بهترین فیلمی که در سال ۸۹ دیدید چه فیلمی بود؟

, , ۱۲ دیدگاه

امسال هم نظر برخی از منتقدان و نیز همکاران آدم‌برفی‌ها را درباره‌ی بهترین فیلمی که در سال گذشته دیده‌اند جویا شدیم. سوال ما این بود: بهترین فیلمی که در سال گذشته دیدید. چه ایرانی چه خارجی، چه برای بار اول و چه برای بار چندم، چه در منزل و چه در سینما و… و چه جدید و چه قدیمی.

پاسخ‌ها از این قرار است که می‌خوانید. البته دیگرانی هم به این نظرسنجی دعوت شده بودند که به هر علتی پاسخ ندادند و نتیجه همین لیست جذاب و خواندنی شد که پیش روی شماست. شما خوانندگان آدم‌برفی‌ها نیز می‌توانید بهترین فیلمی را که در سال ۸۹ دیده‌اید در بخش نظرها برای‌مان بنویسید.

سالی سرشار از زیبایی و پیروزی برای‌تان آرزو داریم.

هوشنگ گلمکانی

برایم جدا کردن یک فیلم آسان نیست ولی از بین فیلم‌های خارجی استخوان‌های دوست‌داشتنی و از ایرانی‌ها (بدون ترتیب) مرهم و جدایی نادر از سیمین و یه حبه قند بیش‌ترین تاثیر را رویم گذاشتند.

سعید قطبی‌زاده

http://www.imdb.com/title/tt0060802/

قطارهای به‌دقت مراقبت‌شده (یرژی مِنزل) که در آغاز رغبتی برای تماشا برنمی‌انگیخت و پس از این‌که کرایتریون دی‌وی‌دی‌اش را بیرون داد با توجه به کیفیت فیلم‌های کرایتریون کنجکاو تماشایش شدم و از سبک بصری‌ و طنز خاص و فوق‌العاده‌اش حیرت کردم؛ فیلمی که چند دهه پیش‌تر از سینمای کیارستمی همان سبک و نگاه را دارد و فیلم‌های مهم سهراب شهید ثالث به شدت وامدار آن است.

امیر پوریا

اگر سوال «بهترین فیلمی که در طول سال دیدید» را بدون مشخص کردن زمان تولید فیلم از من بپرسید، تقریباً و بلکه هم تحقیقاً در تمام سال های زندگی ام در این ده بیست سال اخیر و احتمالاً در آینده، همیشه یک جواب دارد: «هشت و نیم»/ فدریکو فلینی/ ۱۹۶۳٫

ولی خب، اگر بنا باشد انتخاب را به بهترین فیلمی که پیشتر ندیده بودم و برای اولین بار در سال ۸۹ از دیدارش محظوظ و مبهوت شدم، فیلم «رژه/Parade»/ ژاک تاتی/ ۱۹۷۴ بود که آخرین و مهجورترین ساختۀ استاد است.

اگر قرار باشد بهترین فیلم های «روز» ایرانی و فرنگی را که در طول سال دیدم، انتخاب و اعلام کنم، به ترتیب از «جدایی نادر از سیمین»/ اصغر فرهادی/ ۱۳۸۹ و «سرآغاز/تلقین»/کریستوفر نولان/۲۰۱۰ نام می برم. دومین نام های این دو عرصه را هم دوست دارم اضافه کنم: «خیابان‌های آرام»/ کمال تبریزی/ ۱۳۸۹ و «داستان اسباب‌بازی ۳»/ لی آنکریچ/ ۲۰۱۰٫

و در نهایت، اگر بخواهم از بهترین فیلم دوران اخیر سینما از سال ۲۰۰۰ به بعد که تصادفاً در زمان خودش ندیده بودم و امسال برای اولین بار به تماشایش نشستم و به شدت غافلگیر شدم، این سه فیلم را فهرست می کنم: «رفتن‌ها/عزیمت‌ها/ Departures»/ یوجیرو تاکیتا/ ۲۰۰۸؛ «آن‌چه در آتش از دست رفت»/ سوزان بی یر/ ۲۰۰۷ و «رادیو راک/ قایقی که راک پخش می‌کرد»/ ریچارد کورتیس/ ۲۰۰۹٫

امیر قادری

شبکه اجتماعی دیوید فینچر

امید نجوان

لایم لایت چاپلین. فیلمی از دوران معصومیت سینما که برای تقریباً صدمین بار دیدمش و مثل همیشه لذت بردم. فیلمی که هنوز و همچنان مشام تماشاگر را از عطر پرده نقره‌ای پر می‌کند.

شهزاد رحمتی

بهترین فیلم جدیدی که امسال دیدم قطعاً تلقین (کریستوفر نولان) بود و بهترین فیلم قدیمی که پس از سال‌ها دوباره دیدم شاهکار حیرت‌انگیز آدرین لین، نردبان جیکوب بود. اجازه می‌خواهم تا از یک سریال درخشان هم که امسال دیدم و شگفت زده‌ام کرد اسم ببرم؛ سریالی که به نظر می‌رسد حرف آخر را در زمینه زیرگونه زندان می‌زند: سریال Oz

مهرزاد دانش

فیلم اینسپشن بهترین فیلمی بود که در سال ۸۹ دیدم.

یاشار نورایی

نسخه‌ی تصحیح‌شده‌ی جدیدی از حقیرترین مرد (آخرین خنده) فریدریش ویلهلم مورنا به بازار آمده که در آن کیفیت تصاویر به بهترین شکل ممکن ترمیم شده است. فیلم مورنا را امسال برای بار سوم دیدم. بیش‌تر از هر فیلم دیگری که امسال دیده‌ام از قاب‌بندی‌های آن، از میزانسن‌های متکی بر تحرک دوربین و بازی به‌یادماندنی امیل یانینگز لذت بردم. لطف کلاسیک‌های سینما مانند کلاسیک‌های ادبیات به این است که با هر بار دیدن غنی‌تر می‌شوند.

مسعود ثابتی

چیزهای زندگی کلود سوته . با میشل پیکولی ستایش‌برانگیز و رومی اشنایدر بی‌تکرار و زیبا …

کیوان کثیریان

جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی

شهرام مکری

بهترین فیلمی که دیدم روبان سفید میشائیل هانکه بود و بیش‌ترین تاثیر را تلقین نولان رویم داشت. از ایرانی‌ها هم جدایی نادر از سیمین بهترین فیلمی بود که دیدم.

محمد محمدیان

این‌قدر فیلم خوب و تاثیرگذار در سینمای ایران و جهان کم شده که ترجیح می‌دهم فقط از یک فیلم نام ببرم…جدایی نادر از سیمین.

شاهین شجری‌کهن

از ایرانی‌ها جدایی نادر از سیمین و از خارجی‌ها یوجیمبوی کوروساوا را در این سال برای بار چندم  و چند بار پشت  هم دیدم و هم‌چنان مبهوت توانایی استاد ماندم.

میثم محمدی

فیلمی که امسال خیلی روی من تأثیر گذاشت تعقیب کریستوفر نولان بود که فیلم اولش هم بود و فیلم ولنتاین غمگین

امیررضا نوری‌پرتو

جدایی نادر از سیمین

آراز بارسقیان

سال پیش فیلم زیاد ندیدم. یعنی وقتم کم بود و کارم زیاد اما این اواخر فیلمی که خیلی در ذهنم جا باز کرده ۱۲۷ ساعت بود. هر چند قوی سیاه و تلقین هم بودند. ایرانی فیلم چیزهایی هست که نمی‌دانی در جشنواره و مرهم خیلی برایم جذاب بودن

آرمین ابراهیمی

جوانمرد (برادران کوئن)…. و داستان اسباب‌بازی ۳ و قوی سیاه

احمد شاهوند

Inception

علی نعیمی

من توی سال ۸۹ جذاب‌ترین و بهترین فیلمی که دیدم فیلم collector بود ساخته ویلیام وایلر که محصول سال ۱۹۶۵ میلادی است … دلیل انتخابم هم بیش‌تر بر می‌گردد به احساس روانپریشی ای که درون فیلم بود …. اساسا از فیلم‌های بیمار که روح آدم را ساییده می‌کنند لذت می‌برم و فیلم « کلکسیونر» بهترین نمونه آن است و به کسانی که از این جنس سینما لذت می‌برن دیدن چندباره‌اش را توصیه می‌کنم

فرهاد خالدار

سال ۸۹ مزخرفترین سال عمرم بود…سالی که از همه چیز و همه کس دور افتادم…حتی از عالم فیلم و سینما!…با این حال برای این‌که توی این نظرسنجی جالب شرکت کنم اسم دو فیلم رو میاورم...تعطیلات از دست رفته ی بیلی وایلدر بزرگ و جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی دوست داشتنی

حسین جوانی

بهترین فیلمی که در سال ۸۹ دیدم: یک پیامبر ژاک اودیار

آریا قریشی

انتخاب من: تولد یک ملت (دیوید وارک گریفیث)

انتخاب ویژه: لورنس عربستان جناب دیوید لین و تمام آثار برادران مارکس که در ابتدای سال ۸۹ فرصت تماشایشان را پیدا کردم.

با توجه با این که فیلم‌هایی که در سال گذشته برای بار چندم دیده‌ایم هم می‌توانند در این لیست قرار بگیرند، بنابراین نه تنها در سال ۸۹، که انتخاب هرساله‌ام مشخص است: پدرخوانده ۲ (فرانسیس فورد کاپولا). محال است یک سال بگذرد و من این سه‌گانه درخشان را تماشا نکنم. هر بار هم به این نتیجه می‌رسم که پدرخوانده ۲ با اختلاف، فیلم محبوب عمرم است. اما این‌طوری که نمی‌شود! پس رفتم سراغ فیلم‌هایی که در سال گذشته برای اولین بار دیده‌ام.

اما با یک نگاه فهمیدم که انتخاب از میان این فیلم‌ها هم کار ساده‌ای نیست. افراد زیادی بودند که در این سال تأثیر مهیبی بر من گذاشتند. برادران مارکس (با تمام آثارشان)، ساموئل فولر (با دنیای زیرزمینی آمریکا)، سیدنی لومت (با حکم)، مارتین اسکورسیزی (با جزیره شاتر، سفری شخصی به همراه مارتین اسکورسیزی از میان فیلم‌های آمریکایی و نامه‌ای به الیا)، چارلی چاپلین (با موسیو وردو)، استنلی دانن (با آواز در باران)، ورنر هرتزوگ (با معمای کاسپار هاوزر)، جوزف فن‌اشترنبرگ (با ملکه سرخ)، رائول والش (با التهاب)، کریستوفر نولان (با اولین فیلمش تعقیب و آخرین ساخته‌اش تلقین)، فرانسوا تروفو (با اتاق سبز)، دیوید لین (با لورنس عربستان)، آدریان لین (با نردبان جیکوب)، مریان سی کوپر و ارنست بی. شودساک (با کینگ کونگ)، ژاک ترنر (با مردم گربه‌ای) و… اما انتخابم از میان همه فیلم‌هایی که امسال برای اولین بار دیدم، تولد یک ملت دیوید وارک گریفیث است. فیلم عظیمی که به سادگی مرزهای سینمای صامت را در نور دیده و تأثیر را کماکان حفظ کرده است. این همه کمال از فیلمی که ۹۵ سال از زمان ساختش می‌گذرد، واقعاً عجیب است.

آریان گلصورت

ترجیح می‌دهم انتخابم از بین فیلم‌های سال ۲۰۱۰ میلادی باشد. بنابراین شبکه اجتماعی را انتخاب می‌کنم . با این توضیح که فیلم‌های تلقین، داستان اسباب بازی‌های ۳ و جزیره شاتر را هم بسیار دوست داشتم .

امیررضا تجویدی

بهترین فیلمی که دیدم: تلقین کریستوفر نولان.

توضیح: فیلم آخر کریستوفر نولان چیزی فراتر از بهترین فیلم سال است. این بار کارگردان بزرگ بریتانیایی با نبوغش در داستان‌پردازی و نمایش جهانی پست مدرن مرزهای سینما را تغییر داده است. تاکنون ۱۱ بار فیلم جدید نولان را دیده‌ام و هربار بیش‌تر از شاهکار این بشر به التذاذ رسیده‌ام. الحق که کوبریک دوم لقب برازنده‌ای است برای کارگردان محبوبم.

و بقیه: قوی سیاه، داستان اسباب بازی ۳، جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی

حسام فرزوان

بهترین فیلم خارجی تلقین نولان و بهترین فیلم‌های ایرانی طلا و مس و جدایی نادر از سیمین

هادی علی‌پناه

یک فیلم کوتاه به اسم غروب حلزون ساخته‌ی آزاد محمدی

بهمن شیرمحمد

شبکه‌ی اجتماعی دیوید فینچر

هومن داودی

تلقین عالیجناب کریستوفر نولان

در ستایش اینسپشن

بهترین فیلمی که در سال ۱۳۸۹ دیدم، بی‌شک اینسپشن یا همان تلقین بود. (البته با فاصله‌ای خیلی کم جزیره شاتر قرار دارد.) چون این مطلب یک جور بهاریه است نمی‌خواهم فلسفه‌بافی کنم و دلایل و تحلیل برایش بیاورم. دیدن این فیلم به‌شدت تکانم داد. تا دو هفته بعدش نتوانستم هیچ فیلم دیگری نگاه کنم. چون هر فیلم دیگری را می‌خواستم ببینم، مدام تصاویر مبهوت‌کننده فیلم و سرانجام کاب را می‌دیدم و دیدم خیلی بی‌انصافی است با این وضعیت فیلم دیگری را ببینم. آخر چه‌گونه می‌شود با این وضعیت ارتباط بی‌واسطه‌ای با فیلم دیگری برقرار کرد. پس آستین‌ها را بالا زدم و چندین‌وچند بار دیگر اینسپشن را دیدم تا عطشم فرو نشست.

به شکلی اعجاب‌انگیز هر بار که این فیلم کریستوفر نولان را می‌دیدم، مثل تقریباً اکثر آثارش، چیز جدیدی می‌گرفتم و حظش را می‌بردم. همین طور با خودمان خوش بودیم که چشم‌مان به جمال نوشته‌های دوستان منتقد روشن شد و برق سه‌فازمان پرید. با کمال تعجب چنان حمله‌های شدیدی به این فیلم شد که به پست‌ترین و مبتذل‌ترین فیلم‌های وطنی نشد. کریستوفر نولان در حد تصاویر متحرک‌سازان شانه‌تخم‌مرغی (فیلم‌های کمدی عامه‌پسند سابق) پایین آمد و درهای بهشت برایش یکی‌یکی بسته شد. طرف‌داران فیلم هم که من و امثال من باشیم، به جوگیری و نشئگی و بلاهت، مستقیم و غیرمستقیم، محکوم شدیم و من آخر نفهمیدم جوگیر شدن بر اثر دیدن یک فیلم و نشئه شدن با آن کجایش اشکال دارد؟ اصلاً مگر غیر از این است که به سینما می‌رویم و فیلم می‌بینم تا تحت تأثیر قرارمان دهد و به قول معروف بگیردمان و لحظاتی هرچند کوتاه و زودگذر ولی باارزش، از دنیا و مافیها دور بشویم؟ همه منتقدانی که از جادوی سینمای کلاسیک حرف می‌زنند (به‌خصوص پیش‌کسوت‌ترها که تاج سر ما هستند)، مگر از چیزی بجز همین تحت تأثیر افراطی قرار گرفتن با دیدن یک فیلم حرف می‌زنند؟ این‌که شب‌ و روزت بشود فکر کردن به یک فیلم و جزییات و تصاویرش، و نتوانی هر کسی را که می‌بینی درباره فیلم حرف نزنی؟ شب‌ها خوابش را ببینی و روزها خیالش را. بین فیلم‌ها دنبال یک فیلم خیلی خوب دیگر بگردی تا با دیدنش از جو بیرون بیایی؟

خلاصه این حمله‌های بی‌سابقه به نولان عزیز که به هر حال هیچ جور دستش به ما نمی‌رسد، یک جورایی ناجوانمردانه می‌زد. تازه آن هم فیلمی که هرچه نباشد از لحاظ تکنیکی و فنی درجه‌یک است. از همه بدتر قیاس نولان با بونوئل و تارکوفسکی کبیر است. نمی‌خواهم بگویم کدام‌شان بهترند، می‌خواهم بگویم که قیاس بین آن‌ها از اساس اشتباه است. مجموع فروش فیلم‌هایی که بونوئل و تارکوفسکی ساخته‌اند، به اندازه یک‌دهم فروش فقط یک فیلم نولان نیست. پرفروش بودن هرگز به معنی خوب بودن یک فیلم نیست، بلکه می‌خواهم بگویم نمی‌شود با همان متر و معیاری که به فیلم‌های تارکوفسکی نگاه می‌کنیم، به بلاک‌باستری مثل اینسپشن نگاه کنیم. هر کدام از این‌ها دنیای مخصوص به خود دارند و زیبایی‌شناسی مخصوص به خود.

از این نوشته نتیجه می‌گیریم! که اگر با تعاریف بالا جوگیری این است، بنده با افتخار اعلام می‌کنم که به شکلی بسیار جوگیرانه، اینسپشن را به عنوان بهترین فیلم سال که هیچ، یکی از ده فیلم برتر عمرم انتخاب می‌کنم. همین الان هم که درباره‌اش نوشتم، حس می‌کنم خمار شدم. با اجازه بروم نشئه کنم.

امیر معقولی

با احترام به عمقِ حیرت‌انگیز غروب حلزون آزاد محمدی و زیباییِ ناب سوکار داریوش غریب زده، یک تشریفات سادهی جوزپه تورناتوره بهترین فیلمی بود که در سال ۸۹ دیدم

هومن نیک‌فرد

تاثیرگذارترین فیلمی که دیدم در جشنواره بود: مرهم (داودنژاد) انتخاب بعدی‌ام که باز هم از جشنواره است جدایی نادر از سیمین است و این آخری‌ها فیلم سیاوش اسعدی را بدون نقص دیدم: حوالی اتوبان

علی جعفرزاده

بی‌تردید سالی که گذشت سال پرباری برای سینمای ما نبود و انتخاب اثری برگزیده در چنین سالی در میان تولید انبوه و بی‌کیفیت این هنر صنعت کاری است صعب! اما سعی می‌کنم در یک طبقه‌بندی سه‌گانه به سه اثر برگزیده سال اشاره کنم.

فیلم‌های اکران شده در سال ۸۹

هرچند دلم نمی آید به اپیزود تهران روزهای آشنایی مهرجویی در طهران-تهران اشاره نکنم اما به نظر من بهترین فیلم اکران ۸۹ که موفق به تماشایش شدم هفت دقیقه تا پاییز علیرضا امینی بود. فیلمنامه قوی اجرای قابل دفاع با یک گارگردانی قابل توجه و یک تیم بازیگری قوی. این همه چیزی است که می توانم راجع به این فیلم بگویم.

شبکه خانگی در سال ۸۹

بهترین فیلمی که در شبکه خانگی ارائه شد و از دیدن مجددش لذت بردم بی شک صداهای فرزاد موتمن بود. ساختار دقیق فیلم و فیلمنامه غیر خطی و ساختار شکن فیلم را خیلی دوست داشتم. به قول یکی از دوستان فیلم از لحاظ تعریف داستان و آدم‌هایش و حرف‌هایش شدیدا اقتصادی است.

جشنواره فیلم فجر در سال ۸۹

بی‌شک بهترین فیلم جشنواره امسال این‌جا بدون من بهرام توکلی بود. بی‌اغراق این فیلم، سینما پارادیزوی ایرانی است. توضیح اضافی‌تر بماند برای زمان اکران.

چون تمام فیلم‌های سال را ندیدم قضاوتم به شدت نسبی است

متاسفانه هیچ کدام از فیلم‌های مطرح خارجی امسال را ندیدم.

رضا کاظمی

آسایش غریبه‌ها ساخته‌ی پل شریدر … یک آن و حس غریبی دارد این فیلم. دیدنش را واقعا به همه توصیه نمی‌‌کنم. اگر قلب‌تان ضعیف است یا روح آسیب‌پذیر و لطیفی دارید این فیلم را نبینید. کریستوفر واکن را هیچ‌وقت این‌قدر هولناک ندیده بودم. موسیقی آنخلو (آنجلو) بادالامنتی شب و روز در ذهنم رژه می‌رود. محال است بتوانید مونولوگ کریستوفر واکن در آغاز و پایان فیلم را از یاد ببرید. این از آن فیلم‌هاست که آتش می‌زنند به جان. این فیلم افسونگر به ذایقه‌ی کسانی که فیلم‌هایی مثل مرگ در ونیز، سالو، نگهبان شب (لیلیانا کاوانی) و آشپز، دزد…(پیتر گرین‌اوی) را دوست دارند خوش می‌آید.

و بعد از آن: آزار سیدنی لومت که قله‌ی بلند فیلم‌های او و بازیگری عالیجناب شان کانری است. حیرت‌انگیز. تحسین‌برانگیز. شکوهمند. روزی درباره‌ی این فیلم حق مطلب را ادا خواهم کرد.

 

۱۲ دیدگاه

  1. کسری

    ۱۲/۲۹/۱۳۸۹, ۰۳:۲۶ ق.ظ

    اگر از فیلمهای جدید بخوام انتخاب کنم:
    – جدایی نادر از سیمین
    – تلقین
    – نویسنده پشت پرده
    – داستان اسباب بازی ۳
    – جزیره شاتر
    – شبکه اجتماعی
    – قوی سیاه
    و اگر از فیلمهای قدیمی تر بخوام انتخاب کنم:
    – مرده (جان هیوستن ۱۹۸۷)
    – مرگ و دوشیزه
    – سامورایی (ملویل)
    – چشم چران (مایکل پاول ۱۹۶۰)
    – هانا و خواهرانش (وودی آلن)
    – پارتی (بلیک ادواردز)
    – ژول و ژیم
    – مری و مکس
    – نیویورک جزء به کل
    – نه هفته و نیم (آدریان لاین)
    – شاهزاده مونونوکه (هایائو میازاکی)
    و…
    شاید خیلی فیلمهای دیگه (چه قدیمی و چه مال امسال) که الآن خاطرم نیست.

    پاسخ
  2. بـــیگانــــــــه

    ۰۱/۰۶/۱۳۹۰, ۰۲:۵۷ ب.ظ

    پست جالب و مفیدی بود. انتخاب های من: ۱٫ اینسپشن ۲٫ شبکه اجتماعی ۳٫ ۱۲۵ ساعت ۴٫ زمستان استخوان سوز ۵٫ مبارز ۶٫ جدایی نادر از سیمین و… .
    تبریک به سینمای ایران که پس از مدت ها یک کارگردان جوان اما بزرگ را در خودش می بیند: چه می کند این «اصغر فرهادی» عزیز.

    پاسخ
  3. احسان

    ۰۱/۳۰/۱۳۹۰, ۰۵:۲۳ ب.ظ

    آواتار و جزیره شاتر. اما در کل، یادمان باشد که پدر خوانده همچنان شاهکار سینمای جهان باقی خواهد ماند

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد