نگاه مخالف به فیلم بزن بهادر

, , ارسال دیدگاه

 

http://www.imdb.com/title/tt1250777

 

یک

زنجره، دلشاد و مست، بر درختی شبنم زده نغمه می‌سرود بی‌آنکه بداند آخوندکی گرسنه در کمین اوست. آخوندک گرسنه، مغرور و شاد، بازوان قیچی‌وارش را پیش برد و زنجره را درربود بی‌آنکه از وجود گنجشکی طعمه جوی در کمین خویش آگاه باشد. گنجشک، پرزنان پیش آمد، گردن کشید و آخوندک را به نوک کوچک خود گرفت بی‌آنکه از وجود کودکی کمان کشیده و فرصت جوی خبر یابد. زنجره و آخوندک و گنجشک، هیچ یک جز به آنچه می‌کردند نظر نداشتند و از آنچه در کمین‌شان بود آگاه نبودند.

از افسانه‌های کوچکِ چینی، برگردانِ : احمدِ شاملو

دو

مدت‌ها پیش، در نخستین برنامه‌ی سینما ماوراء که فیلمِ «کنستانتین» را نشان داد، منتقدی که متاسفانه نامش را به خاطر نمی‌آورم، درباره‌ی صحنه‌ای که جان از آن کشیشِ بی‌طرف می‌خواهد صندلی را رو به شرق بگذارد، فیلم را ربط داد به همان حرف‌های همیشگیِ تکرارشده که : «این صحنه شرق‌ستیزی سیاستِ حاکم آمریکا را نشان می‌دهد» (نقل به مضمون). منتقدِ گرامی که ظاهراً از یاد برده بود این حرف را در تلویزیون و مقابلِ چشمانِ بسیاری می‌زند در اشتباه بود. باید بهتر از هرکسی می‌دانست که برایِ نقدِ یک اثر، پیش از هر چیز، باید آن را با خودش بسنجد و بعد : منبعی که از آن اقتباس شده (در اینجا کمیک بوک) و در آخر با وقایعِ روز و سیاسی و….. اگر این فیلم را با دقت می‌دید و با تئوریِ جهان‌های موازی و «کمدی الهی» دانته و….آشنایی می‌داشت هرگز چنین حرفی را بر زبان نمی‌آورد. متاسفانه، متاسفانه، شخصِ دیگری (شادمهر راستین) که آنجا مهمان بود، در ردِ گفته‌ی او چیزی بر زبان نیاورد. هر دو اعتبارشان را گذاشتند رویِ میز. هیچ‌کس هم چیزی نگفت (دست‌کم من ندیدم). شاید هم کسانی دانستند اما ترجیح دادند سکوت کنند. اگر جایِ دیگری بود این منتقدان می‌توانستند باز هم بنویسند و…. بگذارید با مثالی…… : در جامِ جهانی‌ای که گذشت هر داوری کوچک‌ترین اشتباه را مرتکب می‌شد باید همان روز سوارِ هواپیما شده و به کشورش بازمی‌گشت و تا مدتی….

برایِ چه به فیلمی همچون بزن بهادر می‌گوییم «پست مدرن»، «ساختارشکن» (ژاک دریدا در نامه‌ای به دوستش، توشیهیکو ایزوتسو، «گفته است که «deconstruction» نه روش است و نه عمل و نه عملی که فاعل شناسنده بر روی متن انجام دهد. این اصطلاح از همین رو نه به تعریف درمی‌آید و نه ترجمه می‌شود. چون هرچه بخواهید با تعریف یا ترجمه‌ی این اصطلاح بگویید مغایر با مقصودی است که از آن شده است» (۱)) و……برایِ «قشنگی»؟ برای مرعوبِ کردنِ شنونده و خواننده‌مان؟ یا اگر خیلی خوش‌بین باشیم برایِ ایجاز؟ : زیرا با به کار بردنِ برخی اصطلاحات که سیرِ تطورِ شکل‌گیری‌شان را می‌دانیم و آن‌ها را زیسته‌ایم و با اطمینان از اینکه خواننده و شنونده‌مان هم معنایِ آن را می‌داند می‌توانیم در وقتِ صرفه‌جویی………نیچه که مسلماً معروفِ حضورتان هست!؟ این مرد درباره‌ی سبکش چنین می‌گفت : «بلندپروازیِ من آن است که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می‌گوید ـ که کسی در یک کتاب هم نمی‌گوید……»

سه

در سکانسی از فیلم که به نظرِ من عصاره‌ی تمامیِ فیلم است) که موافقانِ فیلم آن را «ساختارشکن» و «پست مدرن» و هجویه‌ خواهند نامید، شاهدِ اعدامی هستیم که از تلویزیون پخش می‌شود و بعد، به علتِ خشونتِ عریان آن، تلویزیون از پخش‌اش خودداری می‌کند و در عینِ حال می‌گوید که از اینترنت پخش می‌شود. دیگران به سویِ کامپیتورهایشان می‌شتابند تا به صورتِ زنده آن را ببینند. برخلافِ موافقانِ فیلم، معتقدم که این فیلم به شعورِ بیننده‌اش توهین می‌کند (دیو در نریشن‌اش می‌گوید شما باهوشید که می‌دانید یک نفر می‌رسد. اما نه! اگر فیلم را با دقت دیده باشیم، می‌دانیم که منجی‌ سرِ بزنگاه خواهد رسید. آن منجیِ خردسال (یعنی ما. چرا باید از منظرگاه اول‌شخص واردِ می‌شدیم؟) پیش از این در صحنه‌ای دیگر آموخته که جلیقه‌ی ضدِ گلوله‌اش را به تن داشته باشد) نه تنها از این ابرقهرمانان تقدس‌زدایی نمی‌کند بلکه با قربانی ساختن‌شان جانیِ دیگر در کالبد‌شان می‌دمد. ممکن است بگویید در این سکانس کمدی هم هست. خوب. بسیار خوب. می‌پذیرم اما با وجودِ همان طنز منِ بیننده متاثر شدم.

مخاطبِ اصلیِ این فیلم چه کسی‌ست؟ به گمانِ من مخاطبِ اصلیِ این فیلم کسی نیست جزِ نسلِ جوانی که دیگر کمیک‌بوک نمی‌خواند و در عوض می‌نشیند به تماشای چُنین فیلم‌هایی. نسلِ جوانی که در سال‌های بعد از میانِ آن کسانی برخواهند خواست که مشاغلِ مهمی را به عهده می‌گیرند.

دیو برایِ چه می‌خواهد لباسِ ابرقهرمانان را به تن کند؟ به گمانِ من برایِ فرار از عادی بودن اما نه آن معنایی که از «عادی» به ذهن‌مان می‌رسد. نه. این مبحثی‌ست که جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان و….باید بنشینند و درباره‌اش سخن بگویند که چرا آنجا شخصی حتا برایِ کمک به دیگری خودش را نمی‌اندازد وسطِ معرکه.

 ۱. از «چاشنی فلسفه»

 

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد