یادداشتی بر فیلم هری کثیف ساخته دان سیگل

, , ۱ دیدگاه

 

 

هری کثیف ساخته دان سیگل از بهترین نمونه‌های ژانر پلیسی در تاریخ سینماست. اما آن‌چه در رویه‌ی ظاهری داستان روی می‌دهد همه‌ی ماجرا نیست. تمرکزی که فیلمساز روی شناساندن هری به تماشاگرش می‌کند همپای داستان پیش می‌رود و آن را تحت تاثیر قرار می‌دهد. بطوری‌که تماشاگر فقط منتظر پایان داستان نیست و هری کالاهان در هر لحظه حضورش تاثیر غریبی روی فیلم دارد. یک پلیس سرخود که حتی شهردار سانفرانسیسکو از سوابق کارهای خودسرانه و روش‌های عجیب و غریبش در اجرای قانون خبر دارد.

 

 از همان ابتدا نشانه‌هایش را مرور می‌کنیم: در ابتدای ورود اوست که همزمان تیتراژ فیلم شروع می‌شود و توجه کارگردان در جزئیات رفتار این مرد کاملا به چشم می‌آید. در همان سکانس ورود او به صحنه جرم او به گلوله دست نمی‌زند و با خودکارش آن را برمی‌دارد تا متوجه باشیم که با یک پلیس کارکشته طرف هستیم. در اداره به محض اینکه همکارش حرفی از همسر هری می‌زند او عکس العمل نشان می‌دهد تا متوجه باشیم که برای همسرش اتفاق به خصوصی افتاده است. یا تاکید بر لقبی که هری دارد و درستی آن را در جاهای مختلفی از جمله نجات آن مرد که قصر خودکشی دارد می‌توان مشاهده کرد. در عوض دان سیگل در معرفی کاراکتر عقرب تلاش چندانی به خرج نمی‌دهد و اتفاقا همین باعث می‌شود تا اینقدر هولناک و غیر قابل پیش بینی جلوه کند.

 

به لحاظ تصویری هم هری کثیف پس از چهل سال که از ساختنش می‌گذرد همچنان فیلم قابلی است و نماهای هلی شات فراوان آن و نماهای عمومی فیلم از شهر سانفرانسیسکو بسیار دیدنی از کار درآمده‌اند. همچنین به این‌ها اضافه کنید به نماهای سربالایی که از هریِ مگنوم به دست هنگام نشانه رفتن تبهکاران می‌بینیم. مسیری که داستان طی می‌کند هم جزو بزرگترین امتیازات فیلم است و دقیقا در جایی که انتظار نداریم وضعیت وارونه می‌شود و شکارچی این بار خودش شکار می‌شود.

 

تصویری که دان سیگل از جامعه مدنی آن روزهای آمریکا نشان‌مان می‌دهد  تصویر جامعه‌ای است که به قدری در رعایت حق و حقوق افراد محتاط است که یک جانی بالفطره راحت در شهر می‌چرخد و هر کاری دوست دارد انجام می‌دهد. اینجاست که خودسرانه بودن و اجراکردن قانون فردی بد که نیست هیچ بلکه به کمک افراد جامعه می‌آید و قانون مصوب جامعه به هیچ دردی نمیخورد. این قانونی است که هری را در سکانسی نمادین در لابلای سنگهای محکوم به خرد شدن قرار می‌دهد و هری خودش را از آن بیرون می‌کشد تا همسنگ بقیه نباشد. به لحاظ درون مایه فیلم شباهت‌های زیادی به فیلم معروف سیدنی لومت یعنی سرپیکو دارد و تفاوت بارز این دو فیلم در این‌جاست که هری کالاهان بسیار سنگی‌تر و خشن‌تر از سرپیکوست و به هر قیمتی که شده سعی در اجرای قانون شخصیش دارد.

 

کلینت ایستوود در یکی از بهترین حضورهایش بر پرده‌ی سینما موفق به نمایش مردی با خصوصیات منحصر به فرد هری کثیف می‌شود. بازیگر نقش عقرب هم با آن خنده‌ها و ترس‌هایش به خوبی در نمایش بی کم و کاست یک جانی عمل می‌کند. تقریبا اکثر زمان فیلم مربوط به تعقیب و گریز این دو کاراکتر است. انگار که همواره در حال مسابقه با هم هستند و دان سیگل به خوبی در سکانس دستگیری عقرب در ورزشگاه خالی از تماشاگر نفسگیر بودن این مبارزه را تشدید می‌کند. نکته جالب مقابله این دو نفر میزان استفاده‌ی آن‌ها از نبوغ و هوش بالای‌شان است. چه در مورد هری که در باره مکان‌هایی که قاتل انتخاب می‌کند حدس‌های درستی می‌زند و چه در مورد عقرب که با ترفندهایش پلیس سانفرانسیسکو را مدام بازی می‌دهد. جایی در اوایل فیلم هری به یک تبهکار که خودش به او شلیک کرده می‌گوید که می‌داند او در چه فکری است و فکر می‌کند که هری چندبار شلیک کرده و هری از شانس می‌گوید اما در پایان فیلم که هری دوباره این بازی را تکرار می‌کند می‌فهمیم که خبری از شانس نیست و هری آنقدر در کارش خبره است که حساب تک تک فشنگ‌هایش را دارد. به هرحال سعی کردم در این نوشتار از پیچ و خم‌های جذاب داستان حرفی نزنم تا جذابیت فیلم برای تماشاگری که هنوز فیلم را ندیده از بین نرود.

 

یک دیدگاه

  1. مازیار

    03/03/2016, 03:14 ب.ظ

    نوشته ضعیفی بود جالبه ک حتا اسم هنرپیشه نقش عقرب رو نمیدونستین در نقدتون.

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد