در حاشیه شاهزاده‌ی پارس: شن‌های زمان ساخته‌ی مایک نیوول

, , ۲ دیدگاه

 

احتمالاً بیشتر علاقمندان سینما یادشان هست که ده پانزده سال پیش، زمانی که  بهترین کامپیوتر موجود در ایران۴۸۶  IBM بود، یک بازی کامپیوتری به اسم Prince of Persia  بسیار رایج بود. در آن بازی یک شاهزاده ایرانی برای نجات دادن دختر مورد علاقه اش با ماموران حاکم می جنگید و در نهایت دختر را نجات می داد. فضاسازی قصر حاکم و لباس شخصیت ها و همینطور موسیقی بازی بیشتر یادآور داستان های هزارویکشب و بغداد افسانه ای بود تا سرزمین ایران. حالا فیلمی بر اساس آن بازی در هالیوود ساخته شده که بازهم به سیاق اکثر فیلمهایی که درباره ایران ساخته می‌شوند، ربط زیادی به تاریخ و فرهنگ این سرزمین باستانی ندارند و گویی درباره یک کشور عربی در خاورمیانه ساخته شده اند. انگار باید باور کنیم که هنوز هم در هالیوود کسانی هستند که فرق IRAQ با IRAN را نمی‌دانند!

بنظر می‌رسد شهرت ایران در میان رسانه‌های غربی هرچند وقت یکبار هالیوود را ترغیب می‌کند که داستانی با محوریت ایران را تبدیل به فیلم کند و به اصطلاح ماهی خود را از این آب گل‌آلود بگیرد. فیلمهای ۳۰۰، اسکندر، شبی با پادشاه، میراث‌دار (درباره حکیم عمر خیام) و سنگسار ثریا نمونه‌هایی از آثار ساخته شده در سالهای اخیر هستند که در اکثر آنها با تصویر مخدوش و مبهم از ایران و فرهنگ ایرانی روبرو بودیم.

مایک نیوول که پیش از این «هری پاتر و جام آتش» را ساخته بود با صرف چند سال وقت و بودجه‌ای بالای ۱۵۰ میلیون دلار اثری ارائه داده است که در بهترین حالت می‌تواند فیلم اکشنی باشد که برای خوشایند نوجوانان امریکایی ساخته شده است و فقط داستانش در سرزمین پارس می‌گذرد. البته این فیلم را نمی‌شود با ۳۰۰ مقایسه کرد چرا که تمامی شخصیت های مثبت فیلم ایرانی هستند و در فیلم اشاراتی به عظمت و دانایی و شجاعت فرزندان امپراتوری پارس هست و مخصوصاً شاه ایران به عنوان فرد خردمند و آینده‌نگری معرفی می‌شود.

داستان فیلم از این قرار است که شارمن (رونالد پیکاپ) ، شاه ایران، روزی در بازار یک پسربچه‌ی دزد به نام دستان (جیک جیلنهال)  را می‌بیند که از هوش و پایمردی و وفاداری او خوشش می‌آید و او را به فرزندخواندگی می‌پذیرد. شارمن می‌خواهد دستان در آینده حامی دو پسر دیگر شاه و نگهبان تاج و تخت باشد. سالها بعد، گرسیوز پسر بزرگ شاه که می‌خواهد جانشین پدر شود، از توطئه ساکنان قلعه الموت باخبر می‌شود و تحت تاثیر مشاوره های عمویش نظام (بن کینگزلی) ، تصمیم می‌گیرد برخلاف دستور پدرش، قلعه را تصاحب کند. در قلعه الموت شاهزاده خانمی زیبا به اسم تهمینه (گما آرترتون) فرمانروایی می‌کند و کسی خبر ندارد که خنجری اسرارآمیز در یکی از باروهای قلعه نگهداری می‌شود. این خنجر می‌تواند با رهاکردن شن‌های مقدس، زمان را به عقب برگرداند. حالا یکی از کسانی که از ماجرای خنجر باخبر شده، توطئه شومی را برای آغاز یک جنگ و تصاحب خنجر شروع می‌کند.

معمولاً فیلمهایی که بر اساس یک بازی کامپیوتری ساخته شده اند موفق نبوده‌اند مگر اینکه داستانی مستقل از بازی را در پیش گرفته باشند. برای مثال موضوع برگشت زمان به عقب که در بازی وجود داشت، در فیلم به عنوان خنجر جادویی مطرح می‌شود اما کارکرد مبهم و نامعلومی دارد و مخاطب متوجه نمی‌شود چرا و چگونه ا ز خنجر زمان استفاده شد. فیلمنامه شاهزاده پارس فیلمنامه مخدوش و سرهم‌بندی شده‌ای است که شخصیت‌های تاریخ بعد از اسلام را با امپراتوری ایران در قبل از اسلام مخلوط کرده است. چنین بنظر می‌رسد که فیلمنامه‌نویسان شخصیت‌ها را بصورت اتفاقی از روی کتاب تاریخ ایران در کتابخانه کنگره آمریکا انتخاب کرده اند. آنها تاریخ چند هزارساله ایران را رج زده اند و بدون هیچ منطقی، اسم‌هایی را کنار هم آورده اند. برای مثال، قهرمان داستان اسمش دستان است چرا که رستم مشهورترین قهرمان ایرانی است. دستان در دویدن از روی بام ها مهارت دارد، می تواند از پشت اسبی به اسب دیگر بپرد، فاصله زیادی را بجهد و مثل یک میمون بلندی را بالا برود. بنظر می‌رسد شخصیت او از فیلم دزد بغداد (۱۹۴۰) گرفته شده باشد.  تهمینه یکی از معروف‌ترین زنان شاهنامه است که هیچ ربطی به قلعه الموت ندارد. عموی خیانت‌کار هم که وزیر اعظم شاه است و بن کینگزلی نقشش را بازی می‌کند، نظام خوانده می‌شود که ممکن است اشاره ای به خواجه نظام‌الملک مشهورترین وزیر تاریخ ایران باشد.

شاهزاده پارس بیشتر به مجموعه‌ای از صحنه‌های دارای جلوه‌های ویژه با تکنولوژی CGI می‌ماند که نام چند شخصیت تاریخی هم برای خالی نبودن عریضه در میان این صحنه‌ها گنجانده شده‌اند. در صحنه‌های اکشن فیلم که با سرعت بسیار زیاد به وقوع می‌پیوندند، هرچیزی ممکن است اتفاق بیفتد اما تماشاگر واقعاً نمی‌فهمد چه اتفاقی دارد روی می‌دهد. صحنه‌های اکشن بسیار خسته‌کننده هستند و تماشاگر تنها شاهد لت و پار شدن آدمهاست و هیچ خبری از تأثیرگذاری یا پیشبرد داستان در آنها نیست.  صحنه‌های مهیج پشت سرهم اتفاق می‌افتند و فیلم هیچ فرصتی برای شخصیت‌پردازی و عمق بخشیدن به قهرمانهایش نمی‌یابد. برخی از صحنه‌های کلیدی فیلم مبهم و نامشخص هستند. در صحنه‌ای دستان در یک گودال بزرگ شن گرفتار می‌شود اما بعد معلوم نمی‌ شود که او چطور نجات پیدا کرده است. یا اینکه بنظر می‌رسید دوبار مرگ گرسیوز را دیده‌ایم اما تا انتهای فیلم او حضور دارد. فیلم تماشاگر را گیج و گنگ باقی می‌گذارد.

شاید بتواند اشارات و کنایه‌های سیاسی و ارجاع به وضعیت موجود را هم برای فیلم در نظر گرفت. مثلاً اینکه اسم شخصیت منفی فیلم نظام است. یا جستجو برای یافتن سلاحی که می‌تواند همه دشمنان را نابود کند (سلاح هسته‌ای). اما از آنجا که نمی‌توان ما به ازای واقعی برای شخصیت‌های اصلی داستان پیدا کرد، تفسیرهای سیاسی از فیلم را باید تنها در حد یک برداشت شخصی ارزیابی کنیم. علاوه بر این، میزان سرهم‌بندی فیلم آنقدر زیاد است که فیلم را نمی‌توان در حد این دانست که اشارات سیاسی داشته باشد.

بازیگران اصلی فیلم، جیک جیلنهال و گما آرترتون هیچ تعریفی ندارند و حتی یک نشانه ایرانی بودن در آنها دیده نمی‌شود. شخصیت دستان که جیلنهال نقشش را ایفا می‌کند بیشتر شبیه قهرمان مسابقات بدنسازی است که لباس عربی پوشیده باشد. تهمینه هم در این فیلم شبیه خانم‌هایی است که در تبلیغات لوازم آرایشی می‌بینیم. مولفه‌های ایرانی و شرقی در کلیت فیلم نادیده گرفته شده‌اند به قدری که خیلی راحت با دوبله کردن این فیلم می‌توان شخصیت‌های فیلم را اهل عراق، هندوستان و یا حتی ایتالیا جا زد! بنظر می‌رسد هالیوود یا نباید سراغ شرق و داستان‌های شرقی بیاید، یا اگر می‌خواهد از این کلاه نمدی برای خود بسازد و پولی به جیب بزند، لااقل سهل‌انگاری و سرهم‌بندی کردن را کنار بگذارد.

 

۲ دیدگاه

  1. هومن نیک فرد

    08/25/2010, 04:33 ب.ظ

    وقتی فیلمسازان ما فیلم قابل ستایشی در مورد تاریخمان نساخته اند خب معلوم است که ۳۰۰ سندی باشد برای هالیوودی ها. بانظرت در مورد مخدوش بودن فیلمنامه موافقم. در مورد بازی ها هم همینطور اما آرترتون نشانه هایی از سرزمین پارس دارد.
    انگشت اتهامت را به سوی هالیوود نگیر. سهل انگاری و سرهم بندی درست, اما علت چیست؟

    پاسخ
  2. vahid

    09/25/2010, 01:04 ب.ظ

    وقتی فیلم سازان ما نمیتونن داستانهای تاریخی(منظورم شاهنامه هست) و وقایع تاریخی ( نه وقایع ۸ سال دفاع مقدس) رو به تصویر بیارن و تمدن و فرهنگ ایرانی رو به رخ دنیا بکشن باید هم خارجی هایی که چیزی از این تمدن نمیدونن بیان و با فیلمهاشون مارو مورد تمسخر بگیرن. ما بهترین و پر هیجانترین و اکشن ترین و …. فیلمنامه دنیا یعنی شاهنامه رو داریم پس چرا استفاده نکنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ممنونم

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد