نقش سبیل در تعادل یک روشنفکر

, , ۷ دیدگاه

مسئله قالب روشنفکری در ایران، درگیری آن با دین است. شاید بتوان جلال آل احمد را به عنوان نماد بارز درگیری‌های روشنفکر ایرانی، مخصوصاً با مقوله دین دانست. بررسی شخصیت، فیزیک و زندگی آل احمد با این دید، شاید کلیاتی از درگیری‌های روشنفکری در ایران را به دست دهد.

آل احمد همواره در پستی و بلندی راه یافتن هویت شخصی و اجتماعی در آمد و شد بود و البته این سرگردانی ادیسه‌وار هیچ‌گاه به سرانجام نرسید.

شاید بتوان گفت روشنفکر ایرانی به نوعی هنوز هم که هنوز است این هویت را جستجو می‌کند و به جواب مشخصی نرسیده. نمونه بارز آن را شاید بتوان در برخورد قالب روشنفکران در مقاطع حساس سیاسی، با جامعه دید. به عنوان مثال در انتخابات پیشین ریاست‌جمهوری، عکس‌العمل روشنفکران بیشتر به نوعی آشوب و سردرگمی شبیه بود تا ارائه راه‌حل برای جامعه. اما در نگاهی عمیق‌تر این مسئله در نظریه‌پردازی و ایدئولوژی روشنفکر ایرانی به وضوح قابل مشاهده است.

شاید مسخره باشد اما از لحاظ فیزیکی و ظاهر، ممکن است بتوان سیبیل جلال را نمادی از این سردرگمی ایدئولوژیک در نظر گرفت. کشاکش بین نوستالژی تربیت و خانواده روحانی به نوعی اشرافی جلال و همچنین گرایشات او به مارکسیسم و مشخصاً حزب توده، باعث می‌شود سیبیل جلال در صورتش به عنوان وجه اشتراکی از این دو فضا باقی بماند. سیبیلی که می‌تواند نماینده باورها یا بهتر بگوییم، عادت‌های سنتی- مذهبی او باشد و از سویی نشانی از گرایش و تعلق خاطر او به حزب توده. البته این سیبیل کارکرد شخصیتی نیز برای جلال داشت. چرا که از لحاظ ظاهری به نوعی به او اقتدار می‌داد و کمکش می‌کرد تا ضعف‌ها و تردیدهایش را پنهان کند. در مورد گرایشات سیاسی و نظری جلال، هرچند که او در نهایت سعی می‌کند به جبهه ملی وفادار بماند، اما نمی‌توان از اثرگذاری خلیل ملکی به عنوان نماد سوسیالیسم در آن زمان که تئوریسین برجسته‌ای نیز محسوب می‌شود، در زندگی و کار جلال شک کرد. از سوی دیگر نیز جنبه سنتی- مذهبی جلال را می‌توان به سادگی حتی در انتخاب کلمات او در نوشتن دید. کلماتی مانند حضرت یا عیال از این قبیلند. جلال حتی در توصیف نخستین برخورد با خانم دانشور، به شدت سعی در حفظ غرور مردانه خود دارد و سعی می‌کند شخصیت ادبی خانم دانشور را ستایش کند.

این کشمکش در مواقع بحرانی نیز به طرز بارزی بروز پیدا میکرد. جلال گاهی دچار افسردگی می‌شد و بسط می‌نشست. در این مواقع حرفهای جالبی می‌زد. مثل داشتن عشق آزاد و همچنین حق چند همسری! ممکن است این دو موضوع یکی به نظر برسند اما مشخصاً می‌توان گفت خاستگاه‌های نظری این دو حرف در تضاد با هم قرار می‌گیرند. چرا که در عشق آزاد دیدی مدرن و روشنفکرانه حاکم است حال آنکه حق چند همسری برای مردان یکی از باورها و مشخصه‌های سنت و مذهب در ایران است.

این درگیری همیشگی و نظرات و افکار عجیبی که گاهاً از دل آن بیرون می‌آید، یکی از چالش‌های عمده روشنفکری ایرانی است.

نکته دیگری که می‌شود در مورد زندگی شخصی جلال بررسی کرد، بچه‌دار نشدن اوست و مشکلات روحی ناشی از آن که منجر می‌شود به نوشتن سنگی بر گوری. کتابی که انتشارش باعث رنجیدگی خانم دانشور می‌شود. این موضوع را می‌توان به صورت نمادین و از چند منظر در کل روشنفکری ایرانی ردیابی کرد. ابتدا می‌شود برخورد نظری و عملی روشنفکران با مقوله  نسیت و مسائل ریز و درشت مربوط به آن را از نظر گذراند. نوعی فرار و میل به فراموشی در برابر این مسئله در روشنفکری ایرانی کاملاً مشهود است. ضمن اینکه در صورت پرداختن نظری به این مسئله، رفتار و زندگی روشنفکران و برخوردی ملموس آنها با این مقوله، در قالب موارد با نظریات و ژست روشنفکرانه آنها تقابل دارد.

از نظر دیگر، عدم توانایی یا کم توانی روشنفکر ایرانی در زایش و خلق و به نوعی عقیم ماندگی روشنفکری ایرانی علیرغم تلاش نسبی و نوع برخورد عصبی و ماشی از ضعف روشنفکر ایرانی با این مسئله را نیز می‌توان در این بخش از زندگی شخصی جلال مدل‌بندی کرد.

شاید انتها و فرجام روشنفکری ایرانی را نیز بتوان در عکس‌های آخر عمر جلال پیدا کرد. قامتی نسبت به قبل کمی خمیده که سعی دارد راست بایستد و چشمانی که جویندگی، شتاب و نگرانی سال‌های گذشته در آنها، جای خود را به خستگی داده‌اند.

 

۷ دیدگاه

  1. مرضیه ترکمانی

    11/27/2008, 02:33 ب.ظ

    الف)

    اصولا در زندگی روشنفکری مسایل محوری زیادی وجود دارد مثل کت،عصا،قهوه تلخ،شربت آلبالوی خیلی کم رنگ و…بقیه را خودتان می توانید ببینید اگر کمی به اطرافتان توجه بیشتری نشان بدهید! دغدغه این آدمها، تفاوت ایجاد کردن بین خود و مابقی مردم است که اصولا انسانهای زیادی تا اینجای دغدغه را البته بوشش می دهند و همکاری لازم را دارند یعنی جریان کت و عصا و…اما تفاوت به گونه ای باید باشد که کارکرد بدهد و فاصله ندهد، یعنی از اینجا به بعد آدمها به چند دسته تقسیم می شوند:
    ۱٫من روشنفکرم
    ۲٫من خودم را به روشنفکری زده ام
    ۳٫من روشنفکرم به جون مامانم
    ۴٫مگه از شما برسیدم که از من می برسی؟
    در نوع روشنفکری جلالی آدم باید در خدمت بقیه آدمهاباشد ولو به قیمت سرویس شدن نواحی مختلف و متفاوت!!!بدن که چون بحث جدی است از آوردن نام آنها خودداری می کنم.

    ب)

    قرار است این یک کامنت باشد و اصلا صورت خوشی ندارد که از متن بلندتر باشد و من هم سعی ام را کردم و نشد!!

    ب)

    لازم است یک نکته را تذکر بدهم آنهم اینکه هر جایی در متن به حرف((ب))احتیاج شده است یعنی اول بری که اسم دختر هاست یعنی اول بلنگ که در جنگل آدم را هبل هبو می کند …بنده به دلیل نقص سیستم تایب!! ام از ((ب)) یعنی اول بابا یعنی اول بهار استفاده کرده ام و البته منظورم این نبوده که این یک خصیصه منحصر به شخص من است و بنده بدلیل کسرت سن هنوز عصا ندارم وبنا به دلایلی از نعمت سبیل متوازنی مثل باقی روشنفکران!!!محرومم.

    ت)

    یک نکته ی دیگر را هم تذکر بدهم وبروم آنهم اینکه بدانید بنده جزء قسمت چهارم آن طبقه بندی قرار دارم!!

    پاسخ
  2. سیامک فارسی

    11/28/2008, 09:20 ق.ظ

    ساسان جان!
    خوبه که حظ بردید ولی به جان مادرم همه سعیم رو کردم که کاملاً جدی بنویسم!
    مرضیه ترکمانی جان!
    حتی اگر نوع روشنفکری جلالی اینجوری که می‌گی نبود، من به همین شدت سوءاستفاده ابزاریم رو از همه چیزش انجام می‌دادم.
    در مورد بلندی کامنت ضمن اینکه شما اختیار کامنت خود را دارید، باید عرض کنم که بنده مشکلی با بلندی کامنت شما ندارم. نگاه کیلویی شما به متن با توجه به رشته تحصیلیتون قابل درکه!D:
    به جان مادرم ۵۷ فقط و فقط سیگار خوبیه. من در نهایت به کاکتوس علاقمندم و حتی جزو دسته چهارم هم قرار نمی‌گیرم!
    در انتها اینها رو تقدیم میکنم به شما:پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ‌پ
    روزنامه جان!
    به جان مادرم هنوز نمیدونم با من بودی، با متن بودی، با جلال بودی، با روشنفکری ایرانی بودی یا با سایر موارد!

    پاسخ
  3. جعفر حرامی

    12/14/2008, 10:56 ق.ظ

    بسط نشستن؟! لابد منظورتان بست نشستن بوده. من خودم تریاکی هستم و جد اندر جد بی پدر و مادرم هم تریاکی بودند.اسم من را هم لطفا حذف نکنید: جعفر حرامی

    پاسخ
  4. مهدي ساليا

    03/13/2010, 03:05 ب.ظ

    از یک آبشخور سطحی…

    در تایید روشنفکری جلال!!!! همین بس که سیمین را از رقیب عشقی دیرینه اش … ابراهیم گلستان قاپ زد!

    پاسخ
  5. یه آقاهه

    06/01/2012, 04:33 ق.ظ

    مگه جلال روشنفکر بود ؟!!!
    جلال متفکرو فعال سیاسی بود که به ادبیات خدمت کرد همین
    بعد اینکه آقای سالیا
    تا اونجا که می دونم ابراهیم گُلس با فروغ رابطۀ عشقی داشت که البته اونهم به ما مربوط نیست چون جز روابط خصوصیه مردمه می دونین .

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد