یادداشتی بر فیلم زندگی با چشمان بسته

, , ۴ دیدگاه

کارگردانانی که طی سال‌ها فیلم‌سازی توقع مخاطب را از خود بالا می‌برند، روی لبه‌ی تیغ راه می‌روند. کارگردانی که در کارنامه‌ی کاری خود فیلمی قابل دفاع دارد که از جانب مخاطب پذیرفته شده و منتقدین نیز از او به عنوان فیلمی ماندگار و خوب یاد کرده‌اند، اگر با همان تجربه سراغ فیلم‌های بعد خود برود، نه‌تنها پیش‌رفتی در کارش حاصل نخواهد شد، بلکه پس‌رفت نیز می‌کند. منظور همان راکد بودن و در حرکت نبودن به ‌سمت تعالی‌‌ست.

رسول صدرعاملی را با من، ترانه، پانزده‌سال دارم و بازی خوب ترانه علیدوستی می‌شناسیم. فیلمی که او را به‌ عنوان کارگردانی خوش‌ذوق معرفی کرد. فیلم دیگر او، دیشب باباتو دیدم آیدا، نه به‌اندازه‌ی فیلمی که از آن یاد کردیم، اما فیلمی‌ست خوب و پسندیده. تحلیل روندی که صدرعاملی از فیلم اول تا فیلم آخرش طی کرده، مجالی دیگر می‌طلبد. بنابراین از سیر در کارنامه‌ی فیلم‌سازی صدرعاملی گذشته و سراغ آخرین فیلمی که از او اکران شد، زندگی با چشمان بسته، می‌رویم.

عنوان فیلم، مخاطب را، ناخودآگاه، یاد فیلم‌ساز به‌نام سینما، استنلی کوبریک و شاهکار سینمایی‌اش، چشمان کاملاً بسته می‌اندازد؛ و این طبیعی‌‌ست که مخاطب خوش‌ذوق طی فیلم دنبال عنصر مشترکی بین فیلم صدرعاملی و کوبریک بگردد؛ که متأسفانه در انتها به این کشف نائل می‌شود که زندگی با چشمان بسته نه‌تنها هیچ سنخیتی با فیلم کوبریک ندارد، بلکه به‌سختی می‌شود ردپایی از خود صدرعاملی نیز در فیلم پیدا کرد. فیلم، قصه‌ی خوبی داشت اما متاسفانه، پریشانی در اجرا و سردرگمی، در پلان‌ها بیداد می‌کرد.

هایده‌ صفی‌یاری را به عنوان یکی از تدوین‌گران کاربلدِ سینمای ایران می‌شناسیم. اما در این فیلم تنها علاوه بر سردرگمی قصه، شاهد تدوین نادرست و نابه‌جایی هستیم که ما را با جامپ‌کات‌های بی‌دلیلش حیرت‌زده می‌کند. قابل ذکر است که با توجه به زمان کم برای ادوین مجدد و حذف یازده دقیقه از فیلم به این مسأله دامن زده و باعث شده تدوین غیرحرفه‌ای به ‌نظر برسد و فیلم را نیز غیرقابل تحمل کند.

زندگی با چشمان بسته فیلم‌نامه‌‌ای ساده اما متزلزل دارد. اگر کمی از این شدت نقد منفی بکاهیم، باید به این توجیه بپردازیم که حذف یازده دقیقه از فیلم به نظم درونی قصه ضربه زده و آن را برای نگارنده غیرقابل تحمل کرده است. ایده، هرچند که تکراری بود، اما قصه‌ی خوب آن در روایت ضعف داشت و نوعی بی‌نظمی در درون فیلم‌نامه باعث شده بود که سطحی‌ترین اتفاق برجسته شود و بالعکس.

شخصیت حامد بهداد در فیلم برادری بود که به‌نوعی نقش منجی را بازی می‌کرد، از یک ‌زمانی به فیلم وارد شد، همه‌چیز را درست کرد و به ساده‌ترین شکل جانش را از دست داد؛ آن‌ هم زمانی که آدم‌های به‌ظاهر ناپاک قصه به رستگاری رسیده بودند.

زندگی با چشمان بسته، همان‌طور که از عنوانش پیداست، روایت‌گر نسلی‌ست که ظواهر امر را می‌بیند و به‌ باطن توجه نمی‌کند و نمی‌خواهد بیش‌تر از آن ‌چیزی که باید ببیند، ببیند. نسلی که می‌تواند اثراتی سوء بر نسل بعد از خود بگذارد. آدم‌های سنتی‌ای که پاکی را در ظاهر می‌بینند نه چیزی غیر از آن.

برادر بزرگ‌تر از سفر کاری در کشتی بازگشته و ناراحت خواهرش است. خواهر کوچک‌تر بعد از کش‌مکش‌های بسیاری، علت «از خانه رفتن» برادر را می‌پرسد، اما او پاسخی نمی‌دهد. پاسخ را مخاطب می‌داند. چه خوب که آقای صدرعاملی به این یک سؤال پاسخ نداد. اتفاقی که در این فیلم افتاد در فیلمی از حسن فتحی نیز رخ‌ داد. پستچی سه‌بار زنگ نمی‌زند، فیلمی که کل کشفیات مخاطب را از اول تا انتها از زبان یک بازیگر مجدد ادا کرد. در زندگی با چشمان بسته نیز همانند همان اتفاق افتاد. مخاطبی که می‌داند دختر پاک است و آدم‌های ظاهربین اَنگ به او چسبانده‌اند، دیگر چه نیازی دارد به گره‌گشایی بدون گره؟ با روندی که فیلم در پیش گرفته بود، مرگ کودک دوساله کاملاً قابل حدس بود. بنابراین بازی «سر را زیرآب کردن و سؤال پرسیدن» با آن زمان طولانی و خسته‌کننده هیچ‌گونه جذابیتی برای مخاطب نداشت.

 

۴ دیدگاه

  1. ایمان

    ۰۷/۱۷/۱۳۹۰, ۰۴:۲۵ ب.ظ

    در فیلم بوی آثار مسعود کیمیایی می آمد. نه اون کارهای خوبه قدیمیش .نه! همین کارای جدیدش که آدم مایوس میشه از دیدنش. مثلا صحنه سر زیر آب کردن ، یا صحنه ای که میخواد پریشونیه شخصیتو با یه باد شدید نشون بده ،اینقدر صحنه مصنوعی بود که هر کسی میفهمید پشت سر فیلمبردار الان یه فن بزرگ گذاشتند تا برگها رو فوت کنه تو صورت حامد بهداد … !!!

    پاسخ
  2. mohamad

    ۰۸/۲۴/۱۳۹۰, ۱۲:۲۹ ق.ظ

    دل‌ام می‌خواست این فیلمِ صدرعاملی را٬ مثل «دیشب باباتو دیدم آیدا»٬ دوست می‌داشتم.
    خیلی امیدوارانه رفتم به سینما٬ ولی فیلم امیدم را بی‌جواب گذاشت.

    پاسخ
  3. رها دلخواه

    ۰۹/۱۶/۱۳۹۰, ۱۲:۱۲ ق.ظ

    به خاطر ترانه و صدر عاملی خیلی امیدوارانه رفتم سینما ولی حیف که همین مضمون تکراری رو چقدر میتونست بهتر نشون بده.
    با ایمان خیلی موافقم . حرف منم هست!

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد