مصاحبه با کریستوفر نولان درباره‌ی تلقین

, , ۲ دیدگاه

و این هم هر آن‌چه که لازم است درباره‌ی تلقین بدانید: آن‌قدر خوب است که واقعاً در قالب کلمه نمی‌گنجد. به احتمال بسیار زیاد مغزتان با فریم آخر ذوب خواهد شد؛ در این مورد به من اعتماد کنید. اگر می‌خواهید در مورد روند خلق این اثر هنری به علاوه‌ی تفکرات فیلم‌سازی که پشت سر آن ایستاده، یعنی کریستوفر نولان، بیشتر بدانید، به خواندن ادامه بدهید. به هر حال اگر اصلاً نمی‌دانید تلقین درباره‌ی چه چیزی است، در این مورد تنها نیستید. شاید مهم‌ترین چیزی که باید قبل از دیدن فیلم بدانید این است که زنان و مردانی در فیلم هستند که نقش‌شان را افرادی مثل لئوناردو دی‌کاپریو و الن پیج بازی می‌کنند که ترتیب یک جور سرقت در دنیای خواب را می‌دهند.

این اولین فیلمی است که در ابعاد بزرگ می‌سازید و یک ایده‌ی اریژینال دارد. چه چیزی به شما اطمینان داد که این خیز را بردارید؟

اقتباس از روی کمیک‌بوک، بازسازی یک فیلم دیگر… ساختن یک دنباله، همه‌ی این‌ها کارهایی است که قبلاً انجام داده‌ام. در این مورد خاص ده سال طول کشید تا از ایده‌های اولیه به فیلم‌نامه‌ی نهایی برسم. کار کردن بر روی یک مفهوم اریژینال، آن‌جایش برای من جالب است که وقتی به آخر کار می‌رسید آن‌قدر با آن زندگی کرده‌اید و تغییرش داده‌اید که با چیزی که در ابتدا بوده خیلی تفاوت کرده است؛ انگار از اول روی ایده‌ی شخص دیگری کار کرده‌اید. مثلاً در مورد یادگاری که از روی داستان کوتاه برادرم اقتباسش کردم، این اتفاق افتاد. داستان را دست می‌گیرم تا رویش کار کنم، اما چون مرحله‌ی نوشتن فیلم‌نامه را خیلی طول می‌دهم، واقعاً سال‌ها طول می‌کشد تا متنی را جمع‌وجور کنم. اما وقتی به آخر کار می‌رسید، این احساس به‌تان دست می‌دهد که جایی که الان هستید به جایی که از آن شروع کرده‌اید ربط زیادی ندارد. بنابراین در واقع، کل این قضیه‌ی ایده‌ی اریژینال یا غیر اریژینال تقریباً مثل هم است.

با علم به این‌که تلقین مفهوم فوق‌العاده پیچیده‌ای دارد، برای من واضح است که ساختن این فیلم فقط می‌توانست بعد از موفقیت تجاری عظیمی که با شوالیه‌ی تاریکی تجربه کردید، اتفاق بیفتد. این آزادی باعث شد شما دستتان در کاری که می‌خواهید و می‌توانید انجام دهید بازتر باشد یا برعکس فشار روی‌تان بود تا در چارچوب خاصی کار کنید؟ شاید مثلاً یک ذره متعارف‌تر یا با ساختار و سروشکل تماشاگرپسندتر؟

بعد از ساختن شوالیه‌ی تاریکی هم از من سؤال شد که آیا برای فیلم بعدی احساس می‌کنم فشار رویم است، و موضوع اصلی در واقع این نیست. من این‌طوری بیان می‌کنم: من احساس مسئولیت می‌کردم. خیلی پیش نمی‌آید که به یک موفقیت بزرگ تجاری برسید و بعدش هم بخواهید کاری انجام بدهید که مردم درباره‌اش کنجکاوی کنند و هیجان‌زده بشوند. این یک موقعیت عالی‌ست و ما حین ساختن فیلم حس می‌کردیم باید بهترین فیلم ممکن یا بهتر است بگویم جالب ترین فیلم ممکن را بسازیم؛ احساس مسئولیت می‌کردیم. واضح است که با موفقیت شوالیه‌ی تاریکی در وضعیتی بودیم که استودیو متقاعد شده بود تا روی ما سرمایه‌گذاری زیادی کند و به ما اعتماد داشته باشد که کاری واقعاً استثنایی انجام بدهیم. این موقعیت‌ها برای فیلم‌سازها خیلی نادر است و من احساس مسئولیت می کردم که تمام سعی‌ام را بکنم تا از این موقعیت یک اثر فراموش‌نشدنی بیرون بکشم.

شما طی سال گذشته کار خارق‌العاده‌ای انجام دادید و تلقین را مثل یک راز حفظ کردید و هیچ چیز درباره‌اش افشا نشد. ما همه می‌دانستیم که در حال ساخته شدن است، می‌دانستیم که اکران شده است؛ ولی چیز بیش‌تری نمی‌دانستیم. از یک دید، آیا رازآلود و مخفی بودن فیلم نوعی اغراق است که تماشاگران را مشتاق نگه می‌دارد؟ چه‌گونه تعادل بین مخفی بودن و آن‌چه را که تماشاگران باید بدانند تا برای خریدن بلیت متقاعد شوند را رعایت کردید؟

خب، این حقیقتاً مشکل است که در بازاریابی یک فیلم این تعادل را رعایت کنید؛ آن هم وقتی که همه می‌خواهند فیلم مدام برای تماشاگران بالقوه‌اش تروتازه باشد. لذت‌بخش‌ترین تجربه‌ی سینمارفتن برای من وقتی است که به یک سالن سینما می‌روی، می نشینی، چراغ‌ها خاموش می‌شوند و فیلمی روی پرده آغاز می‌شود که درباره‌اش اطلاعاتی نداری، و هیچ‌چیز از حرکت‌های بعدی کاراکترها و چرخش‌های پیرنگ نمی‌دانی. دوست دارم یک فیلم من را سرگرم کند و با آن سورپرایز بشوم. به همین دلیل سعی کردیم برای تماشاگران هم همین کار را بکنیم. از طرفی معلوم است که باید گیشه را هم در نظر بگیریم. فکر می کنم برادران وارنر خیلی خوب این تعادل را برقرار کرده است. در مقطعی متوجه شدم که مخفی نگه‌داشتن نوعی اغراق کاذب خاص خودش را به همراه دارد، اما واقعاً در ذهنم به عنوان مخفی‌کاری به آن نگاه نمی‌کنم. فکر می‌کنم یک چیز ضروری است. می‌دانی، ما تماشاگران را دعوت می کنیم تا بیایند و فیلمی را ببینند که بر اساس چند تصویرسازی ذهنی، چند ایده و چند فرضیه‌ی مقدماتی ساخته شده، اما ما نمی‌خواهیم همه چیز را لو بدهیم. فکر می‌کنم این روزها در بازاریابی، اغلب قسمت‌های زیادی از فیلم‌ها را لو می دهند.

موافقم. حالا بیایید وارد موضوع اصلی تلقین یعنی دنیای خواب و رؤیا بشویم. آیا پیش آمده در طول زندگی‌تان مجذوب خواب‌های‌تان شوید؟ آیا از وقتی که ساختن این فیلم را شروع کردید، درباره‌ی خواب و رؤیا جور دیگری فکر می‌کنید؟

از دوران کودکی مجذوب خواب‌هایم می‌شدم. رابطه‌ی بین سینما و رؤیا همیشه من را به خودش جذب کرده است. از این ایده که در یک فیلم خواب‌ها به تصویر کشیده شود خوشم آمد؛ واقعاً حدود ده سال روی متن کار کرده‌ام تا به فرمی دربیاید که شما در حال حاضر آن را می بینید؛ یعنی [با این] ساختار سرقتی. فکر می‌کنم برای من، از همان اول چیزی که من را به رؤیا و ساختن این فیلم علاقه‌مند کرد این مفهوم بود که، وقتی خواب هستید ذهن شما می‌تواند یک دنیای کامل خلق کند. دنیایی که وقتی تجربه‌اش می‌کنید تشخیص نمی‌دهید که دارید خواب می‌بینید. فکر می‌کنم از این قضیه مطالب زیادی در مورد پتانسیل‌های ذهن انسان می‌توان فهمید، مخصوصاٌ پتانسیل‌های خلاقانه‌اش. این چیزی بود که مجذوبم کرد.

گفتید که تلاش برای به تصویر کشیدن خواب‌های مختلف در فیلم را دوست دارید. آیا می‌خواهید مفهوم سینما را به عنوان لایه‌ای از رؤیا یا نوع خاصی از آن واکاوی کنید؟

خب، فکر می‌کنم درباره‌ی من، وقتی به ایده‌ی ساختن یک دنیای بدون محدودیت و استفاده از آن به عنوان بستری برای اکشن و ماجراجویی و امثال آن نگاه می‌کنید، مشخص است که ذاتاً به دنیاهای خاص سینمایی تمایل دارم؛ چه دنیای فیلم‌های جیمز باند باشد یا هر چیز دیگری شبیه آن. به همین دلیل به شکلی کاملاً ناخودآگاه یا بدون این که حین نوشتن به‌اش فکر کنم، ذهنم را کاملاً آزاد می‌گذارم تا هر جا که می‌خواهد راهش را کج کند و به معانی مجازی زیادی از ژانرهای مختلف فکر می‌کنم….فیلم‌های سرقت، فیلم‌های جاسوسی و این‌جور چیزها…بنابراین هر چیزی در دنیای خلق‌شده سر جای طبیعی خودش است.

پژوهش درباره‌ی دنیای خواب و دانشی که پشت آن است را چه‌طور انجام دادید؟ جهان جذاب و سحرآمیزی در فیلم ساخته‌اید.

راستش دوست ندارم موقعی که دارم می‌نویسم تحقیق زیادی بکنم. برای نوشتن تلقین از همان روشی استفاده کردم که در نوشتن یادگاری درباره‌ی حافظه و از دست دادنش به کار بردم. مایل هستم روند شخصی خودم را امتحان کنم؛ با آزمایش کردن روی خودم چگونگی عملکرد موضوعات ـ در یادگاری حافظه و در تلقین رؤیا ـ را تحلیل کنم و بفهمم چه‌طوری ممکن است تغییر کنند یا دست‌کاری‌شان کرد. چه‌طور یک سیستم مقرراتی از روند شخصی من بیرون می‌آید. فکر می‌کنم خیلی از چیزهایی که با تحقیق به دست می‌آورید، فقط تأکیدی‌ست بر کارهایی که می‌خواهید انجام بدهید. اگر تحقیق با کاری که می‌خواهید انجام بدهید تناقض داشته باشد، باز هم دوست دارید به همان صورت پیش بروید و کار خودتان را بکنید. در یک نقطه‌ی خاص، فهمیدم برای جذب تماشاگر تا جایی که ممکن است باید سوبژکتیو بود و برای نوشتن درباره‌ی یک چیز اصیل، تلاش زیادی کرد، این راه درست است. در واقع، این تئوری فیلم بیش‌ترش از تجربه‌ی شخصی و شیوه‌ی کاری خودم می‌آید.

از پینک فلوید دیوار به عنوان یکی از الهام‌های اولیه‌تان نام برده‌اید. اما رؤیاها در آن فیلم بسیار سکسی‌شده هستند…که در تلقین خبری از آن نیست. آیا این موضوع چیزی بوده که چون ازش می‌ترسیدید، دوستش نداشتید یا از آن مطمئن نبودید، به‌سرعت از رویش عبور کرده‌اید؟

خب، وقتی دارید درباره‌ی خواب‌ها و تحلیل‌شان و چگونگی آزمایش کردن‌شان در فیلم حرف می‌زنید، محدوده‌های مشخصی هست که می‌خواهید ازشان دور باشید؛ چون احتمالاً باعث می‌شدند در ژانر اکشنی که کار می‌کردیم، فیلم آزاردهنده یا خنده‌دار از کار دربیاید. و به همین دلیل، یکی از چیزهایی که وقتی روی متن تمرکز زیادی کرده بودیم تا به درک تصویری از آن برسیم، این بود که هرگز به سمت کمدی کشیده نشویم، یعنی همان شکل خنده‌دار. منظورم این است که یکی از چیزهایی که همه‌ی [بازیگران] در بازی‌های‌شان رعایت کرده‌اند و فکر می‌کنم خارق‌العاده است، این است که جزییات ظریفی در کاراکترهای‌شان قرار داده‌اند که در دنیای واقعی و سطوح مختلف خواب فرق دارد. هرگز آن را خنده‌دار از کار درنیاورده‌اند و به کمدی نکشانده‌اند. درضمن، احتمال می‌دهم یک نسخه‌ی کمدی عالی از این فیلم جایی باشد، اما من نمی‌خواستم آن را بسازم.

دوست دارم کمی هم در مورد سکانس مبارزه‌ی فرد آستری فیلم صحبت کنیم. سکانسی که جوزف گوردون لویت در آن هست و مجبورش می‌کنید کلی حرکات ضد جاذبه انجام بدهد. فکر نمی‌کنم تا به حال یک مبارزه‌ی واقعی بدون وجود جاذبه دیده باشم. واقعاً خیلی تماشایی است.

می‌گذارم قسمت‌های بد قضیه را جو به شما بگوید، اما می‌خواهم به چیزی اشاره کنم که مردم احتمالاً نمی‌دانند. ما یک بدلکار داشتیم که دقیقاً شبیه جو بود…اما او سه هفته سر صحنه ایستاده بود بدون این‌که کم‌ترین کاری بکند. چون جو اصرار داشت همه‌ی کارها را فقط خودش انجام بدهد. البته تا جایی که یادم می‌آید جو تنها در یک صحنه حضور نداشت. فقط در یک نما بود که بدلکار به جایش بازی کرد. همه‌ی کارهای دیگر را خودش انجام داده. فوق‌العاده‌ترین کارش هم استفاده از ابزار و وسایل نامأنوس و دستگاه‌های آزاردهنده‌ی عجیب‌وغریب بود.

اصلاً به نسخه‌ی سه‌بعدی فیلم هم فکر کردید؟

البته. منظورم این است که قبل از این‌که فیلم‌برداری را شروع کنیم، به روش‌های مختلف فیلم‌برداری مثل سه‌بعدی، شو اسکن و ۶۵ میلی‌متری فکر کردیم… که آخر سر، آخری را انتخاب کردیم. بعد از تدوین، روی تبدیل فیلم به سه‌بعدی بعد از فیلم‌برداری کار کردیم و چند تست خوب هم انجام دادیم. اما وقتی واقع‌بینانه به فرصتی که داشتیم و توجه و دقتی که تا تمام شدن این مراحل به خرج می‌دهم فکر کردم، دیدم که وقت کافی برای رسیدن به آن استانداردی که می‌خواهم نداریم. فکر کنم این سؤال سه‌بعدی بودن در ذهن تماشاگران هم‌ هست. تست‌هایی که زدیم معلوم کرد که می‌توانیم یک نسخه‌ی کامل و عالی سه‌بعدی از فیلم در بیاوریم، اما من دوست ندارم موقع دیدن فیلم عینک بزنم و دلم می‌خواهد تصاویر شفاف و روانی روی پرده ببینم. پس آخر کار به این نتیجه رسیدم که از این نسخه‌ی فیلم بی‌نهایت راضی هستم. یک نسخه‌ی ۳۵ میلی‌متری که خیلی شفاف پخش می‌شود تصویرش بالاترین کیفیت ممکن را دارد. این چیزی است که واقعاٌ من را هیجان‌زده می کند.

اجازه بدهید با دو سؤال مصاحبه را تمام کنیم. هیچ کدام از خواب‌های شخصی‌تان هست که آن‌قدر برجسته باشد که بخواهید با ما درمیان بگذارید؟ و دیگر این‌که از وقتی که ۱۲ سال پیش کارتان را در هالیوود شروع کردید، سبک فیلم‌سازی‌تان چه‌قدر تغییر کرده است؟

خیلی دوست دارم فقط به دورانی در زندگی‌ام اشاره کنم که در خواب‌ها و رؤیاهایم می‌دانستم که دارم خواب می‌بینم. بخش مهمی از تلقین هم همین است…این‌که بدانید در حال خواب دیدن هستید و بخواهید یک جوری آن را تغییر بدهید یا دستکاری‌اش کنید. این قضیه به وضوح در فیلم هست و بخش بزرگی از آن هم هست. در مورد روش فیلم‌سازی، چیزی که همیشه گفته‌ام و ممکن است فهمیدنش برای افراد کار سختی باشد…نمی‌دانم…این است که فرایند فیلم‌سازی برایم همیشه یک جور است. یعنی وقتی تعقیب را می‌ساختم که به کمک دوستانم، هفته‌ای یک روز فیلم‌برداری شد و یک سال طول کشید هم، فیلم را همین‌طوری جمع می‌کردم. مراحل دقیقاً به همین شکل بود. فکر می‌کنم کاری که من سر صحنه می‌کنم این است که اتفاقات صحنه را از دید یک تماشاگر عادی می‌بینم و سعی می‌کنم فقط نگاه کنم. از خودم می‌پرسم: «این تصویری که داریم می‌گیریم چه‌طور به پیشبرد قصه کمک می‌کند و تصویر بعدی چه باشد بهتر است؟». واقعاً این مراحل برای من عوض نشده و عجیب است که به بزرگ یا کوچک بودن فیلم ربطی ندارد و همیشه یکسان است.

منبع: Film.com

 

۲ دیدگاه

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد