نگاهی به فیلم ریسمان باز به بهانه ورود به شبکه‌ی ویدیویی

, , ۱ دیدگاه

ریسمان باز در جشنواره فیلم فجر فیلم مهجوری بود. در بخش مسابقه پذیرفته نشد و اگر اصرار مهرشاد کارخانی نبود به همین اندازه هم که دیده شد دیده نمی‌شد. ریسمان باز ادامه نوعی از فیلمسازی خیابانی جاده‌ای‌ است که مدتها بود نمونه خوبش را در سینمای‌مان نداشتیم. تلاش مهرشاد کارخانی برای بیان موقعیت‌های پرکنتراست فیلمش ستودنی است و تجارب او در زمینه عکاسی در اینجا بسیار به کار فیلم آمده است. از همان نمای ضدنور ابتدایی و در ادامه سکانس خانه میکاییل و عسگر می‌توان دقت زیاد کارگردان در انتخاب زوایای دوربین و نورپردازی را مشاهده کرد. ریسمان باز به معنای واقعی فیلم تصویر است.

این فیلم می‌توانست جزو بهترین فیلم‌های سینمای بعد از انقلاب باشد ولی کاستی‌های عمدتا فیلمنامه‌ای از این مهم جلوگیری کرده اند. داستان یک خطی فیلم و پیمودن مسیری که میکائیل و عسگر طی می‌کنند برای یک فیلم بلند سینمایی کافی نیست و چنین داستانی برای تبدیل شدن به یک فیلم بلند درجه یک قطعا موقعیت‌سازی‌ها و داستانک‌های بیشتری لازم دارد و ریسمان باز متاسفانه بیشترین آسیب را از همین جا خورده است. پانزده دقیقه ابتدایی فیلم که به ماجرای آن دزد مفلوک لاشه‌های گوسفند اختصاص یافته خوب و تاثیرگذار از کار درآمده است و به خوبی میکائیل و عسگر و ویژگی‌های شخصیتی آن‌ها را به تماشاگر می‌شناساند. کارخانی بدون غلو و بدون افراط در جنبه‌های مردانه شخصیت‌هایش دو مرد واقعی و ملموس و جان‌دار خلق کرده است که شاید بزرگ‌ترین نقطه قوت فیلم باشند. مردانی سختکوش و عدالتخواه با یک زندگی سخت و فرساینده که هم آدم را به یاد قهرمان‌های اسطوره‌ی وسترن می‌اندازند و هم یادآور دو سینماگر بزرگ عرصه خیابانی و جاده ای خودمان یعنی مسعود کیمیایی و امیر نادری هستند. امیر نادری که مدتهاست جلای وطن کرده و مسعود کیمیایی لااقل به لحاظ فرم سال‌هاست که تغییر مسیر داده است. و حالا میکائیل و عسگر طلایه‌داران تازه‌ی این نوع از قهرمان‌ها هستند. جدا از داستانک اول فیلم که اشاره کردم داستان اصلی یک طی طریق است و رساندن یک گاو زخمی به دل کلانشهر تهران. تنها داستانک فیلم از این‌جا به بعد همراه شدن آن دختر به ظاهر دانشجو است که هویتش تا جایی که از فیلم بیرون می‌رود چندان هم شناخته نمی‌شود. این طی مسیر و رسیدن میکائیل و عسگر و آن گاو زخمی به تهران بسیار جذاب است و تناقضاتی که کارخانی به آن‌ها تکیه کرده است بسیار خوب از کاردرآمده است. آن گاو زخمی را می‌توان نشانه‌ای از بدویت و معصومیتی در نظر گرفت که مدت‌هاست در تهران جایی ندارند و به همین دلیل است که گاو در آنجا رم می‌کند و خودش را بیگانه می‌یابد. اما از سکانس حمله گاو به مردم در وسط خیابان فیلم ناگهان تمام می‌شود و تلاش تحسین برانگیز کارخانی به ثمر نمی‌نشیند. نسخه خانگی فیلم که مدتی است عرضه شده ۷۶ دقیقه زمان دارد و از استانداردهای حداقلی یک فیلم بلند هم کوتاه‌تر است. سکانس حمله‌ی گاو به مردم که آشکارا اوج فیلم را رقم می‌زند تدوین خوبی ندارد. استفاده‌ی بی مورد از نماهای اسلوموشن ریتم سکانس را می‌گیرد و سکانسی که می‌توانست جزو به یادماندنی‌ترین سکانس‌های تاریخ سینمای ایران باشد این‌چنین هدر رفته است و حسرت‌مان جایی بیشتر می‌شود که کارخانی در مصاحبه‌ای با مجله فیلم اشاره کرده بود که از این سکانس سخت و دشوار حدود ۴۵ دقیقه راش گرفته و آن‌ها را در فیلم استفاده نکرده است.

ریسمان باز از آن فیلم‌هایی است که دل علاقه‌مندی همچون نگارنده را که علاقه خاصی نسبت به این نوع از سینما دارد حسابی می‌سوزاند که ای‌کاش روی فیلمنامه بیشتر کار می‌شد و کاش نقش آن دختر را بازیگر تواناتری بازی می‌کرد و کاش سکانس پایانی تدوین بهتری داشت.

اما با همه‌ی این‌ها ریسمان باز نکات درخشان کم ندارد. بازی بابک حمیدیان استادانه است و می‌توان به او به عنوان یک بازیگر درجه یک در سال‌های بعد امید بست. البته حمیدیان در کارهایی نظیر قدمگاه و به خصوص سریال قدرندیده روشنایی‌های شهر توانایی‌هایش را نشان داده بود اما حکایت ریسمان باز جداست و حمیدیان با مهارت کامل از عسگر شخصیتی ساخته که درآوردنش بندبازی همچون حمیدیان نیاز دارد که با کوچکترین لغزش می‌توانست به لودگی تبدیل شود و تبدیل به یک کاراکتر کمدی کلیشه‌ای شود. از آن طرف کارخانی به خوبی ارزش نگاه‌های پر حس میکائیل را دانسته و بازغی با بازی بی کلامش در مقابل شخصیت برون ریز عسگر زوجی طلایی را تشکیل داده است. میکائیل شخصیتی تودار است و از نشانه‌هایی که می‌بینیم مثل آن عکس روی دیوار یا آلبوم عکس و لباس‌های تر و تمیزش می‌توان فهمید که متعلق به آن محیط نیست و حضورش در آنجا ابهام برانگیز است. البته این ابهام ضعف شخصیت پردازی نیست و در مورد میکائیل اتفاقا به او عمق بخشیده است. این ابهام فرق دارد با آن ابهامی که در شخصیت دختر وجود دارد که می‌توان گفت بود و نبودش تاثیری در فیلم ندارد چون به هیچ جا وصل نیست و ویژگی خاصی ندارد و به راحتی فراموش می‌شود اما میکائیل اصالت دارد و عدالتخواه است. آن‌جا که لاشه گوسفند را به روی میز آن صاحب رستوران می‌گوبد می‌توانیم وجود مردانگی اصیلش را به خوبی حس کنیم. به طور کلی زوج میکائیل و عسگر به خوبی مکمل هم هستند و اجازه سنگین شدن ترازوی فیلم به سمت تلخی آزاردهنده یا کمدی محض را نمی‌دهند. اما جذاب‌ترین بخش‌های فیلم به نظرم از جایی شروع می‌شود که میکائیل و عسگر دختر را به بیمارستان می‌رسانند و با گاو زخمی‌شان راهی مقصدشان می‌شوند.

سکانس دامپزشکی و برخورد عسگر با آدم‌های آنجا طنز تلخی را رقم می‌زند که هم می‌خنداند هم غمگین‌مان می‌کند. و بعد خرابی ماشین و تنهایی غریب آن‌ها در خیابان‌های شیک شهرک غرب. نماهای راه رفتن میکائیل و عسگر و گاو زخمی از عجیب‌ترین و به یادماندنی‌ترین پلان‌های این سال‌های سینماست و اوج این تناقض آنجاست که آدم‌های حاضر در شهرک به این جمع به عنوان یک چیز موزه ای می‌نگرند و همه می‌خواهند سر به سرشان بگذارند و عکس بگیرند. حالا و پس از حمله گاو زخمی به مردم به قرینه سکانس اول در نمایی ضد نور میکائیل و عسگر را می‌بینیم که در نمایی زیبا که برج میلاد هم در تصویر خودنمایی می‌کند بر سر گاو کشته شده نشسته اند و به آینده مبهم‌شان می‌اندیشند. به آرزوها و کمبودهای‌شان و به این شهر شلوغ و مقوایی…

فیلم اول مهرشاد کارخانی را که ندیده ام اما کارخانی با همین ریسمان باز نشان داد که ویژگی‌های یک کارگردان کاربلد را داراست و تلاش او را برای اجرای فیلمی چنین دشوار ارج می‌نهم و منتظر کارهای بعدی ایشان می‌مانم. سینمای ما به کارگردانانی نظیر مهرشاد کارخانی نیاز اساسی دارد.

 

یک دیدگاه

  1. mohammad ghobakhloo

    11/28/2010, 09:09 ب.ظ

    دوستانی که علاقه مند به فیلمهای هنری هستند من ارشیو دارم . کارم فروش فیلم نیست بنابرین قیمتهام هم زیاد بالا نیست. در ضمن از سینمای فرانسه هم فیلم دارم. همه با زیرنویس فارسی و کیفیت دی وی دی. اگه فیلمی هم خواستید که در این ارشیو من نبود حتما اطلاع بدید تا اماده کنم. برای خرید ایمیل و اس ام اس بزنید.
    mohammad.ghobakhloo@yahoo.com / 09382991647 /

    در این ارشیو فیلمهایی از این کارگردانها یافت میشود:
    الفرد هیچکاک – اینگمار برگمان – ژان لوک گدار – فدریکو فلینی – پیر پاولو پازولینی – کیم کی دوک – اکیرا کوروساوا – تئو انجلو پولوس – سرجیو لئونه – عباس کیارستمی – تارکوفسکی – کیشلوفسکی – دارن ارنوفسکی – آنتونیونی – مارتین اسکورسیزی – بیلی وایلدر – کن لوچ – کلود شابرول – رومن پولانسکی- فرانسوا تروفو – هاوارد هاکس – مایکل هافمن – اولیور استون – مشایل هانکه – برناردو برتولوچی- آلن رنه- فریدریش مورناو- جان کاساویتس- رابرت آلتمن- استنلی کوبریک- فرانسیس فورد کاپولا و …

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد