نگاهی به «عصرجمعه» به بهانه‌ی اکران پس از پنج سال

, , ارسال دیدگاه


در روزگاری نه چندان دور محسن مخملباف بر پیشانی اولین رمانش «باغ بلور» نوشت : «به زن، زن مظلوم این دیار». مخملباف برای یادآوری همه رنج‌هایی که زن ایرانی در طول این تاریخ پر فراز و نشیب مردسالارانه تحمل کرده بود رمانش را به زن مظلوم این دیار تقدیم کرد و حالا دو دهه بعد از باغ بلور بعد از دیدن عصر جمعه باز ایده اصلی که خودش را به ذهن تحمیل می‌کند همان مظلومیت تاریخی زن ایرانی است. عصرجمعه را می‌توانیم سوگنامه‌ای بدانیم برای جامعه امروز ایران که همچنان سنت‌های غلط مردسالارانه در گوشه کنار آن حفظ می‌شوند و همچون گذشته زنان تبدیل به قربانیانی خاموش می‌شوند که وکیل مدافعی هم ندارند.

عصرجمعه اولین فیلم بلند مونا زندی حقیقی است که تا پیش از این عکاسی می‌کرد و پرتره‌هایش از سینماگران و هنرمندان شهرتی یافته بود. او دو فیلم کوتاه داستانی به شیوه ۳۵ میلیمتری ساخته به نامهای «راز نگاه» و «عکس بدون قاب» که قابل توجه بوده‌اند و تجربه دستیاری کارگردان‌هایی چون کیانوش عیاری و رخشان بنی‌اعتماد را نیز کسب کرده است. او در تدوین هم تجاربی کسب کرده و در فیلمهای «راه‌بان» و سریال «شاخ گاو» و مستند «راه ابریشم» تدوینگر بوده. با همین اولین فیلم بلند می‌توان مونا زندی را متأثر از نوع نگاه اجتماعی و سبک و سیاق فیلمسازی و داستان‌پردازی رخشان بنی‌اعتماد دانست. همکاری با بنی‌اعتماد در فیلم «زیرپوست شهر» جزو کارهای اولیه زندی در سینمای ایران بود. جالب اینجاست که فرید مصطفوی فیلمنامه عصرجمعه را نوشته است؛ فیلمنامه‌نویسی که با بنی‌اعتماد در فیلمهای زیرپوست شهر، خون بازی و چند فیلم دیگر همکاری داشته است. مونا زندی را می توان در کنار شالیزه عارف‌پور (کارگردان فیلم حیران) و سپیده عبدالوهاب و چند تن دیگر جزو نسل جدید سینماگران زنی دانست که می‌توانند سینمای اجتماعی از نوع رخشان بنی‌اعتماد را ادامه دهند. سینمایی زنانه، متعهد، واقع‌گرا و مستندوار که ناهنجاری‌های مبتلا به زنان طبقه متوسط و زیر متوسط ایران را بر بستری اجتماعی بازتاب می‌دهد.

عصرجمعه پنج سال پیش در جشنواره فجر اکران شد و نظرات موافق بسیاری میان منتقدان و تماشاگران یافت. پس از آن فیلم به دلایل نامعلوم همیشگی به محاق توقیف افتاد. اما خوشبختانه عصرجمعه فیلمی نبود که تاریخ مصرف داشته باشد یا کهنه شود. مضمون فیلم چیزی است که اگر ده سال بعد هم فیلم به اکران عمومی می‌رسید باز جای بحث داشت و یکی از مسایل فرهنگی و اجتماعی جامعه بیمار ما را مطرح کرده بود. فیلم برای اولین بار در سینمای ایران، به موضوع «زنـا با محارم» و تبعات آن در جامعه سنتی ایران می‌پردازد. موضوع تجاوز به محارم آنقدر زشت و دردناک است که در سینمای جهان هم کمتر بدان پرداخته شده و کمتر نمونه‌ای می‌توان یافت که مضمون اصلی‌اش همین مسأله باشت. فیلم «بازگشت» ساخته‌ی پدرو آلمودوار یکی از نمونه‌های اخیری است که موضوع زنا با محارم در آن مطرح شد و ابعاد دردناک آن در زندگی قربانیان این مسأله موشکافی شد.

عصرجمعه داستان زنی است به نام سوگند (رویا نونهالی) که با نوزادی از زندان آزاد می‌شود. سالها بعد پسرش امید (مهرداد صدیقیان) را می‌بینیم که به نوجوانی رسیده و از کانون اصلاح و تربیت بیرون می‌آید تا با هم به خانه‌ای که سوگند تازه اجاره کرده بروند. این خانه در عین‌حال آرایشگاه زنانه هم هست و سوگند برای تأمین هزینه‌های زندگی سخت کار می‌کند و علاوه براین کاری هم برای پسرش در یک مکانیکی مهیا می‌کند. در همین زمان خواهر سوگند به اسم بنفشه (هانیه توسلی) برای تحصیل در دانشگاه از شهرستان به تهران آمده و دارد همه جا را به دنبال خواهرش می‌گردد. سوگند پانزده سال است که با خانواده پدری‌اش قطع ارتباط کرده و آنها هیچ خبری از او ندارند. مردی که دوست نزدیک سوگند است و سوگند پولی را که جمع کرده به او داده تا برایش کار کند پول را از بین می‌برد و فرار می‌کند. این اتفاق باعث عصبانیت امید می‌شود و قهر می‌کند و به خانه نمی‌آید. در این شرایط بالاخره بنفشه موفق می‌شود سوگند را پیدا کند و به او نزدیک شود. اینجاست که سوگند داستان زندگی‌اش را تعریف می‌کند: یک عصر جمعه در شانزده سالگی وقتی از باغ برمی‌گشته‌اند، عمویش به او تجاوز می‌کند و پسرش ثمره‌ی همان اتفاق است. پدر سوگند بدون آنکه دلیل حاملگی او را بداند او را از خانه بیرون می‌کند و سوگند به ناچار به تهران آمده و به زندان افتاده و پس از زندان با هر سختی که بوده بچه را بزرگ کرده. او به امید گفته که پدرش آنها را تنها گذاشته و برای کار به ژاپن رفته. بنفشه از سوگند می‌خواهد که پدر را ببخشد و حالا که در بستر مرگ است به دیدار او بیاید. امید هم بطور اتفاقی از اینکه بچه نامشروع است باخبر می‌شود و دوباره از خانه فرار می‌کند و باز به کانون اصلاح و تربیت می‌افتد. بنفشه حقیقت ماجرای تجاوز به سوگند را به امید می‌گوید و فیلم با سفر سوگند به شهرستان برای دیدن پدر پایان می‌یابد.

آغاز عصرجمعه بسیار شبیه به فیلم‌های اجتماعی سینمای قبل از انقلاب مثل کندو (فریدون گله) یا مرثیه (امیر نادری) است: درهای زندان باز می‌شود و قهرمان مرد از زندان آزاد می‌شود تا ماجرایش در متن جامعه آغاز شود. اما اینجا زن چادری را می‌بینیم که با یک بچه زیر بغل از زندان خارج می‌شود.قهرمان ما اینجا زنی است که قربانی سنت‌های مردسالارانه جامعه‌اش شده و حتی فرصت دفاع هم به او داده نشده است. تقریباً همه مردهای زندگی این زن به او بد کرده‌اند: عمو قدیر به او تجاوز کرده در حالیکه فقط شانزده سال داشته، پدرش بدون اینکه دلیلی داشته باشد او را طرد کرده، معشوقش پولهایش را بر باد می‌دهد و او را رها می‌کند و بالاخره پسر نوجوانش گویی تنها از او پول می‌خواهد و طلبکار است. ما از خلال جستجوی خواهر سوگند در می‌یابیم که او دراین پانزده سال جدایی از خانواده در تهران چه کشیده و کجاها رفته و چه کارها کرده تا توانسته خودش و پسرش را حفظ کند.

تلاش فیلم برای واقع‌نمایی و رویکرد مستندگونه به بار نشسته است و می‌شود گفت که فیلم در ترسیم فضاهای زنانه و خلوت یک زن ایرانی موفق بوده است. با وجود محدودیت‌های بسیار، فیلمساز موفق شده یک آرایشگاه زنانه خانگی تصویر کند که طبیعی و واقعی بنظر می‌آید. کاربرد صدای خارج از کادر نیز از ویژگی‌های فیلم است. از همان ابتدای فیلم وقتی تصویر به سیاهی فید می‌شود صداهای تقریباً نامفهومی می‌شنویم که انگار از دوردست می‌آیند اما درمی‌یابیم که اینها مهمترین اتفاقات زندگی این زن بوده‌اند. صدای جروبحث پدر و کتک‌کاری و بیرون کردنش از خانه و در اوج همه اینها صدای صحنه تجاوز. بازی رویا نونهالی در نقش سوگند بی‌اغراق یکی از بهترین کارهای کارنامه اوست. او موفق می‌شود با رعایت جزئیاتی چون تغییر لحن صدا، آدامس جویدن و نوع لباس‌ها و طره‌های موی بیرون آمده از روسری و بسیاری نکات ریز دیگر، زنی از طبقه متوسط خلق کند که بسیار باورپذیر و طبیعی جلوه می‌کند. اوج بازی نونهالی در صحنه بازگو کردن خاطره تلخ تجاوز در نوجوانی است. دوربین در نمای نزدیک ثابت می‌ماند و سوگند برای اولین بار تعریف می‌کند که چه برسرش آمده. همزمان با رسیدن او به اوج صحنه تجاوز همان صداهای دور را هم می‌شنویم و نفرت و خشم و حس خفگی که سوگند در نوجوانی تجربه کرده بود اینجا هم به عینه تکرار می‌شود. تحمل این صحنه برای تماشاگر هم سخت است و احساس خفگی و له شدن زیر بار این حادثه دردناک به او هم دست می‌دهد. این صحنه در سینمای ایران بی‌نظیر است و باید به خاطر آن به مونا زندی و رویا نونهالی تبریک گفت.

عصرجمعه از فیلمهایی است که پس از خروج از سینما پایان نمی‌یابند ودر ذهن تماشاگر ادامه می‌یابند. تلخی فیلم زیر زبان باقی می‌ماند. فاجعه تمام نشده است و در همین لحظه زنان و دخترانی هستند که دارند مورد تجاوز نزدیکان‌شان قرار می‌گیرند و پرده‌پوشی و سنت‌های مردسالارانه حاکم نیز به کمک متجاوز می‌آید تا تنها قربانی ماجرا زنان باشند و بچه‌های ناخواسته‌شان. عصرجمعه شعار نمی‌دهد و برای زنان مظلوم‌نمایی نمی‌کند، یا همچون فیلمهای سطحی تهمینه میلانی ادعای نقد مردسالاری رایج در جامعه را ندارد، بلکه به شکلی درونی و زیرپوستی هر تماشاگر اهل فکری را به تفکر وامی‌دارد تا به این فجایع هر روزه بیندیشد و همین رسالت سینمای اجتماعی و متعهد از نوع عصرجمعه است. اگر پدر سوگند به او اجازه می‌داد تا حقیقت را بگوید آیا سرنوشت او این‌همه دردناک می‌شد؟ اگر سنت‌های مردسالارانه وجود نمی‌داشت آیا عموی متجاوز سوگند می‌توانست سالها بر این گناه خود سرپوش بگذارد و راحت به زندگی‌اش ادامه دهد؟

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد