دربار‌ه‌ی آلزایمر (احمدرضا معتمدی)

, , ۲ دیدگاه

همیشه با فیلم‌هایی که سازندگان‌شان سینما را در حد یک مراسم سخنرانی خسته‌کننده پایین می‌آورند و می‌خواهند تمام حرف‌های فلسفی، اجتماعی و یا سیاسی‌شان را در قالب یک فیلم بیان بکنند و در این راه از قربانی کردن داستان و شخصیت‌ها نیز ابایی ندارند، دل خوشی نداشتم و نخواهم داشت. همیشه هم برای این موضع‌ام چند مثال از بین فیلم‌های ایرانی و خارجی دارم که فیلم‌های احمدرضا معتمدی یکی از بهترین گزینه‌ها برای مثال زدن از بین فیلم‌های وطنی‌ست. در بین آثار اخیر معتمدی، دیوانه از قفس پرید را به دلیلی که در ابتدا آوردم، دوست ندارم و هنگام دیدن قاعده بازی، هر چه  از فیلم بیش‌تر می‌گذشت، بیش‌تر احساس خستگی می‌کردم. هنگامی که می‌خواستم به دیدن فیلم آلزایمر بروم، آخرین خاطره‌ام از احمدرضا معتمدی و فیلم‌هایش، سردرد و بی‌حوصلگی شدیدی بود که در پایان فیلم بسیار کش‌دار قاعده بازی نصیبم شده بود. البته در بسیاری از مواقع متوجه نکات مدنظر معتمدی در فیلم‌هایش بوده‌ام اما ضعف داستان‌گویی و شخصیت‌پردازی و زیادی «رو» بودن پیام‌های فیلم‌‌هایش باعث می‌شد تلاشی برای برقراری ارتباط با مضامین مدنظر او نکنم. در این بین، همواره از این بابت متاسف بودم که برخی از تجربه‌گرایی‌های معتمدی قربانی آفت همیشگی سینمایش، یعنی ارجح بودن «پیام» بر داستان و شخصیت‌ها، می‌شدند.

اما آلزایمر کم‌تر از همه‌ی فیلم‌های معتمدی از این آفت ضربه دیده است و همین باعث شده تا این فیلم، بهترین اثر کارنامه معتمدی تا به امروز باشد. حسن آلزایمر در این است که موفق می‌شود در کنار پیام‌های آشکار فیلم، داستانش را هم به‌خوبی پیش ببرد و به سرانجام برساند. بدین ترتیب، هم می‌توان فیلم را ملودرامی دید که شخصیت اصلی‌اش تلاش می‌کند با محیط اطرف خود بجنگد و بر سر ایمان و اعتقادش بایستد و هم می‌توان شخصیت‌های مختلف فیلم را نماینده‌ی یک گروه اجتماعی در نظر گرفت و تفسیرهای خاص سیاسی و اجتماعی خود را داشت. این‌که آلزایمر در دو سطح مختلف کار می‌کند نکته‌ی مثبتی برای معتمدی به حساب می‌آید اما هم‌چنان به نظرم ارزش‌های چنین فیلمی با فیلمی که اصلاً نمی‌توانیم سطوح مختلف و یا پیامش را از داستان آن جدا کنیم، قابل مقایسه نیست.

به هر حال آلزایمر فیلمی‌ست که می‌تواند برای تماشاگری که مانند من علاقه‌‌ی چندانی به مضمون و پیام نهانش ندارد، داستان‌ خود را تا انتها تعریف کند. شخصاً ترجیح می‌دهم این فیلم را یک ملودرام ساده ببینم و از تفسیر‌های گوناگون و سلیقه‌ای دوری کنم.

یکی از مشکلات آلزایمر یک‌دست نبودن ریتم آن است. فیلم در دقایقی که لحن کمیک به خود می‌گیرد، بسیار موفق‌تر از لحظات دیگر عمل می‌کند که یکی از دلایلش می‌تواند مربوط به حضور شیرین مهدی هاشمی باشد که قرار است بخش اصلی بار کمیک فیلم بر روی دوش او باشد. با این وجود، فیلم سوژه‌ی نسبتاً جذابی دارد اما مشکل این‌جاست که بعضی از شخصیت‌ها درست پرداخت شده‌اند و بعضی نه. به‌طوری ‌که برخی از واکنش‌ها و رفتار‌های شخصیت‌هایش منطق درست‌و‌حسابی‌ای ندارند.

آلزایمر از آن دست فیلم‌هایی‌ست که رغبت چندانی برای تماشاگر ایجاد نمی‌کنند تا بیش از یک بار به دیدن‌شان بنشیند. جذابیت‌ها و کشش فیلم تنها برای یک بار دیدن کفایت می‌کند. اما همان‌طور که گفتم، همین که معتمدی توانسته تعادل نسبی‌ای را که در فیلم‌های گذشته‌اش نبود، در این فیلم برقرار کند، پیشرفتی‌ست که می‌توان رویش حساب کرد.

 

۲ دیدگاه

  1. حمید

    ۰۷/۰۳/۱۳۹۰, ۱۲:۱۲ ق.ظ

    سلام
    من هم در وبگاه خودم مطلب بیسوادانه ای درباره ی این فیلم نوشتم. والبته به موضوع بی رغبتی ای که فیلم در تماشاگر ایجاد میکند پرداختم. که شما هم به این موضوع اشاره کردید.

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد