مروری بر فیلم‌های جشنواره‌ی فجر ۲۹

, , ارسال دیدگاه

خلاصه به هر جان کندنی بود خودم را به سه روز آخر جشنواره فیلم فجر رساندم. و علی القاعده خیلی از فیلم‌های مطرح جشنواره را از دست دادم. بالاخره غم نان است دیگر. چسبیده بیخ گلوی ما و نمی‌گذارد آدم به دغدغه‌هایش برسد. لاجرم از تحلیل تطبیقی آثار و نگاه کلی به جشنواره معذورم و به قولی عذر تقصیر دارم! به همین سبب به نگاهی اجمالی به فیلم‌هایی که موفق به دیدن‌شان شدم بسنده می کنم. آن هم در سه قسمت.

روز اول: شنبه ۲۳ بهمن

ورود زنده ها ممنوع (جواد مزدآبادی) (۵/۰ از ۵)*

نخستین فیلم در اولین روز فیلمی بود از بخش جنبی و میهمان با بازی علی صادقی و مجید صالحی و …داستان دو راننده آمبولانس نعش کش و تلاش برای بیرون آوردن الماسی که یکی از آخریان مشتریانشان پیش از مردن قورت داده بود و … به جز نقایص منطقی و بازیها و کاراکترهای کاملا تکراری بازیگران نکته دیگری که جلب توجه می کرد موجی ازشوخی های رکیک بود که از تکرارشان به دلیل احتمال فیلتر شدن معذورم و به قولی عذر تقصیر دارم! به قواره فیلم و سکنات و وجناتش می خورد تلویزیونی باشد. حالا چطور قرار است از ممیزی سیما بتوان این همه ابتذال را گذراند بماند.

سنجاقک‌های دره سبز (علی قوی تن) (۱از۵)

داستان سفر ادیسه وار پسر بچه ای فقیر و دختری درد کشیده و جوان به منطقه ای خوش آب و هوا در شمال کشور. یک سوژه خوب تلف شده یک کلیپ بیش از حد طولانی و … چیز بیشتری ندارم راجع به این فیلم تجربه گرا بنویسم.

آسمان محبوب (داریوش مهرجویی) (۵/۱ از۵)

مهرجویی فیلم ساز محبوب من است. با زیست جهان فیلمهایش زندگی کرده ام. از زبان جدیدی که در آثار اخیرش به آن رسیده بود بی نهایت ذوق زده بودم. اما از دوست داشتن آسمان محبوبش معذورم و به قولی عذر تقصیر دارم! استاد عزیزمان در امتداد ترجمه کتاب جهان هولوگرافیکش به اثری شدیدا نماد زده و کولاژ گونه رسیده است که اگر هر کارگردان دیگری این اثر را می ساخت با شرمندگی می نوشتم فیلمش ترکیبی است از کارتون پسر شجاع و پروفسور بالتازار و آثار سینمای کودک در دهه شصت و … است. اما حالا… بگذریم. به هر حال خیل جمعیتی که آن ساعت شب آمده بود آخرین اثر استاد را ببیند در آن ساعت تنها دل‌شان را به رد شدن الاغ سفید فیلم خوش کرده و به تشویق پرداختند و بی خیال کاراکتر عجیب و غریب مانی حقیقی با آن دوبله زمخت و چشمان برق افکنش شدند.

اتفاق ویژه‌ی روز: سال پیش موفق به حضور در جشنواره نشدم. اما امسال به نظر می رسید که نسبت به دو سال پیش که جشنواره در سینما فلسطین برگذار شد شاهدی افتی اساسی در پارامترهای گوناگون بودیم. از برنامه ریزی گرفته تا مکان برگذاری جلسات رسانه ای و ایضا پذیرایی…

روز دوم:یکشنبه ۲۴ بهمن

این‌جا بدون من(بهرام توکلی)( ۵ از۵)

پرسه در مه را هنوز ندیده ام. اما پس از دیدن این‌جا بدون من دلیل آن همه ستایش را می‌فهمم. اگر در جشنواره‌ی امسال همین یک فیلم را هم می‌دیدم کافی بود. یک اثر بی‌نقص. یک برداشت آزاد از نمایشنامه باغ وحش شیشه ای تنسی ویلیامز یک تداخل واقعیت و خیال در مدیوم سینما و یک پایانبندی درخشان. داستان مردم فرودست. داستانی درباره فقر بدون هیچ گونه شعار زدگی و ارزش محورانه بودن. داستان خانواده ای سه نفره که تشکیل شده از مادری سختکوش که تلاشهایش برای خوشبختی فرزندان فاجعه می آفریند و دختری معلول و خجالتی که تمام دلخوشی اش شستن حیوانات شیشه ای اش است و پسری که آرمانش را در تاریکی سالنهای سینما می جوید و می نویسد و در پایان فیلم و در نمایی بی نظیر روبروی تصویر خیال انگیزی که از آینده ساخته می نشیند و به آن همه خوشبختی رویا گونه اش می نشیند. اینجاست که واقعیت و خیال در هم می تنند و فیلم نه آنگونه که دوست بزرگواری در جشنواره می گفت گل و بلبل که در بهت زدگی تمام می شود. پایان رئال داستان از نظر نگارنده آنجایی است که داستان به ابتدا باز می گردد. جایی که صابر ابر سوار اتوبوس است و دارد از آن همه تیرگی می گریزد. ادامه داستان و بازگشت رضا و ازدواجش با دختر قصه چیزی نیست جز اجرای فیلمنامه ای که پسر این بار بر اساس زندگی خویش نگاشته است. بازی بازیگران فیلم عالی است. تا بحال صابر ابر را اینقدر خوب ندیده بودم. نگار جواهریان و فاطمه معتمد آریا در اوج هستند و خلاصه اینکه اینجا بدون من فیلم محبوب من است هرچند اسمش را خیلی دوست نداشتم. پیشنهاد باز کردن شیر گاز و گرفتن درز اتاقها و خوابیدن و بیدار نشدن هم که محشر بود!

ندارها (محمد رضا عرب) (۵/۱ از۵)

ندارها داستان به روز شده‌ی عیاران است. جوانمردانی که از ثروتمندان و ستمگران می دزدیدند و به مردمان فرودست می دادند. اینبار مثلثی شامل یک دو مرد و یک زن با بازی پژمان بازغی و محسن تنابنده و هانیه توسلی این نقش اجتماعی را بر عهده می گیرند و به توجیهی دست می زنند که سایکس و ماتزا جامعه شناسان مشهور در نظریه خنثی سازی شان در جامعه شناسی کجروی از آن به عنوان انکار آسیب دیده یاد می کنند. در این میان مثلثی عشقی نیز شکل می گیرد و بازی تنابنده در نقش جوانی کر و لال خوب از آب درآمده است. داستان فیلم خوب شکل می گیرد و به پیش می رود و فیلم ضرباهنگ نسبتا خوبی دارد و پایانش همانی است که باید باشد. یک تراژدی تمام عیار. اما روند گره افکنی ها و دراماتیزه شدن روابط و روند منطقی تغییرات شخصیتها و ماجراها می لنگد. فیلم می توانست یک تریلر شسته رفته باشد که نیست.

پاریس تا پاریس (محمدحسین لطیفی) (۵/۰ از ۵)

لطیفی بی شک یکی از غیر قابل پیش بینی ترین کارگردانان سینمای ماست. پیش بینی اینکه اثر بعدی اش چه خواهد بود بسیار سخت است. اما آنچه در اثر اخیرش بیش از هر چیز شگفت زده ام کرد شعار زدگی اش بود. پاریس تا پاریس به شدت شعاری است. لطیفی حتا در آثاری که با موضوع دفاع مقدس یا برای مناسبتهای مذهبی هم ساخته هیچ گاه به ورطه صدور مانیفست و توی بلندگو شعار دادن نیفتاده است. اما اینبار برای پیوند بین دو فرهنگ مقاومت به نشانه ها و عناصری کاملا نخ نما متوسل شده است. سکانس پایانی فیلم به شدت تصنعی است و فیلم علاوه بر این مساله دچار پریشانگویی های منطقی است.تصادف درام را به پیش می برد و اشخاص و اتفاقات آنقدر تصادفی به هم پیوند می خورند که انگار پاریس روستایی کوچک است در اطراف تهران.

اتفاق ویژه‌ی روز: حضور خانم گیتی خامنه مجری قدیمی برنامه کودک و زنده شدن تمام خاطرات کودکی از مشقهای نانوشته گرفته تا تلویزیون سیاه و سفید پایه دار کشویی.

روز سوم:دوشنبه ۲۵ بهمن

جرم(مسعود کیمیایی) (۵/۳ از ۵)

از کارگردان محبوبم مهرجویی حسابی مایوس شده بودم و نگران این بودم که نکند استاد کیمیایی هم مایوسم کند. اما این گونه نبود. جرم اثری درخور توجه است و بازگشت کیمیایی است به سینمای خود. با همان مولفه ها و انسانهای آشنا. داستان انسانهای فرودستی که گاه دستمال می شوند و آنقدر تنها که با خود حرف می زنند. پولاد کیمیایی در بهترین شکل ممکن خویش ظاهر شده و یک سر و گردن از پارتنر خویش حامد بهداد بالاتر است. بهداد مرا به یاد بهروز وثوقی می انداخت و انگار کیمیایی گم شده خویش را یافته است. روند داستان- البته اگر بتوان داستان فیلم و نخ تسبیح فیلم را در انبوه دیالوگها و تصاویر پیدا کرد- سردر گمت می کند. گاه لای زرق و برق سیاه و سفید تصاویر، پیرنگ ماجرا را گم می کنی ولی همین که به تقابلهای دوتایی کاراکترها به هم می رسی بی خیال داستان می شوی. ماجرای تلخ فیلم و داستان انسانهایی که برای بازی بزرگان سیاه می شوند و سیاهکار، شدیدا همراهی ات را بر می انگیزد و اینکه حضور اتومبیل های امروزی و کولر اسپیلت هر توجیهی هم برایش تراشیده شود در فیلمی درباره سالهای ۵۶ و ۵۷ هجری خورشیدی یک گاف است. و نتیجه اش فاصله گرفتن مخاطب از فیلم است.(فکر کنم اگر کیمیایی می فهمید این حرفها توی سرم است مرا از جلسه رسانه‌ای اثرش بیرون می‌انداخت!)

گلوگاه (ابراهیم معیری) (۱از ۵)

گلوگاه داستان تازه ای دارد. سوژه ای که کمتر در سینمای ما به آن پرداخته شده. دستکم من که فیلمی با این موضوع را در خاطر ندارم. داستان عده ای دکل بند که کارشان بستن دکل های فشار قوی برق است و البته مثلث عشقی ای که در این میان بین دو نفر از کارگران با دختری قالی باف در شهر کوچک شمالی شان شکل می گیرد. اما فیلم آنچیزی که باید دربیاید در نیامده است. آنچه بیش از هر چیز به فیلم ضربه زده ضرباهنگ آن و عدم توازن در وزن اتفاقات است. بیش از سه چهارم از زمان فیلم می گذرد و هیچ اتفاقی نمی افتد. آنقدر در انتظار تراژدی خسته می شوی که وقتی اتفاق می افتد ککت هم نمی گزد. بعدش که داستان کن فیکون می شود و در انتها هم در خلا رها می شوی. همین…

اخلاقتو خوب کن (مسعود اطیابی) (۵/۱ از ۵)

آنقدر فیلمهای کمدی ضعیف در این سالها دیده ایم که اگر فیلمی کمدی باشد و کمی هم داستان گو ذوق زده می شویم. فیلم جدید اطیابی مانند اثر قبلی اش خروس جنگی اثری قابل تامل است. داستان امروزی شده فرشته مرگ و ارتباط تنگاتنگ زندگیبا مرگی که همین نزدیکی هاست. بازی بازیگران فیلم درخشان نیست اما کاراکترها باورپذیرند و از جنگولک بازیها و شکلک درآوردنهای کمدی های این سالها در آن خبری نیست حتا جواد رضویانش. احتمالا می توان گیشه خوبی هم برایش متصور بود.

اتفاق ویژه‌ی روز: نرساندن اخراجی‌ها به دلایل گوناگون در حالی که خیلی‌ها آمده بودند…

* تعداد ستاره ها

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد