نگاهی به فیلم شب قرار

, , ارسال دیدگاه

ساختن کمدی رمانتیک کار سختی است. فیلمنامه نویس و کارگردانی که به سراغ ساختن یک فیلم کمدی رمانتیک می روند، قدرت زیادی برای مانور ندارند. با انبوهی از کلیشه های ازلی و ابدی مواجهند که تغییرات جزیی در آنها می تواند به نابودی فیلمشان منجر بشود. فیلم حتما باید پایان بندی خوش داشته باشد و شخصیتهای جانبی جالبی به بیننده عرضه کند و از همه مهمتر زوج اصلی قصه به هم بیایند. کاری که سازندگان فیلم می توانند بکنند این است که اتفاق ها و جریانات و روابطی را خلق کنند که زوج اصلی باورپذیر از کار دربیایند و بتوانند خودنمایی کنند. خوشبختانه «شب قرار» از این آزمون سربلند بیرون آمده است. با این که درباره یک زن و شوهر است مثل کمدی رمانتیک هایی پیش می رود که زن ومرد قصه از هم خوششان نمی آید اما در طول فیلم به هم علاقه مند می شوند و در پایان به هم می رسند. شیمی رابطه بین استیو کارل و تینا فی فوقالعاده باورپذیر از کار درآمده است. با گذشت حدود پنج دقیقه از فیلم (تا تمام شدن تیتراژ اول فیلم) کاملاً قبول می کنید که این دو زن و شوهر هستند؛ اما نه یک زوج خوشبخت. آن ها با هم زندگی می کنند ولی به هم عشق نمی ورزند یا حداقل نشان نمی دهند که به هم عشق می ورزند. زندگی شان در انبوهی از حوادث و مناسبات روتین غرق شده و در یک سوم اول فیلم این را کاملاً به تماشاگر انتقال می دهند. این روتین بودن غیر قابل تحمل هستی به حدی ست که بزرگترین فانتزی کلر فاستر به قول خودش این است: «میخوام روزی داشته باشم که به اینکه دیگران روزشون چطوری گذشته مربوط نباشه.»

به همین دلیل است که تصمیم احمقانه آنها برای گرفتن رزرو یک زوج دیگر که برای گرفتن میزشان در شلوع ترین رستوران نیویورک نیامده اند، منطقی جلوه می کند. میل هر دوی آنها به تغییر، آن هم به هر قیمتی، در زندگی مشترکشان دلایل محکمی دارد. مثل این است که با وجودی که می دانند یکدیگر را دوست دارند و با هم ازدواج کرده اند، باید دوباره یکدیگر را بشناسند.

وجود شخصیت های مکمل در این جور فیلم ها کلیدی است و باعث بانمک تر شدن فضای کار و غنی تر شدن رابطه دو کاراکتر اصلی می شود. «شب قرار» چند کاراکتر جانبی واقعا دوست داشتنی دارد. گل سرسبدشان مارک والبرگ است که نسخه به روز شده ای از کاراکترش در فیلم به یادماندنی «شبهای بوگی» را بازی کرده است. مردی که کارش صکس کردن است و هرگز پیراهنش را نمی پوشد. بامزه ترین شوخی های فیلم مربوط به او و قضیه پیراهن نپوشیدنش است. مخصوصاً اینکه از دهان کارل درمی آید؛ با آن حس خجالت و استیصال که از «باکره چهل ساله» هنوز به همراه دارد.

مکمل های دیگر زوج دوست داشتنی و عصبی جیمز فرانکو و میلا کونیس هستند که در حقیقت مسبب اصلی دربدری فاسترها هستند. جالب است که فرانکو در اوج خطر و فرار کردن از خانه به رابرت دنیرو در «مخمصه» ادای دین می کند. زوج مارک رافلو و کریستین ویگ هم با اینکه حضور به نسبت کمی دارند، اما تأثیر خود را می گذارند.

با تمام اینها مسئله مهم این است که «شب قرار» با نمایی از فاسترها در رختخواب شروع می شود تا آخرین نما که آنها را جلوی در خانه شان نشان می دهد، بر روی رابطه این دو تمرکز و سرمایه گذاری کرده و نتیجه گرفته. کاراکترهای مکمل جذاب می آیند و می روند و به این رابطه عمق می بخشند. کارل و فی هم چنان در نقش خود غرق شده اند که مثلا وقتی بعد از یک دعوا در ماشین فیل می خواهد حرکت کند و حواسش به پشت سرش نیست، کلر نگاه بسیار کوتاهی به عقب می کند تا مطمئن شود ماشینی نمی آید.

مطمئناً حس صمیمیت و طنزی که در فیلم هستف مدیون کارل و فی است. طنز در خون این دوست. همانطور که در پشت صحنه های فیلم در تیتراژ پایانی می بینیم، کارگردان اختیار بداهه گویی زیادی به آنها داده تا حدی برای بعضی صحنه ها مسلسل وار چندین و چند مدل دیالوگ گفته اند که خودشان را هم به خنده انداخته است. بی دلیل نیست که سریال های «سی راک» با نویسندگی و بازی تینا فی و «اداره» با بازی استیو کارل این همه جایزه برده اند و همچنان محبوب هستند. باید به کسی که عقلش رسیده و این دو را کنار هم قرار داده آفرین گفت.

اما «شب قرار» اشکالاتی هم دارد که می شود آنها را به کلیت فیلم بخشید. قدرت صحنه های رمانتیک فیلم به قدرت کمدی اش نیست. سکانسی که به رستوران بر می گردند تا شماره زوج تبهکار را بردارند بی مزه است و از ری لیوتا زیر آن گریم بد و سنگین در نقش همیشگی اش، یعنی یک جنایت کار خرده پا، چیزی باقی نمانده است.

«شب قرار» یک «آقا و خانم اسمیت» است که مثل آن فیلم همه چیز را فدای شیمی رابطه جانداردو بازیگر اصلی اش نکرده است. سیر منطقی حوادث در اینجا بیشتر رعایت شده، شخصیت های مکمل بسیار بهتری می بینیم و بار کمدی فیلم بسیار بیشتر است. «شب قرار» از آن فیلمهاست که می شود با دوستان یا خانواده به دیدنش نشست و اوقات خوشی داشت؛ بدون اینکه حس کنید به شعورتان توهین شده است.

 

کارگردان: شان لوی، نویسنده فیلمنامه: جاش کلاسنر، بازیگران: استیو کارل (فیل فاستر)، تینا فی (کلر فاستر)، مارک والبرگ (هالبروک)، تاراجی پی هنسن (آرویو)، جیمز فرانکو (تیست)، میلا کونیس (ویپت)

امتیاز من: ۷ از ۱۰   

http://www.imdb.com/title/tt1279935/

 

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد