بهاریه دیگه چه کوفتیه؟

, , ۲ دیدگاه

سلام آقای رجب‌زاده این نامه رو دواشت از زندون فرستاده. میشه من این فیلمو بیبینم؟

————-

بعد از عرض تهنیت به مناسبت این عید باستانی

سلام رجب جان! گیر داده بودی که بهاریه بنویسم.

بهاریه نوشتن واسه آدمایی مث من فنتی نداره. اول سال، آخر سال، دم عید، وسط یه روز بد وسط سال، هر وقت و هرجا که باشه فقط یه خیاله که باهامه. اونم گفتنی نیس. سرشو نمیشه وا کرد. از جنس همون زخماس که صادق‌خان گفته.

بهاریه چیز خیلی خوبیه آقا. بهاریه اصن جون می‌ده واسه زار زدن دلتنگی‌ها. حالا بگو چرا اول سال نو دلتنگی داره. واسه این‌که یه کم دیگه پیر می‌شی. واسه این‌که هر چقد حساب و کتاب کنی می‌بینی داری از دست می‌دی. یه چیزایی می‌ره که اومدن پول و مقام و اسم و رسم در برابرش فقط شوخیه. عزیزه که می‌ره، عشقه که می‌ره، جوونیه، چالاکیه، خلاصه روز به‌روز چشات توی آینه خسته‌تر از قبله. هیچ کرم کلاژن و دی ان ای آزی هم چاره‌ساز نیس. این‌جور وقتا آدما دلشون می‌خواد بچه شن. شما رو نمی‌دونم. ولی من بچگیم هم مالی نبود. حالا اول سال، آخر سال، دم عید، وسط یه روز بد وسط سال، هر وقت و هرجا که باشه فقط یه خیاله که باهامه. اونم گفتنی نیس.

یه عیدی بود که سیزده روز چمباتمه زدم توی اتاقم. هیچ‌کی نگفت خرت به چند. کسی نپرسید چه مرگته. آخرش کف‌گرگی آقام بود که اومد فرق سرم… که برو حالشو ببر. عاشقی کدومه؟ …حالا بگرد توی فیس بوک که شاید یه تیکه از چشاش توی یه عکسی تگ خورده باشه. زن جماعت عینهو گربه‌س که چشاش خوشمله ولی بی‌معرفته.

بهار چیه تو هم. واسه حاجیت هی تداعی معانی می‌شه. اونم علمی تخیلی.

سیزده‌بدر چند سال پیش بود. فکرشم دلمو می‌سوزونه. با شوق‌و ذوق رفتیم خونه‌ی حاجی (حاجی خدابیامرز بابابزرگم بود) دیدیم دایی رحمت دم در گریه می‌کنه. گفت: طاهره مرد (طاهره خدابیامرز خاله‌م بود). مگه می‌شه عیدی بیاد و این نیاد توی نظرم… خدا رحمت کنه رفتگاننونو.

پارسال هم روز سوم چهارم عید بود خبر دادن مهدی مرده. اولین پاگشای سال نو خاک کردن مهدی بود. چه شور و عشقی رو دادیم به خاک و برگشتیم سر مرگ تمام‌وقت خودمون.

می‌گن نگو از این چیزا. نزن از این حرفا لامصب. اول سال نو شگون نداره، آخه یه نیگا به تقویم بنداز کله کدو! منم می‌گم جمعه جمعه‌ی آقامه، شنبه شنبه‌ی آقام. اینو آقا خودش بالا منبر گفته. جخ تقلید مرده جایزه. ما یه چیزایی رو یه جاهایی یه جورایی جا گذاشتیم. دیگه برگشتنی نیس، برداشتنی هم نیس. چه جوریاشم یادمون رفته. یه تیکه از این قلب بیِ‌صاحاب پای دو تا چشم سیاه سوخت و هوا شد. یه تیکه‌ش گیر کرد وسط چارراه هرورباد. یه تیکه شو دادیم واسه گندم و آدم. اینقذه باقیمونده‌شم مال یه قلب دربه‌در دیگه‌س. ولی من انگار روح سرگردانم. از اون ور فصل‌ها و خستگی‌‌ها تا این سر تنهایی و بی‌رفیقی. از مهر گیاه تا سنگ لحد. بی‌معرفتا هیزم هیزم آتیش چیندن پایین این سرسره و دس دس می‌کنم که پام نلغزه. آقا ما اصش بهار چی می‌دونیم چیه؟ ما بهارامونم پای پنجره‌ی یه عزیز سفرکرده‌ای بیات ترک خوندیم، شبو روز کردیم و روزو تا شب کش آوردیم. بهاریه رو کسی مینویسه که سری توی سرا داشته باشه. من سرم سنگینی می‌کنه روی این تن لندهورم. نمی‌ارزه. خلاصه گفته باشم، نگین نگفته. من بهاریه بنویس نیستم. حالا تو هم کلفت بارمون کن منم جاخالی می‌دم بخوره تو چشو و چال این آقا خوش‌تیپه که سینه‌ی دیفاله.

پشت این حرفای لاغر و مردنی که جایی واسه قایم شدن نیس. پس حالا که دارین می بینین بذارین یه چند چشمه تردستی واستون اجرا کنم. اجی مجی… یه روز و روزگاری ما آرزوهای بزرگی داشتیم. نشد. بعدش آرزوهامونو انداختیم تو قلک تا سال که نو شد بترکونیم. قلک که شکست بوی سفال کرم‌خورده همه جا رو گرفت و هیچی نبود که نبود. اولش واسه چشمون یار شعر می گفتیم. نشد. بعدش زدیم تو کار آزادی‌خواهی. اونم نشد. چون همه جا تعطیل بود. بعدش سرشو گرد کردیم چرخیدیم سمت فرهنگ، اونم نشد. آقا ما یه عمره دستمال سفیده رو انداختیم توی رینگ. بچه که زدن نداره. دیدی از این گلابیا؟ که بوکسورا می‌لرزونن. شدیم گلابی، در ارتعاشیم کل یوم.

سرتونو درد آوردم. پاشین جای خوندن این اراجیف دم بهار یه سر برین قبرستون، یاد رفته‌ها کنین. آدم زلال می‌شه بخدا. یه زنگ بزنین به اونایی که دلخورشون کردین توی این سال رفته. خلاصه این عمر به هیچ‌کی وفا نکرده به من و تو هم نمی‌کنه، می‌کنه ولی وفا نمی‌کنه. من بهاریه بنویس نیستم وگرنه بهتون می‌گفتم چه‌جوری می‌شه آدم یه جایی یه وقتی حواسش می‌ره و دست خودش نیست. بلا روزگاریه عاشقیت… پدرت بسوزه!

———-

آق حسینی! بلیت سینما داری اضافه؟

 

۲ دیدگاه

  1. رحیم جعفری

    ۰۱/۱۳/۱۳۹۰, ۰۱:۴۲ ق.ظ

    “دیدی از این گلابیا؟ که بوکسورا می‌لرزونن. شدیم گلابی، در ارتعاشیم کل یوم.”
    کلاسیک

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد