نگاهی به فیلم یه حبه قند ساخته‌ی رضا میرکریمی

, , ۶ دیدگاه

ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند/  مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند   (حافظ)

 یک

قند و شکر، شیرینی و شهد، شیرین‌دهن، نوش‌لب از عباراتی هستند که به‌فراوانی در ادبیات کهن ما استفاده شده‌اند. به‌خصوص در آثار سعدی و حافظ، برای یاد کردن از دوست، برای حلاوت یار و… از این دست کلمات بسیار می‌بینیم. یه حبه قند، فیلم شیرین و دلچسبی‌ست. حبه قند برای ما ایرانی‌ها خوش‌بختی و شانس را تداعی می‌کند. برای ما مردم قرن بیست‌و‌یکم، قرن مایکروسافت و اپل و فیس‌بوک که زندگی مدرن و ماشینی، مجالی برای دیدن لحظات و دقایق هم‌نشینی و هم‌دلی نگذاشته، ممکن است فیلمی نیمه‌واقعی و حتی غیرواقعی به نظر برسد و آن را به جز خوابی خوش و داستانی فانتزی برنتابیم. اما این اثر را نباید فیلمی متعلق به دوران گذشته دانست که نظیرش در دنیای واقعی رخ نمی‌دهد. شاید کم‌تر سراغی از این خانواده‌ها بشود گرفت، اما هستند خانواده‌هایی که همچنان باصفا در دل یک خانواده با خوشی به سر می‌برند. چه خوب است که این‌گونه فیلم‌ها را باور کنیم و به چشم فیلمی صرفاً شاد و غیرمتعارف به آن‌ها نگاه نکنیم.

دو

یه حبه قند داستان زندگی مردمانی ساده‌دل و مهربان در شهر یزد است. اصلاً همین لهجه‌ی شیرین و دوست‌داشتنی یزدی، مزه‌ی شیرینی فیلم را چند برابر کرده است. به نظر هم نمی‌رسد که انتخاب لهجه‌ی یزدی تصادفی بوده باشد و در واقع، انتخابی‌ست با فکر و تدبیر. فیلم راجع به ازدواج پسند (نگار جواهریان) با پسری ثروتمند است  که در آمریکا اقامت دارد و قرار است این دو از راه دور و از طریق امکاناتی که اینترنت فراهم کرده، با هم ازدواج کنند. همه‌چیز به‌خوبی پیش می‌رود، همه از این عروسی شادند و سور‌و‌سات عروسی را آماده می‌کنند. اما این‌که چرا این عروسی دو بار به دلایلی مختلف صورت نمی‌گیرد ـ یک بار به خاطر قطع شدن برق و بار دوم به خاطر مرگ دایی ـ به طلسم شباهت دارد. ما ایرانی‌ها با وجود فرهنگ و قدمت طولانی‌ای که داریم، مردمانی خرافاتی هم هستیم و رنگ‌ها برای‌مان معانی خاصی دارند. اگر عروس رنگ سیاه بپوشد، شگون ندارد. اتفاقی که در این فیلم می‌بینیم و با مرگ دایی عزت (سعید پور صمیمی)، عروسی به عزا تبدیل می‌شود و باید صبر کرد تا مراسم عزاداری به پایان برسد. اما انگار این هم بخشی از زندگی‌ست. قند در سراسر طول فیلم، نمادی از پسر زاییدن و شیرینی زندگی‌ست، اما تنها حبه قندی، باعث مرگ دایی عزت می‌شود. حبه قند یعنی خودِ خودِ زندگی. می‌تواند معنی «وجود داشتن» داشته باشد یا به مرگ منجر شود.

سه

فیلم به زندگی مدرن و فراگیری تکنولوژی هم طعنه‌ می‌زند. گوشی آیفونی که برای پسند هدیه می‌آورند، در تضاد کامل با آن سادگی و معصومیت و یک‌دلی موجود در فضای فیلم است. مسعود (محمدرضا زاد سرور) مدام پای لپ‌تاپ است و متوجه نگاه‌های پرمهر مرضیه (شیدا خلیق) نمی‌شود. انگار این وسایل ارتباط‌جمعی، آدم‌ها را از هم بیگانه‌تر می‌سازند تا این‌که به هم نزدیک‌تر سازند. یه حبه قند، شاید هشداری باشد به همه‌ی ما که در کنار متمدن بودن، داریم مفاهیمی ارزشمند را به فراموشی می‌سپاریم. دیگر کم‌تر نشانی از این خانواده‌های پرجمعیت، از احترام به بزرگ‌تر و این دور هم بودن‌ها می‌بینیم.

چهار

فیلم مثل مینیاتور و تصاویر کارت‌پستال‌هاست. رنگ‌های به کار برده شده در قاب‌های متعدد با چیدمانی که فضای شاد و دل‌خوشانه را برای مخاطب ایجاد می‌کنند، رنگ و لعاب و جلایی ویژه به فیلم داده‌اند. بازیگرها با وجود تکثرشان، در جای خود به کار گرفته شده‌اند. اما موردی که به نظر می‌رسد، این است که شخصیت‌ها کمی دیر و کند به مخاطب معرفی می‌شوند. فصل ابتدایی فیلم، که همه‌ی شخصیت‌ها یکی‌یکی وارد می‌شوند، کمی ملال‌آور و طولانی‌ست. معلوم نیست چرا هرمز (اصغر همت) باید این‌قدر منفی باشد؟ تصور می‌کنم کمی باید در خلق شخصیت‌های منفی، دقت و سلیقه‌ی بیش‌تری به کار گرفته شود.

قسمت‌هایی در فیلم هست که با موسیقی تکان‌دهنده‌ی محمدرضا علیقلی، حال‌و‌هوای دیگری به فیلم داده‌اند. موسیقی از جنس موسیقی سنتی ایرانی نیست بلکه فضایی کلاسیک دارد. فیلم هم انگار به چهار موومان تقسیم شده که در فاصله‌های مختلفی اجرا شده است؛ یک سمفونی دل‌چسب و دیدنی!

 پنج

فیلم قرار است داستان عروسی پسند را نشان دهد اما همه‌چیز با مرگ دایی ـ که به خاطر گیر افتادن یک حبه قند در گلویش خفه می‌شود ـ عوض می‌شود و دیگر همه‌چیز رنگ و بوی غم دارد و همه باید سیاه بپوشند جز یک نفر : عروس نباید لباس عزا تن کند. هیچ‌کس دوست ندارد تا این اتفاق باعث به هم خوردن مراسم ازدواج پسند شود. این رسم ایرانی‌هاست که برای مرگ یک عزیز، سور‌و‌سات شادی را  بر‌می‌چینند. این بار این عزیز از دست رفته، بزرگ خاندان است. کسی که بدون او، آب از آب هم تکان نمی‌خورد. بی‌ارتباط نیست که یه حبه قند را با فیلم مسافران بهرام بیضایی مقایسه کنیم. در فیلم مسافران هم قرار است شاهد عروسی‌ای باشیم که با مرگ مسافران در راه، به عزا تبدیل می‌شود. در ابتدای فیلم مسافران، هما روستا همه‌چیز را لو می دهد. رو به دوربین می‌کند و می‌گوید : «ما به تهران نمی‌رسیم. ما همگی می‌میریم!» پس بیننده کاملاً در جریان اتفاقات بعدی قرار می‌گیرد. اما در یه حبه قند، کم‌تر کسی‌ست که انتظار داشته باشد که فیلمی به این شیرینی، آن‌طور که اسمش هم به ما وعده می‌دهد، می‌تواند برعکس پیش‌بینی ما رقم بخورد. یه حبه قند در روزگاری که قندهای‌مان را هم ماشین‌ها خرد و آماده می‌کنند، حلاوت و لذتی ویژه دارد. 

 

۶ دیدگاه

  1. آرش

    ۰۸/۲۵/۱۳۹۰, ۰۳:۳۰ ب.ظ

    در شاهکار بودن فیلم شکی نیست.یقیناً اثر ارزشمند و به یاد ماندنی ای هست.اما از حق نگذریم مشکلاتی هم دارد. مثلاً هیچ به درستی نمی فهمیم که چرا شخصیت روحانی (فرهاد اصلانی) دچار بیماری سرطان می شود و اصلاً چه تاثیری در پیشبرد درام می کند؟قبول دارم که فیلم ربطی به سینمای کلاسیک و داستانگو ندارد اما به دلیل همین پهلو زدن های بی مورد به مولفه های ایجاد درام و تنش در قصه های کلاسیک سبب میشود تا نتوان آن را اثری کاملاً مدرن دانست.

    پاسخ
  2. آرش

    ۰۸/۲۵/۱۳۹۰, ۰۳:۳۴ ب.ظ

    در شاهکار بودن فیلم شکی نیست.یقیناً اثر ارزشمند و به یاد ماندنی ای هست.اما از حق نگذریم مشکلاتی هم دارد. مثلاً هیچ به درستی نمی فهمیم که چرا شخصیت روحانی (فرهاد اصلانی) دچار بیماری سرطان می شود و اصلاً چه تاثیری در پیشبرد درام دارد؟قبول دارم که فیلم ربطی به سینمای کلاسیک و داستانگو ندارد اما به دلیل همین پهلو زدن های بی مورد به مولفه های ایجاد درام و تنش در قصه های کلاسیک سبب میشود تا نتوان آن را اثری کاملاً مدرن دانست.اما واقعاً فیلم ارزشمند و محترمی در سینمای تکراری ایران است که هنوز که هنوزه می خواهد با تسویه حساب و پرتقال خونی،بدون ذره ای خلاقیت، به جلب مخاطب امروزی بپردازد.

    پاسخ
  3. mehdi

    ۰۹/۲۴/۱۳۹۰, ۰۹:۵۸ ب.ظ

    سلام.افتضاح ترین فیلمی که رضامیرکریمی میتوانست بسازد.بدترین فیلمی که زندگی خانواده ی سنتی ایران را نشان داد.هم در فرم و هم در محتوا و هم در ساختار مشکل دارد با آن حرکات دوربین روی دست و آن دیالوگهای بی معنی و دلقک گونه.خواهشا این نمایش دلقک بازی را با مسافران بیضایی مقایسه نکنید.شخصیت پردازی ها بسیار ضعیف است.برای فرار از میزانسن دوربین روی دست رفته.شما اصالت خانواده ی ایرانی را به پرت کردن هندوانه توی حوض میدانید؟یا به کرکر خنده های زنانه؟
    سقوط.این فیلم نمایش سقوط میرکریمی است.
    این فیلمها را ببینید تا حرف من را بفهمید.(دره من چه سرسبز بود.جان فورد)
    (ریچل ازدواج میکند)
    آمارکورد.فدریکو فلینی)

    پاسخ

ارسال پاسخ به هما

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد