نقدی بر فیلم برد ـ برد/ win win

, , ۲ دیدگاه


گاهی اوقات نخستین دقایق و سکانس‌های یک فیلم نوید از ادامه‌ی درخشان می‌دهد؛ به گونه‌ای که با مشاهده‌ی المان‌هایی هوشمندانه و نکاتی ظریف، مخاطب خیلی زود متوجه می‌شود که این میزان از هوشیاری نمی‌تواند در یک فیلم سطح پائین یا حتی معمولی وجود داشته باشد. بنابراین فضاسازی مناسب در آغاز یک فیلم (مخصوصاً در مورد یک فیلم‌نامه‌ی اورجینال) نشان از درایت ویژه‌ی خالق آن دارد. در سال‌های گذشته این موضوع را با شاهکارهایی جون یک مرد جدی (برادران کوئن) و در بروژ (مارتین مک‌دانا) دیدیم. در آن جا مشاهده کردیم که چگونه تکرار چند موقعیت می‌تواند خیلی زود فضای اثر را شکل دهد و ارجاع‌های مکرر به آن، به ناب‌ترین صورت ممکن به فیلم بار کمیک بخشد. امسال نیز نویسنده و کارگردان خوش‌آتیه، تامس مک‌کارتی، ثابت کرد که نوشتن یک فیلم-نامه‌ی خوبِ اورجینال، به معنای گرفتن ایده‌های عجیب و ماوراء طبیعی نیست و با چینش هوشمندانه‌ی برخی جزئیات، می‌توان اتمسفری تازه، دل‌چسب و کمیک بر فیلم حاکم کرد.

کمدی-درام برد برد (Win Win) با محوریت زندگی انسانی میان‌سال و جاافتاده آغاز می‌شود که در اواسط زندگی خود دچار بحران شده است؛ حالتی شایع که به midlife crisis معروف است. اگرچه این لفظ معمولاً به بحران‌های روحی – که عمدتاً ناشی از پرسش‌های درونی و هستی‌شناختی است – اتلاق می‌گردد، اما مورد مایک بیشتر به نارسائی‌های اقتصادی ارتباط دارد. او یک وکیل دادگستری‌ست که با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کند. پرونده‌های کاری او بیشتر شامل افراد پیری است که کهولت سن آن‌ها را در موقعیت حساسی قرار داده و اکنون دادگاه‌های اجتماعی باید درباره‌ی سرپرستی آن‌ها تصمیم بگیرد. مایک که به شدت به پول احتیاج دارد، حضانت پیرمردی (لئو) را در قبال دریافت مبلغی ماهانه می‌پذیرد. در ادامه، ورود غیر منتظره نوه‌ی لئو (کایل) به داستان باعث پیچیده شدن ماجرا و برآمدن پرسش‌هایی اخلاقی می‌شود. فیلم از همان ابتدا بیننده را در بطن داستان قرار می‌دهد. به گوشه‌هایی از پنج دقیقه‌ی ابتدایی فیلم دقت کنید تا مشخص شود این پرداخت خوب و خلق یک فضای کمیک چگونه شکل گرفته است.

در سکانس اول مایک را می‌بینیم که با گرم‌کن و کفش ورزشی مشغول دویدن است. دو جوان ورزشکار از دو طرف او سبقت گرفته و به سرعت از او دور می‌شوند. مایک کم‌کم از سرعت خود می‌کاهد و با حالتی درمانده می‌ایستد. فاصله گرفتن از دوران جوانی و ورود او به سراشیبی زندگی، اولین چیزی است که ذهن بیننده را فرا می‌گیرد. به علاوه که اندکی بعد صورت تپل و برآمدگی شکمِ او را – که از نشانه‌های بارز شروع دوران میان‌سالی است- مشاهده می-کنیم. همچنین سه گرفتاری مایک که در ظاهر جزئی اما به واقع استعاره‌ای از حال ‌و روز نابسامان او هستند، در همین پنج دقیقه مطرح می‌شوند: نخست درختی است که درست روبه‌روی خانه‌ی مایک‌ قرار دارد و همسرش، جکی، مدام بر قطع آن اصرار می‌کند. مورد دوم دیگ بخار دفتر وکالتش است که گویا چندین بار تا به حال تعمیر شده و صدایی چون ناقوس کلیسا از آن بلند می‌شود! و مورد سوم سیفون توالت است که “دوباره” از کار افتاده. همه‌ی این مشکلات گره‌های کوچکی در زندگی مایک هستند که گردهم آمدن آن‌ها کنار هم نتیجه‌ای جز تشویش ذهنی او ندارد. هوشمندی نویسنده اما ارجاعات متعاقب به این گرفتاری‌هاست -که اغلب هم در حین معضلات اساسی رخ می‌دهد- و منجر به آفرینش موقعیت‌های طنز زیبایی می‌شود. طنزی که فراتر از یک ادعای صرف است و حضور آن در سراسر فیلم جلوه نمایی می‌کند. برای نمونه در همان ابتدای فیلم، دختر کوچولوی خانواده از مادرش می‌پرسد: “پدر کجاست”؟.. مادر پاسخ می‌دهد: “He’s Running”.. سپس دخترک می‌گوید: “از چه”؟!.. این واکنش به بیننده القا می‌کند که دخترک، پاسخ مادر را نه به معنای دوندگی به عنوان ورزش، بلکه به مثابه‌ی “فرار” از چیزی تعبیر کرده است! تکرار طوطی‌وار لغات ناآشنا و بعضاً ناپسند از زبان همین دختر کوچک – که واکنشی در برابر استفاده‌ی آن‌ها از جانب والدین است- و به حساس بودن روح کودکان اشاره دارد، از دیگر نمونه‌های طنزآمیز فیلم است (برای اولین بار که دخترک را می‌بینیم پس از شکستن قطعه‌ای می‌گوید: لعنتی… کمی بعد مادرش هنگام شستن ظروف همین لفظ را بکار می‌برد و معما حل می‌شود!… به همین ترتیب رویداد‌هایی مشابه درباره‌ی اصطلاح‌های It’s not a big deal و You’re crazy به وقوع می‌پیوندد). البته به دلیل وجود واسطه برای برقراری ارتباط با فیلم (زیرنویس)، امکان دارد بسیاری از ریزه‌کاری‌ها از دید مخاطب وطنی جا بیافتد؛ حتی اگر کیفیت ترجمه – برخلاف انبوه زیرنویس‌هایی که به بیشتر به ملغمه‌هایی رندوم و “گوگل ترانسلیت شده” شباهت دارند- مناسب باشد، بازهم هر زبان دارای ظرفیت-های منحصر بفردی است که لزوماً جایگزینی در زبان‌های دیگر ندارد. این مسئله مخصوصاً در مورد ظرافت‌هایی که بر پایه‌ی بازی‌های کلامی است بیشتر جلوه می‌کند. اما امیدواری نگارنده این است که دیالوگ‌های هوشمندانه‌ی فیلم بتواند در سایه‌ی یک زیرنویس خوب انتقال یابد.

فیلم در زیرلایه‌ی تک تک شخصیت‌هایش دارای وجهی عمیق و انسانی‌ست و همین امر باعث می‌شود فراتر از یک کمدی صرف تأثیر گذار باشد. تِری و ویگ دو دوست صمیمی مایک (که هر سه مربی کُشتی نیز هستند) بیشتر به یک کاریکاتور شباهت دارند. اولی به اقرار خودش یک کشتی‌گیر افتضاح بوده و دومی اصلاً کشتی‌گیر نبوده! اولی برای فرار از ازدواج ناکامش و دومی برای ترغیب پسرش روی به مربی‌گری آورده‌اند. ولی در عین حال می‌بینیم که هر دو با اراده و مصمم به کار خود ادامه می‌دهند؛ چراکه این حرفه درنهایت ابزاری‌ برای اثبات خویشتن است و موفقیت هر یک از شاگردان مرهمی است بر خلأهای زندگی آنان … عنوان فیلم نیز بیانگر همین وجه دوگانه از پیروزی است. معنای دیگری که از عنوان فیلم برمی‌آید ریشه در یک اصطلاح دارد. win win situation به موقعیتی گفته می‌شود که دو فرد یا گروه برای رسیدن به خواسته‌ی خود در مقابل یکدیگر ایستاده باشند و با رسیدن به یک توافق، هر دو راضی بیرون آیند. در این‌جا نیز مادر کایل نهایتاً به خواسته‌ی خود می‌رسد و مایک به ارزش بنیان خانواده، شرافت و انسانیت پی می‌برد؛ حتی اگر به معنای تلاش بیشتر برای گذران زندگی باشد.

‌فیلم همچنین بیانگر سرنوشت تلخ نوجوانان و کودکان امروزی در دنیای مدرن است. برخلاف بسیاری از فیلم‌های کلیشه‌ای که بار نامهربانی‌ها و بی‌وفایی‌های این روزگار را بر دوش نسل کنونی می‌اندازند، کایل تنها کسی است که دغدغه‌ی اصالت گمشده‌ی خود را دارد. به دنبال پدربزرگ خود می‌آید، برا ادامه‌ی زندگی او در “خانه” اش تلاش می-کند و به آن به مثابه‌ی هویتی از دست رفته می‌نگرد. تنها کسی که حاضر است همبازی دخترک کوچک خانواده ‌شود همین کایل است. دوستی و درک متقابل نسل کنونی با وجود ظاهر پرخاش‌جوی آن‌ها، در مقابل کنش‌های بی‌پایان دنیای به ظاهر آرام “بزرگسالان”، طعنه‌ای آشکار به ناهنجاری‌های موجود در جوامع، و تحلیل‌های پیرامون آن است.

 

۲ دیدگاه

  1. فرهاد رياضي

    ۰۸/۱۵/۱۳۹۰, ۰۲:۵۸ ب.ظ

    با سلام . نقد بسیار زیبایی و مفصلی بود . اسم این فیلم رو من اصلا نشنیده بودم . حتما تماشا می کنیم. سپاس از این اشتراک زیبایی

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد