیش‌تر زمان‌ها این گونه بوده و خواهد بود. تکنسین نابغه‌ای با نام علیرضا زرین‌دست تنها به جرم وطنی بودن همواره نادیده گرفته شده و کارش را در بهترین حالت در مقیاس سینمای خودمان، خوب یا عالی ارزیابی می‌کنند. فیلم‌برداری ملکه را به یاد بیاوریم. تفاوت‌های فیلم‌برداری این فیلم با اعجاز یانوش کامینسکی در نجات سرباز رایان به‌واقع چه‌قدر است ؟ چرخش ۳۶۰ درجه‌ای دوربین بر فراز بویلر ۱۵۰ متری پالایشگاه آبادان و رسیدن به نمایی بر فراز اروندرود خسته. من که هر چه‌قدر فکر کردم متوجه چگونگی فیلم‌برداری این صحنه‌ی عجیب نشدم. تونالیته‌ی رنگ حاکم بر فیلم که از آغازی با آبی پررنگ در انتها به خاکستری کم رنگ (و یا حتی پررنگ) گرایش پیدا می‌کند را با سیر احوال سیف‌الله (حمیدرضا آذرنگ) در فیلم مقایسه کنیم. درک او از این حال درونی وصف‌ناپذیر است. رنگ فیلم، به‌تدریج رنگ خستگی آدم‌های قصه‌اش می‌شود. سکانس اولین دیدار سیاوش (میلاد کی مرام) را با روح جمشید (مصطفی زمانی) نگاه کنیم. زیر باران، گویی روحی از درون شخصیت سیاوش به بیرون حلول پیدا می‌کند… فیلم‌برداری این استاد بزرگ فیلم‌برداری سینمای ما در ملکه بی‌شک در تاریخ سینمای ایران هرگز فراموش نخواهد شد .

حامد ثابت

تیتراژ پایانی پرسه در مه  به نیمه رسیده بود که همه به دنبال نام آهنگ‌ساز آن می‌گشتند: حامد ثابت. جوانی ۲۹ ساله که با درک عجیب خود از سیر و سلوک زمینی امین (شهاب حسینی) در هر برهه از تنهایی پرهیاهویش، قطعه‌ای مسحورکننده را برای آن به رشته‌ی تحریر در آورده بود. سکانس خروج رویا (لیلا حاتمی) در حال اشک ریختن را از اتاق تمرین تئاتر با چه موسیقی‌ای غیر از آن می‌شود تصور کرد؟ او در دومین تجربه همکاری خود با بهرام توکلی، موسیقی این‌جا بدون من را به نگارش درآورد. این بار نواهایی سراسر ایرانی متناسب با تاروپود فیلم. تیتراژ فیلم با موسیقی او، خود یک فیلم کوتاه بزرگ است اما او اوج کار خود را در اواسط فیلم پیش گوش ما  قرار می‌دهد. آن جا که احسان، در تنهایی شب، تنها بر فراز بام تهران، سیگاری را بر لب می‌گذارد؛ زخمه‌ای ویران‌گر…..  نام او را به خاطر بسپارید.

Inja bedune man – hamed sabet

کارن همایون‌فر

توضیح اضافه‌ای در باب جایگاه فعلی او در سینمای ما، ماندگاری آثارش و درک زیبایی‌شناختی او از موسیقی فیلم ندارم. تنها موسیقی پایانی فیلم مرگ کسب و کار من است را گوش بدهیم و از خود بپرسیم که چرا این جادو، شنیده نشد؟

marg kasbo kare man ast – karen homayoun far

 

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد