بازبینی تلقین (بخش دوم)

, , ۲ دیدگاه

 

در سفری با ماشین قدیمی پدر که از شیکاگو آغاز شد، در روز اول هنوز از ویسکانسین دور نشده بودیم که جاناتان رو به من کرد و گفت که دارد روی ایده ای کار می‌کند.

کریستوفر نولان درباره نقطه‌ی آغاز ایده‌ی ممنتو

ما داشتیم ماشین قدیمی پدر را از شیکاگو تا لس آنجلس می‌راندیم. باید روز دوم از سفر ما بوده باشد. ما از مینه سوتا عبور کرده بودیم.

جاناتان نولان درباره نقطه‌ی آغاز ایده‌ی ممنتو

خیلی به‌ندرت پیش می‌آید که فیلم‌سازی فرضیات منتقدان را تایید کند. اما به نظر می‌رسد که در مورد ما این موضوع پیش آمده است.

پیش از این‌که مطلب گذشته‌ام را در باره فیلم تلقین منتشر کنم، مطالب بسیار زیادی در زمینه‌ی این فیلم، چه در روزنامه‌ها و مجلات و چه در اینترنت، انتشار یافت که به خاطر ترس از تاثیرشان بر دریافت اولیه‌ام از فیلم از خواندن آن‌ها خودداری کردم. پس از آن، مصاحبه جف گلداسمیت با کریستوفر نولان را در Creative Screenwriting (هنوز به صورت آنلاین در دسترس نیست) خواندم. در این مصاحبه، نولان برای اولین بار ایده‌های مختلفی را درمورد رویکردش نسبت به فیلم مطرح می‌کند که برخی با تحلیل من مطابقت دارد. در این نوشته برخی از آن‌ها را بازنگری کردم و دریافتم را از آن‌ها شرح می دهم.

قوانین آشکارسازی (Exposition)

در نوشته‌ی پیشین، وابستگی فیلم را بر آشکارسازیِ پیوسته مورد توجه قرار داده بودم. نولان در مصاحبه‌اش عنوان می‌کندکه بیان و آشناسازی دغدغه‌ی ویژه‌ام در ساخت فیلم بوده است.

ده سال پیش او فیلم را به عنوان یک فیلم تعقیب و گریزِ پرافت‌وخیز در ذهن می پرورانده است، چنان‌چه می‌گوید:

«یکی از چیزهای جالب درباره‌ی فیلم‌های تعقیب و گریز و یکی از علت‌هایی که من این گونه را به عنوان مدل انتخاب کردم، این است که نوع آشکارسازی که در بیش‌تر فیلم ها مشکل‌ساز، خسته‌کننده و خدعه‌آمیز است و درعین حال دریافتش نیز آسان نیست، در فیلم‌های تعقیب و گریز، خوراک اصلی داستان می‌شود» او همچنین می‌گوید «این آشکارسازی جزئی از سرگرمی است تنها به این دلیل ساده که فرایند این گونه فیلم‌ها و رویکردشان برای مطرح کردن داستان، باعث می‌شود شما داستان را دنبال کنید.»

در فیلم‌های تعقیب و گریز اغلب هنگامی که رهبر گروه نقشه جرم را برای همدستانش شرح می‌دهد ما میزان زیادی از اطلاعات را دریافت می‌کنیم. سپس جریان نقشه را در حالی که عملی می‌شود تماشا  و در عین حال اطلاعات بیش‌تر را در مقاطعی که لازم است دریافت می‌کنیم. در فیلم تلقین شرح تعقیب و گریز تقریباً به شکلی پیوسته صورت می‌پذیرد. گلداسمیت عنوان می‌کند که «گویی نولان با زیرکی با ضربه‌ای سبک و ناگهانی به مرکزیت استعاره در فیلم به جای این‌که تماشاگر را در فاصله نگه دارد تصمیم می‌گیرد او را در تمام طول این سفر همراه داشته باشد. ترسیم‌‌بندی دوباره و ماهرانه، این امکان را فراهم می‌آورد که هر زمانی که خللی در تدبیر اندیشیده‌شده پیش آید، تماشاگران و شخصیت‌ها با هم غرق عرق شوند.» در واقع این «تدبیر اندیشیده‌شده»فقط زمانی که فیلم را تماشا می‌کنیم آشکار می‌شود.

نولان هم‌چنین درباره‌ی ایده‌ی مخاطبِ فعال با گفتن این نکته که او قصد داشته تماشاچی‌هاا را به همراه شخصیت‌های فیلم درگیر کند، تصدیق می‌کند که:

«آشکارسازی یک نیاز ضروری است. چیزی است که شما فقط باید آن را امتحان کنید و در روابط کاراکترها رسوخ دهید. هرگز نمی‌خواهید خود را در صحنه‌ای پیدا کنید که در آن کاراکترها منفعلانه درحال کسب اطلاعات هستند. چون نمی‌خواهید تماشاگر نیز منفعلانه این کار را انجام دهد. می‌خواهیدکه آن‌ها درگیر درام باشند»

دریافت من از این گفته این است که برخلاف بیش‌تر فیلم‌های هالیوودی استاندارد ـ حتی بلاک‌باسترهاـ  چنین فیلمی از طریق دانستن گذشته‌ی شخصیت‌ها و ویژگی آن‌ها درگیر نمی‌شود. در عوض رابطه‌ی ما با کاراکترها (بجز کاب) با همراهی آن‌ها در فرایند فراگیری اطلاعات جدید و پیوستگی‌مان با آن‌ها زمانی که در ماشین طرح داستان عمل می‌کنند، ایجاد می‌شود.

به نظر می‌رسد که حداقل برای بسیاری از تماشاگران این‌که نمی‌توانند از راه های معمول‌تر و با جزییات بیشتری به شخصیت‌ها نزدیکتر شوند حس نارضایتی به بار می‌آورد. فایده‌‌اش این است که ما مجبوریم وارد مبارزه و تلاش برای دریافت کارکرد طرح داستان شویم.

ما با شخصیت‌ها و موفقیت آن‌ها در انجام ماموریت به طور کامل همراه نیستیم، چرا که در لایه‌های مختلف رویا به پیش یا پس می‌رویم اما آن‌ها نه. بنابراین شاید ما با آن‌ها در بخش‌هایی از آشکارسازی همراه باشیم اما در هر لحظه از زمانی که لایه‌ی دوم رویا (هتل) آغاز می‌شود بیش‌تر از آن‌ها می‌دانیم. این نتیجه با تجاربی که در مورد نقش نولان در فیلم داریم، این بار با استفاده از intercutting حاصل شده است.

* بخش اول این نوشتار پیش از این در آدم‌برفی‌ها منتشر شده است

 

۲ دیدگاه

  1. مهدی ملک زاده

    05/22/2011, 10:21 ب.ظ

    بله و حتی خود کاب هم کاراکترش رو اگه سوا کنیم از اطلاعاتی که در روند اجرای نقشه بهمون داده میشه ،خیلی ناقص میشه و کاملا تاثیر گزار ه!

    پاسخ
  2. نيما رضائي

    05/24/2011, 10:17 ق.ظ

    ممنون خانم رها که بالاخره قسمت دوم این مطلب رو ترجمه کردید.

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد