یادداشتی درباره‌ی «شهر» ساخته‌ی بن افلک

, , ارسال دیدگاه

کارگردان: بن افلک. نویسنده‌ی فیلم‌نامه: پیتر کریگ، بن افلک، آرون استوکارد (بر اساس نوول شاهزاده‌ی دزدان نوشته‌ی چاک هوگان). مدیر فیلم‌برداری: رابرت الزویت. موسیقی: دیوید باکلی، هری ـ گرگسن ویلیامز. بازیگران: بن افلک (داگ مک‌ری)، ربکا هال (کلر کیسی)، جرمی رنر (جم)، جون هم (مأمور فراولی)، بلیک لایولی (کریستا)، پیت پاستلویت (فرگی)، کریس کوپر (استیون مک‌ری).

شهر چارلز تاون در بوستون، مرکز بانک‌زنی مسلحانه، آدم‌ربایی و سرقت اتومبیل در دنیاست و دزدی به عنوان یک حرفه از پدر به پسر منتقل می‌شود. داگ مک‌ری در همین شهر به دنیا آمده و بزرگ شده. شهری که جنایت بخشی از زندگی عادی است. او سردسته‌ی بی‌باک و مغز متفکر گروهی است که به بانک‌ها دستبرد می‌زنند و بدون این‌که ردی از خود به جا بگذارند، موفق به فرار می‌شوند. اما داگ می‌داند که تا ابد خوش‌شانس نیست و به دنبال ترتیب دادن یک سرقت بزرگ است که بعد از آن زادگاهش را ترک کند. اما بقیه اجازه‌ی این کار را به او نمی‌دهند؛ به‌خصوص دوست قدیمی و معاون دست راستش، جم. چون این کار را یک جور خیانت می‌داند و می‌خواهد جلوی این کار را بگیرد. در آخرین سرقت، داگ مدیر بانک، کلر، را مجبور می‌کند تا گاوصندوق بانک را باز کند و برای این‌که بتوانند راحت‌تر فرار کنند، او را گروگان می‌گیرند و بعد از فرار، بدون این‌که آسیبی به او برسانند آزادش می‌کنند. داگ می‌داند که دیگر نباید کاری با کلر داشته باشد، اما او فقط ۴ بلوک آن طرف‌تر از او زندگی می‌کند. داگ کم‌کم به کلر علاقه‌مند می‌شود و عشقی که بین این دو به وجود می‌آید باعث به وجود آمدن شرایط خطرناکی برای‌شان می‌شود…

 

در شهر خبری هست

شهر برای بن افلک در مقام کارگردانی یک گام به جلو محسوب می‌شود. با این‌که فیلم قبلی‌اش، عزیز ازدست‌رفته (که اولین فیلمش هم بود)، اثری درخور اعتنا بود، قدرت اصلی‌اش را از منبع ادبی پروپیمانش، که کتابی به قلم دنیس لهان بود می‌گرفت. اما حالا با فیلمی روبه‌رو هستیم که قصه و روایتی تکراری و حتی کلیشه‌ای دارد، اما افلک چنان با انرژی و عاشقانه آن را کارگردانی کرده که باز هم این قصه‌ی بارها گفته و شنیده شده، جذاب می‌نماید.

روند سرقت از بانک و نحوه‌ی اجرایش تقریباً از فیلم حذف شده و آثار روحی و روانی چنین شغلی بر انسان‌هایی که درگیرش هستند در شهر بررسی می‌شود. افسارگسیخته‌ترین و دیدنی‌ترین کاراکتر هم جم، با بازی خوب جرمی رنر است که عمرش را در چارلزتاون گذرانده و محیط بی‌رحم و ستمکار چنان رویش تأثیر گذاشته که به نوعی هیولا تبدیل شده و می‌توان او را محصول بی‌کم‌وکاست محیطش در نظر گرفت. اما داگ می‌خواهد محیط اطرافش محصولی از او باشد و به همین دلیل تن به عشقی آتشین با دشمن بالقوه‌اش می‌دهد و جز عشق راهی برای رستگاری نمی‌بیند.

مسلم است که بن افلک کارگردانی را بهتر می‌داند تا بازیگری. او قطعاً رابطه‌ی درستی با بازیگرهای فیلم‌هایش برقرار می‌کند که می‌تواند چنین بازی‌های یک‌دست و سطح‌بالایی از بازیگران فیلم‌هایش (از جمله خودش) بگیرد. او نشان داده که «شهر» و آدم‌هایش را به‌خوبی می‌شناسد و می‌داند روح زمانه‌ی حاکم بر محیطی که فیلم‌هایش در آن می‌گذرند را چه‌طور باید به تصویر بکشد.

با این‌که فیلم قبلی‌اش اکشن زیادی نداشت، در این‌جا چندین سکانس اکشن داریم که بسیار خوش‌ساخت و دیدنی از کار درآمده و گواهی‌ست بر این‌که می‌شود بیش‌تر از این‌ها به افلک کارگردان اعتماد کرد و پروژه‌های سنگین‌تری را به او سپرد.

یکی‌دو سکانس فراموش‌نشدنی هم در فیلم هست. یکی آخرین برخورد داگ با معشوقه‌ی سابقش کریستا، که او را از خانه‌اش بیرون می‌اندازد و دیگری برخورد نهایی داگ با گل‌فروش با بازی پیت پاستلویت مرحوم.

دیالوگ‌نویسی یکی دیگر از برگ‌های برنده‌ی هر دو فیلم افلک است. سکانسی در فیلم هست که داگ با جم سر رفتن از چارلزتاون درگیری شدیدی پیدا می‌کند. جم می‌خواهد بماند و انتقامش را از محیط آلوده‌ای که او را ساخته بگیرد. به همین دلیل به داگ می‌گوید: «نمی‌خوام به خاطر کارایی که برات کردم ازم تشکر کنی. فقط نرو». اما داگ که رؤیای دیگری در سر می‌پروراند در جواب می‌گوید: «ازت ممنونم. اما دارم میرم. اگه می‌خوای شلیک کنی، مجبوری از پشت بهم شلیک کنی.»

اما فیلم خالی از عیب و ایراد نیست. چنین فیلمی نیاز به صحنه‌های احساسی بیش‌تری داشت که در حال حاضر جای‌شان خالی به نظر می‌رسد. مثلاً رابطه‌ی بین داگ و جم و نوع رفاقت مردانه‌شان جای کار بیش‌تری داشت. حتی رابطه‌ی عاشقانه‌ی بین داگ و کلر با این‌که خیلی خوب شروع می‌شود (سکانس رخت‌شورخانه) و خوب هم تمام می‌شود، به آن گرمای احساسی لازم نمی‌رسد.

اما با همه‌ی این تفسیرها، بازی‌های بسیار خوب بازیگران هرگز اجازه نمی‌دهد کسالت بر فیلم حاکم شود و می‌توان به‌راحتی از اول تا آخر فیلم را دید و لذت برد.

 

امتیاز من: ۷ از ۱۰

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد