من و ترین‌های سینمای ایران در سال ۸۹

, , ارسال دیدگاه

همواره در این موقع از سال بازار انتخاب ترین‌های سال داغ می‌شود و اگر این ترین‌ها ربطی به اتمسفر کمی تا قسمتی سرد سینمای ما داشته باشد، آن هم در سال بی‌رمقی مثل سال ۸۹ اوضاع کمی پیچیده‌تر هم می‌شود. به جهت اطلاع از این که نگارنده غافل از اتمسفر عمومی سینما نبوده است اهم ترین‌های سال به حضور ایفاد می‌گردد!

البته احتمالا لازم به ذکر نیست که خیلی از فیلم‌های اکران ۸۹ را موفق نشدم که ببینم.

فیلم سال: هفت دقیقه تا پاییز

فیلم آبرومند علیرضا امینی شایستگی این را داشت که بیش‌تر مورد توجه قرار گیرد. یک درام تلخ که ماجرای زندگی آدم‌های دوران مدرن است. با بازی کم‌نظیر تیم بازیگری‌اش، چیدمان درست عناصر قصه در کنار هم و نیفتادن به ورطه‌ی سانتی مانتالیسم از هفت دقیقه… فیلمی قابل تامل ساخته است.

کارگردان سال: مهرجویی

اپیزود تهران روزهای آشنایی داریوش مهرجویی داستانی بسیار ساده و یک خطی را چنان تعریف می‌کند که از پایش جم نمی‌خوری و دست آخر اشکت را هم در می‌آورد. سادگی‌ای که نه از سر تفرعن که ناشی از عمیق‌ترین تجربیاتی است که استاد ما در این چند دهه آموخته است.

گل‌درشت سال: کیفر

هنوز هم نمی‌توانم با فضای ساختگی و پر از فریب فیلم حسن فتحی کنار بیایم. بیش‌تر از همه از تمجیدهایی که از فیلم می‌شود متعجبم. آن‌قدر سینمای ما به بطالت رسیده که داستان‌گو بودن که باید یکی از مولفه‌های ضروری هر فیلمی در سینما باشد تبدیل می‌شود به نقطه‌ی قوت!!! کاراکتر امیر جعفری، نام‌گذاری کاراکترها، گره‌افکنی‌ها، دیالوگ‌ها، همه و همه گل‌درشت‌اند بی‌تعارف.

سوژه‌ی تلف‌شده‌ی سال: چهل سالگی

علیرضا رییسیان سوژه‌ای را دستمایه‌ی کارش قرار داده که به‌واقع کم‌تر کسی اجازه‌ی ساختش را می‌یابد. نوستالزی عشقی قدیمی آن هم از سوی زنی متاهل؟ ممنوعه در ممنوعه به نظر می‌رسد. اما همین ذوق
‌زدگی کافی‌ست تا فرم و محتوا قربانی شوند و فیلم به اثری کاملا بی‌رمق تبدیل گردد
.

تیک عصبی سال: دموکراسی تو روز روشن

این فیلم تهیه‌کننده (به تعبیر خیلی‌ها) هرچه‌قدر اوایلش با فرشته‌ی مرگ مانکنش موجب خنده بود از نیمه‌ی ماجرا تبدیل می‌شود به سوهان روح.

ده‌نمکی سال: ابراهیم حاتمی کیا

توضیح ندارد کلا!

بی‌انگیزگی سال: ملک سلیمان

در تمام مدتی که این پروژه‌ی عظیم سینمایی روی پرده بود، حتی برای یک لحظه هم وسوسه نشدم به تماشایش بنشینم.

غافل‌گیری سال: پسر آدم دختر حوا

اصولا وقتی قرار است به تماشای فیلمی بروم، تا حدود زیادی فضا و ساختار فیلم و قوی یا ضعیف بودن اثر را می‌توانم پیش‌بینی کنم. روزی از روزهای تابستان از زور بی‌کاری رفتم که فیلمی صرفا کمدی ببینم. پوستر مهناز افشار و حامد کمیلی هم ناخودآگاه ذهن را می‌کشاند سمت آتش بس…. اما کمدی آبرومند رامبد جوان با کمی اغماض یکی از بهترین فیلم‌های سال بود.

سوء‌تفاهم سال: سن‌پطرزبورگ

همه چیز فیلم افخمی سو‌ءتفاهم بود. از ساخته شدنش تا تدوینش تا فیلم‌نامه‌اش تا نظام منطقی داستانش…. همه و همه. در این باره زیاد گفته شده. بگذارید دچار اطناب نشوم کمی...

بازیگر سال: محسن تنابنده

هم بازی‌اش در سن‌پطرزبورگ درخشان بود و هم در هفت دقیقه تا پاییز. دو نقش کاملا متفاوت با دو بازی از دو جنس. تنابنده در این چند سال اخیر نشان داده که بازیگری توانمند است. سکانس بیمارستان در هفت دقیقه تا پاییز با بازی برونگرایانه تنابنده مو بر تن بیننده سیخ می‌کند.

حسرت سال:….

حسرت‌ها کم نیستند. همیشه با حسرت‌هایم زنده‌ام. از ندیدن طلا و مس تا انتظار بیهوده برای فرصتی که مرا به سمت پرسه در مه سوق دهد و

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد