حلزون حرف نمی‌زند

, , ارسال دیدگاه

خیره مانده‌ام

به آخرین ذره از تو

به آب دهان خشک شده‌ات

روی فنجان چای

و

گم شده‌ام در رفتنت

پرسه زدن‌های خالی، برای رسیدن به هیچ؛ برای خالی کردن خود از چیزهایی که حتی وجود هم نداشته‌اند. این پرسه‌ها تلاشی‌ست شاید بیهوده برای عادت کردن و فراموش کردن عادت‌های قبلی؛ برای دم‌خور شدن با آدم‌های جدید و پاک کردن آدم‌های قبلی. این چیزی‌ست که درگیرش هستم. نظری ندارم. تصمیم‌هایی گرفته‌ام که زمان می‌برند به جایی برسند تا عملی‌شان کنم. شاید برای همین است که بیش‌تر وقت‌ها ترجیح داده‌ام لال باشم. واقعاً جای تعجب دارد. راستش را بخواهید، خودم بیش‌تر از همه حیرانم از این وضعیت. خیلی خیلی راحت‌تر از قبل رها کرده‌ام و رها شده‌ام. البته رها شدنم بیش‌تر از رها کردنم سرچشمه می‌گیرد و بیش‌تر از همه چیز به پس لرزه‌های اولی شبیه است. گاهی چیزهایی می‌نویسم. بیش‌تر با ترس و لرز همراهند و هر وقت بیش‌تر ترسیده‌ام بیش‌تر دوستش داشته‌اند. باورش سخت است اما آن عده‌ی معدودی که فرصت خواندن نوشته‌هایم را داشته‌اند، زیادی لوسم کرده‌اند. برای همین هم هست که اجازه نمی‌دهم تعداد بیش‌تری حرف‌هایم را بشنوند. آخر هنوز خودم راضی نیستم و فکر هم نمی‌کنم به این زودی‌ها راضی باشم. اگر بخواهیم مثل کف دست باشیم با هم، دوست ندارم حساب تعداد دوستانم از دستم در برود. هنوز هم که هنوز است از لیست ۲۳۴ تایی دفترچه تلفنم ۲۱۵ شماره برای همیشه محکومند به همان جا ماندن و پوسیدن. حتی شماره‌ی تعدادی از نزدیک‌ترین‌هایم را ندارم. خلاصه کار از کار گذشته است و من هنوز عکسی ندارم. شاید تعجب کنید، ولی چند وقت پیش مادر که دل‌تنگ پسر یکی یک‌دانه‌اش بود، پشت تلفن همان پسرش را مذمت می‌کرد که از کودکی‌اش تنها ۶ عکس در آلبوم خانوادگی دارد و دو تای آن‌ها را با خودش برده است، آن چهار تای دیگر همه گریان‌اند. آن هم به دلیلی ساده چون پسرک مجبور شده است که داخل کادر دوربین قرار بگیرد. دلیلش ساده است: من همیشه دوست داشتم ببینم و دیده نشوم.

راستش را بخواهید سال ساکتی را پشت سر گذاشته‌ام و لیستی برای ردیف کردن ندارم. یک فیلم کوتاه به اسم «غروب حلزون» و یک گروه موسیقی به اسم Uaral همه‌ی آن چیزهایی بودند که امسال در من رخنه کرده‌اند. ساعت‌ها فکر کرده‌ام دربار‌ه‌شان و در نهایت به این رسیده‌ام که امر لال رخنه‌گر است.

درست است که تصمیم دارم مثل هر سال لیست کوچکی برای فیلم‌هایی که دوست داشتم فراهم کنم، اما آن گوهر اصلی همان یک فیلم کوتاه است.

به خمیازه می‌مانی

وقت آمدنت

دهانم باز می‌ماند

چیزی را با خودت می‌بری

از عمق

از ته

از بیخ

اتفاق دوم، پاره کردن دیوارهای جبر جغرافیایی‌ست. دیگر ساکن شهر قبلی نیستم. بالاخره راحت می‌توانم هِدفُن به گوش در پیاده‌رو‌های شلوغی که هیچ‌کدام از عابرانش مرا نمی‌شناسند قدم بزنم و به تنهایی برسم. هیچ‌کدام از صاحبان مغازه‌هایی که ازشان خرید می‌کنم مرا نمی‌شناسند تا یک ساعتی را با گپ‌های بیهوده با آن‌ها سپری کنم. همه چیز شتاب گرفته و من کندتر شده‌ام. واقعا وضعیت بکری‌ست. حس غریبی‌ست. در طی یک روز کارهای زیادی انجام می‌دهم و تقریبا دائم در حال راه رفتنم. اما در نهایت من کار خاصی انجام نمی‌دهم و بیش‌تر وقت‌ها با خودم تنها هستم. هستند چند نفری که دوست دارم با آن‌ها باشم. ولی همان چند نفر تنهایی‌ام را در بهترین وضعیت و شایسته‌ترین حالت مخدوش نمی‌کنند که هیچ، پررنگ‌ترش هم می‌کنند. بیش‌تر شبیه فیلم‌هاست زندگی این روزهای من. تصویری که بارها در فیلم‌ها یا در تیزرهای تبلیغاتی دیده‌ام. فردی که وسط پیاده‌رو ایستاده است و تکان نمی‌خورد. اما دیگران فست‌مُشن از کنارش عبور می‌کنند. بیش‌تر به حلزون شبیه شده‌ام. حلزونی که ساکن متروپلیسی‌ست که به اندازه‌ی دو یا سه تا متروپلیس دیگر شلوغ است.

من آدم زودرنجی هستم. در بعضی چیزها بسیار سخت‌گیر و در بسیار چیزهای دیگر لاابالی. عصبی و خشک. وقتی شوخی می‌کنم بیش‌تر برای این است که خودم را پنهان کنم. برای همین بیش‌تر آدم‌هایی که من را از حرف‌هایم می‌شناسند با دیدنم تمام خیالات‌شان بر آب می‌شود. این یک بازی سرخوشانه است با دوستانم و امیدوارم ناراحت‌شان نکرده باشد. اما در نهایت بی‌خیال. آب که چه عرض کنم…. تمام اشک‌هایم از سرم گذشته است. دوست دارم وقتی کسی من را می‌بیند خودم نباشم. می‌توانید به حساب هر چیزی بگذارید و مثل دوستان آگاهی که دارم تبدیل شوم به سوژه‌ی مباحث روان شناسی‌تان. اما حرف من این است که (هر چند دوباره‌گویی می‌شود) دوست دارم ببینم تا دیده شوم.

بیش‌تر شبیه سینماگران ایرانی هستم. هرچه‌قدر تحویل‌شان نگیری بهتر فیلم می‌سازند. شاید بی‌ربط نباشد که در حال چیدن مقدمات ساخت اولین فیلمم هستم. اخم‌های‌تان را باز کنید چون من هم دیگر حوصله‌ی ادامه دادن این حرف‌ها را ندارم.

همه چیز

به

سیگار ختم می‌شود

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد