ده فیلم برتر سال ۲۰۱۰

, , ۲ دیدگاه

چند ماهی‌ست که سال ۲۰۱۰ میلادی به پایان رسیده و این‌جانب هم به دلایل واضح و مبرهن با چند ماه تأخیر توانستم فیلم‌های مهم سال را ببینم و ده فیلم برتر سال را انتخاب کنم. خوش‌بختانه امسال فیلم‌های خوب زیاد بود و انتخاب را کمی مشکل می‌کرد. اول تأسف‌ها: فیلم آخر کوئن‌های عزیز (شهامت واقعی) یک وسترن کلاسیک و ساده بود که در بهترین حالت به درد یک بار دیدن می‌خورد. در انیمیشن جدید سیلوین شومه (شعبده‌باز) که تمام آثار قبلی‌اش را به‌شدت دوست دارم، خبری از نگاه تند و گزنده‌ی انتقادی خاصش نیست و فیلمی به‌دور از جذابیت ساخته. شبکه‌ی اجتماعی فینچر را دوست ندارم جزو فیلم‌های دیگرش قرار بدهم، چون کاملاً بر خلاف همه‌ی آثار دیگرش بسیار پرگو، بی‌هدف و ملالت‌بار است. فیلم دیوید او. راسل (مبارز) هم به شدت تکراری و کهنه است و ظاهراً باید قبول کنیم که سه پادشاه یک استثنا بوده است.

و اما بهترین‌های سال که پنج‌تای اولش به‌ترتیب است و پنج‌تای بعد بدون ترتیب:

۱

تلقین (Inception): انگار باید عادت کنیم که کریستوفر نولان با هر فیلمش حدومرز ژانری که در آن کار می‌کند را گسترش می‌دهد. تلقین نوع جدیدی از فیلم دیدن و تجربه منحصربه‌فردی از مواجهه با سینماست. فیلمی که با جادویی که لابه‌لای تصاویر و داستانش نهفته بیننده را وادار می‌کند که اندیشه‌اش را به کار بیندازد تا از با کشف جزییاتی در سطوح زیرینش، لذتی کم‌نظیر را تجربه کند. مسلماً درک کردن کامل تمام جنبه‌های پنج روایت هم‌زمان، به‌سادگیو همان بار اول ممکن نیست.

۲

جزیره‌ی شاتر (Shutter Island): مارتین اسکورسیزی کبیر با این فیلم ثابت می‌کند که فقط متخصص درام‌های گنگستری شهری نیست و با ادغام کردن ژانرهایی مثل وحشت، نوآر، معمایی و تریلر، اثری ساخته که از اول تا آخر نفس را در سینه حبس می‌کند و مثل تلقین باید چند بار دوره‌اش کرد تا جزییات پنهانش را کشف کرد. ای‌کاش کسانی که به جای فیلم با فیلم‌ساز برخورد می‌کنند، بدون تعصب جزیره‌ی شاتر را می‌دیدند تا عشقی را که مارتی در فیلمش ریخته به آن‌ها هم منتقل می‌شد.

۳

قوی سیاه (Black Swan): باز هم آرونوفسکی محبوب ما از یک سوژه‌ی کمابیش تکراری یک شاهکار بیرون کشیده. از آن فیلم‌هایی که ترکیب صدا و نور و بازیگرانش از همان سکانس اول بیینده را میخکوب می‌کند و مجبورش می‌کند تا آخر از پای فیلم جم نخورد. ناتالی پورتمن به شکلی تحسین‌برانگیز و حتی هراس‌آور در کاراکتر نمایشی‌اش غرق شده و اسکار کم‌ترین پاداشش برای بازی در این فیلم بود.

۴

بزن بهادر (Kick Ass): هجویه‌ای پست‌مدرن و بازیگوشانه و از ابرقهرمان‌های کمیک‌بوکی. فیلم هر کاری می‌خواهد می‌کند؛ می‌خنداند، به هیجان می‌آورد و به گریه می‌اندازد. این فیلم تعریف جدیدی از ابرقهرمان ارائه می‌دهد و او را تا حد یک نوجوان بی‌دست‌وپا که عقده‌های جنسی و البته قلب رئوفی دارد، تنزل می‌دهد. استعاره‌هایی که فیلم از دنیای فانتزی‌اش جابه‌جا تحویل‌مان می‌دهد، به‌راحتی در دنیای واقعی قابل شناسایی است.

۵

ولنتاین غم‌انگیز (Blue Valentine): این یکی فیلمی به‌شدت احساسی و گرم و به قول معروف «دلی» است. روایت هم‌زمان شکل‌گیری یک عشق و از بین رفتنش. در هر دو روایت فرازوفرودهایی تکان‌دهنده وجود دارد که نگه داشتن بغض فروخورده در برابرشان به کار طاقت‌فرسایی تبدیل می‌شود. دو بازیگر اصلی فیلم (رایان گاسلینگ و میشله ویلیامز) کاری کرده‌اند کارستان و چنان در نقش شان غرق شده‌اند که لحظه‌ای به واقعی بودن کاراکترهای‌شان شک نمی‌کنید.

۶

چک به قایق‌سواری می‌رود (Jack Goes Boating): فیلیپ سیمور هافمن با اولین فیلمش ثابت می‌کند نه‌تنها بازیگر بزرگی‌ست و به پختگی رسیده، کارگردان خوبی هم هست. جک… عاشقانه‌ای‌ست متین و گرم که مسائلی را درباره‌ی فلسفه‌ی رابطه‌ی زن و مرد، خیانت و گذشت مطرح می‌کند که تماشاگرش را به تفکر درباره‌شان وامی‌دارد. موسیقی متن شنیدنی این فیلم مثل ولنتاین غم‌انگیز کار گروه گریزلی بیر (Grizzly Bear) است که در عمق فیلم نفوذ کرده و نقش مهمی در فضای به‌شدت دوست‌داشتنی و دست‌یافتنی فیلم دارد.

۷

داستان اسباب‌بازی ۳ (Toy Story 3): پیکسار هم‌چنان در اوج است و ثابت می‌کند می‌شود بر خلاف تقریباً همه‌ی آن‌چه در تاریخ اتفاق افتاده، قسمت سوم یک تریلوژی سینمایی از دو قسمت اولش هم جذاب‌تر و هوشمندانه‌تر باشد. در این قسمت اسباب‌بازی‌ها درگیر یک جور بحران هویت شده‌اند و نمی‌دانند حالا که صاحب‌شان بزرگ شده و دیگر اصلاً نیازی به بازی کردن با اسباب‌بازی ندارد، باید نیاز خود به بازی شدن! را چه‌گونه برطرف کنند.

۸

استخوان زمستانی (Winter’s Bone): این‌جا هم یک ایده‌ی داستانی تکراری داریم که به لطف فضاسازی عالی در کوهستان‌های شمالی آمریکا و بازی فوق‌العاده‌ی بازیگران به فیلمی گیرا و پرتنش تبدیل شده. قهرمان اصلی فیلم که دختری تنها و نوجوان است، در میان آدم‌هایی بی‌محبت و بی‌رحم به دنبال حفظ خانواده و ارزش‌هایش است؛ آن هم خانواده‌ای که تقریباً از هم پاشیده. در این بین حتی خود خانه هم در حال از دست رفتن است.

۹

نویسنده‌ی پشت پرده (The Ghost Writer): رومن پولانسکی کبیر دوباره با یک فیلم قَدَر بازگشته. تریلری سیاسی و معمایی که با کارگردانی استادانه‌ی فیلم‌ساز، موفق به خلق فضایی خفقان‌آور و هیجان‌انگیز می‌شود. رویکرد سرخوشانه و گاهی طنازانه‌ی فیلم، برگ برنده‌اش است و اجازه نمی‌دهد انبوه اشارات مستقیم و غیرمستقیم فیلم به جریان‌های سیاسی روز، حالت شعاری به فیلم بدهند.

۱۰

۱۲۷ ساعت (۱۲۷ Hours): خوش‌بختانه دنی بویل با گرفتن اسکاری که به‌هیچ‌وجه حقش نبود (برای میلیونر زاغه‌نشین) راهش را گم نکرده و فیلمی دشوار و دور از ذهن ساخته که راحت و با لذت می‌شود نگاهش کرد. داستان ۱۲۷ ساعت گیر افتادن یک کوهنورد در جایی که مطلقاً هیچ‌کس به کمکش نخواهد آمد. بویل با یک کارگردانی پویا و یک موسیقی متن شنیدنی و به‌جا، این سوژه‌ی به‌ظاهر فیلم‌نشدنی را به یک اکشن یک‌نفره تبدیل کرده و توانسته یک بازی به‌یادماندنی از جیمز فرانکو در نقش کوهنورد بداقبال بگیرد.

 

۲ دیدگاه

  1. لبافان

    ۰۱/۱۶/۱۳۹۰, ۱۰:۲۱ ق.ظ

    چرا اسکار حق دنی بویل برای میلونیر زاغه نشین نبود . این فیلم هم داستان تازه و خوبی داشت و هم بازی بسیار خوبی از بازیگران هند گرفته بود خیلی هم اسکار به حق بود و به نظر من اگه اسکار به بنجامین باتن می رسید ناحقی می شد .

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد