A Good Year*

, , ارسال دیدگاه

سال ۱۳۸۹ سال غریبی بود. سالی که با اتفاقات سینمایی بسیار فرخنده‌ای همراه بود. تابستان ۸۹ فرصتی فراهم شد تا در بحبوحه‌ی اکران فیلم جدید کریستوفر نولان، تلقین و برای مشاهده این اثر عظیم بر پرده‌ی سینما به یکی از کشورهای همسایه سفر کنم. با تماشای چنین دسته آثاری است که پی می‌بریم ما کجاییم و سینمای جهان کجا؟! کریستوفر نولان ۴۰ ساله، پس از طی مسیر ۱۲ ساله خود در فیلم‌سازی، با اثر جدیدش به دستاوردی جدید در سینمای داستان‌گوی نوین رسیده. او با ساخت شش اثر قبلی که هر یک وجهه‌ای از انسانیت را به تصویر می‌کشیدند، دل از آدمیان کنده و به رویاها و فضاهای مجهول ذهنی‌شان می‌پردازد، مقوله‌ای که سالیان سال است با دغدغه‌های بسیاری در ذهن بشر همراه بوده و حال، با نبوغ بصری و ایده‌پردازی این مرد، به تصویر کشیده شده. نولان سال ۸۹ ما ایرانی‌ها را با فیلمی به آغاز رساند که در مقیاس جهانی مردم شمول بود.

به جز کریس نولان، امسال دارن آرنوفسکی نیز به فضاهای بی‌ساختار ذهن بشری پرداخت. قوی سیاه تریلری است روان‌کاوانه در باب زندگی رقاصه‌ی بالرینی که با ایده‌آل‌های دنیای نری خود به کام جنون فرو می‌رود. نینا از دل مرگ به رستگاری می‌رسد و این‌گونه ملکه‌ی دریاچه‌ی قوها می‌شود. آرنوفسکی با فضای سوررئالی که ساخته‌ی ذهن پرسوناژ اصلیش است، دنیایی غریب را نشان‌مان می‌دهد؛ دنیایی که البته به اندازه‌ی فیلم نولان، قابل تعمیم نیست.

در نیمه‌ی دوم سال اما شاهد آثاری روتین از کارگردانان بزرگ دیگری بودیم. دیوید فینچر این بار در شبکه اجتماعی با فضای تصویری معروفش به سراغ یکی از اربابان دنیای مجازی، مارک زاکربرگ یا همان پدر معنوی سایت فیس بوک رفته. قهرمانی خاکستری و نسبتا بازیگوش که برای رقم زدن ایده‌آل‌های ذهنی خود، از دوستان نزدیکش می‌گذرد و این، تعریف جدیدی است از قهرمان منفعل. دنی بویل انگلیسی‌تبار اما پس از فیلم متوسطی چون میلیونر زاغه‌نشین بازگشت باشکوهی داشت. ۱۲۷ ساعت تریلری ساکن است در تحسین زندگی و امیدواری. فیلمی که بزرگ‌ترین آلام زندگی آرون رالستون و تلاش وی برای زنده ماندن را به شکلی کاملا مدرنیزه به تصویر می‌کشد و مخاطبش را با دغدغه‌هایی متعالی همراه می‌کند. به این‌ها اضافه کنید استخوان زمستان و نطق پادشاه را که هر دو تصویری صادقانه‌اند از زندگی انسان‌هایی که نمونه‌شان را هزاران بار دیده‌ایم، اما پرداخت کاملا متفاوت و موفقیت آمیز دبرا گرانیک و تام هوپر، آثار بسیار دقیق و قابل تاملی را از دل این دنیاهای روزمره بیرون کشیده.

سال ۸۹ اما برای سینمای ایران نیز سال متفاوتی بود، البته این تفاوت بیش‌تر در انتهای سال محسوس بود. در جشنواره ۲۹ فجر، اصغر فرهادی و رضا کاهانی با آثاری اجتماعی که هریک حدیث نفسی بودند از دل قشری از جامعه‌ای غم‌زده، ثابت کردند فرزند زمانه‌ی خویش هستند. کاهانی در اسب حیوان نجیبی است با نمایش گروتسک‌وار زندگی چند انسان بلاتکلیف در یکی از شب‌های تهران، جایگاه معلق طبقه‌ی متوسط را با زیرکی تمام به تصویر می‌کشد. از سوی دیگر اصغر فرهادی در جدایی نادر از سیمین، هم‌چنان با دیدگاهی نقادانه مناسبات جامعه‌ی خویش و درگیری طبقه‌ی فقیر و مرفه را به چالش می‌کشد و هم‌چنان، دل تماشاگرش را می‌لرزاند. البته باید از هومن سیدی و آفریقا هم گفت که پدیده‌ی جشنواره امسال بود و با فیلم کم‌ادعایش چشم بسیاری را خیره کرد.

سال ۸۹ البته با اتفاق دیگری هم همراه بود و آن، اکران یکی از به زعم من بهترین آثار دهه‌ی سینمای ایران، پرسه در مه بهرام توکلی بود. فیلمی که سیر معکوس تعالی هنر را با نوازنده پیانویی نشان‌مان می‌دهد که هرچه هنرش بارورتر می‌شود، بیش‌تر به جنون می‌رسد و پرسه زنی در مه را به قدم زدن در حاشیه ‌یامن اما بی‌دغدغه‌ی انسان های پیرامونش، ترجیح می‌دهد.

سال ۱۳۸۹ با همه‌ی تلخی و شیرینیِ‌هایش گذشت. سالی که خوب و بد، با اتفاق‌های سینمایی مهم و تعیین‌کننده‌ای همراه بود. باید آموخت که با توشه‌ای از عبرت و تجربه، سال را نو کرد و به آینده چشم دوخت. نوروزتان مبارک.

* تیتر نام فیلمی است از ریدلی اسکات

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد