تسویه حساب، دموکراسی تو روز روشن و آفت‌‌‌‌های سینمای ایران

, , ۳ دیدگاه

 

فیلمسازی آفت‌‌‌‌های فراوانی دارد که هر یک از آن‌‌‌ها می‌تواند فیلمی (و فیلمسازی) را به ورطه نابودی بکشاند. در این یادداشت قصد دارم درباره دو مورد از این آفت‌‌‌ها صحبت کنم، که نمونه‌شان را این روز‌‌ها می‌توانیم بر پرده‌‌‌‌های سینمای کشور مشاهده کنیم .

۱- وقتی فیلمساز جایگاهش را به عنوان هنرمند فراموش می‌کند

۲- وقتی فیلمساز تماشاگرش را دست کم می‌گیرد

در مورد آفت اول فیلم تسویه حساب و کارگردانش سرکار خانم تهمینه میلانی را مثال می‌زنم. در فیلم‌‌‌های گذشته خانم میلانی حتی اگر دوستشان هم نداشته باشیم می‌توانیم مواردی را به عنوان نقاط قوت فیلم بیابیم؛ مثلا به نظرم با اینکه سوپراستار فیلم خوبی نبود اما کارگردانی شسته رفته ای داشت و شهاب حسینی هم به عنوان بازیگر نقش اول بازی خوبی را ارائه داد بود، یا مثلا در آتش بس ( که نسبت به آثار دیگر میلانی بیشتر می‌پسندمش) ریتم کمدی تا حد زیادی درآمده و گلزار و افشار زوج مناسبی را روی پرده تشکیل داده اند اما در مورد تسویه حساب راستش هر چه گشتم نکته ای که بشود آن را به عنوان یکی از معدود حسن‌‌‌‌های فیلم معرفی کرد پیدا نکردم و دلیلش را شیفتگی فراوان میلانی برای گفتن حرفی را که دوست دارد در فیلم بزند می‌دانم. انگار کارگردان آن‌قدر دلش از مرد‌‌ها ( به عنوان دشمنان همیشگی زن‌‌‌ها) پر است و می‌خواهد به اصطلاح با آن ‌‌ها تسویه حساب کند که اصلا یادش می‌رود کارگردان با سابقه‌ای هم هست که حداقل می‌تواند بازی‌‌‌‌های خوبی از بازیگرانش بگیرد. این جا کارگردان جایگاهش را به عنوان هنرمند فراموش کرده و خود را در حد یک هتاک به مرد‌‌‌های مثلا فاسد پایین آورده است. چیزی که در تسویه حساب می‌بینیم را حتی نمی‌توان تلاش برای احیای حقوق زن ‌‌ها هم نامید، چون طبعا هیچ زن روشنفکر و یا منطقی‌ای حاضر به درگیری فیزیکی با آن وضعیت مضحک با مرد‌‌‌های مختلف نیست و اصلا اگر نابرابری و مشکلاتی هم در جامعه وجود داشته باشد راه حل کردنش به آن شکل که در فیلم نشان داده شد نیست.  در تسویه حساب چیزی به عنوان سینما نمی‌توانید پیدا کنید . بعید هم هست که میلانی اصلا در این فیلم هدفش سینما بوده باشد. در این فیلم کارگردان سینما را ابزاری قرار داده برای عقده گشایی‌‌‌‌های خودش و نتیجه شده فیلمی بسیار ضعیف و سطحی که به طور آشکار به شعور تماشاگر توهین می‌کند. واضح است که با مطرح شدن مشکلات اجتماعی در قالب یک فیلم مخالف نیستم . اما این کار راه و روش خودش را دارد. تمام ظرافت هنر به این است که آن چیزی را که قصد مطرح کردنش را داریم با ظرافت در تار و پود اثر بگنجانیم تا تماشاگر را پس نزند. اتفاقا به این شکل تاثیر گذارتر هم خواهد بود. اگر همه چیز اینقدر «رو» و «غیر منطقی» باشد که نمیتوان اسمش را هنر گذاشت. به نظرم هر فیلمسازی در درجه اول باید حواسش به این باشد که قرار است فیلم بسازد. قرار است تماشاگر را سرگرم و همراه کند نه اینکه بیانیه صادر کند. تازه در مرحله بعد است که وقتی فیلم موفق شد بین خود و تماشاگرش ارتباط ایجاد کند می‌تواند حرف‌‌‌‌هایی را که دوست دارد بزند. هنرمند واقعی آن است که اثری پویا خلق کند. اثری که آنقدر عمق دارد که از هر جهت که وارد دنیایش می‌شویم باز هم چیزی دارد که برایمان تازه باشد نه اینکه آنقدر سطحی باشد که در تلاش اول برای برقراری ارتباط  آن چنان توی ذوقمان بخورد که دیگر طرفش هم نرویم.  

و اما برسیم به آفت دوم یعنی دست کم گرفتن شعور تماشاگر. در این مطلب کاری با فیلمساز‌‌‌هایی که با ساخت بعضی آثار نه تن‌ها تماشاگر بلکه خود و حرفه شان را نیز دست کم می‌گیرند و نتیجه اش میشود فیلم‌‌‌هایی مثل شیر و عسل که به نظرم توهینی آشکار به سینمای ایران است ندارم. اما می‌خواهم فیلمی را مثال بزنم که ظاهری موجه تر نسبت به آثار مبتذل سال‌‌‌های اخیر دارد ولی در ماهیت تفاوت چندانی با آن‌‌ها ندارد: دموکراسی تو روز روشن ساخته علی عطشانی. دموکراسی تو روز روشن فیلم نسبتا خوش ساختی است و با کمک هزینه فراوان چند تن از ستارگان سینمای ایران را دور هم جمع کرده است. درست است که در آن از هرج و مرج حاکم در فیلم‌‌‌های کمدی این سال‌‌ها خبری نیست اما این تنها ظاهر کار است. سازندگان این فیلم گمان می‌کردند می‌توانند با ارتقای جنبه‌‌‌‌های بصری فیلم مضمون دم دستی و سطحی آن را پنهان کنند و این یعنی دست کم گرفتن شعور تماشاگر. دموکراسی تو روز روشن به معنای واقعی کلمه فیلمی آشفته و تهی است . فیلم در ابتدا شروعی نسبتا متفاوت دارد اما هرچه به پایان آن نزدیکتر می‌شویم بیشتر جنبه ریاکارانه اش آشکار می‌شود . این که در جایی حرف از کودتای نرم میشود و در جایی دیگر جوان مسیحی رزمنده را نشان دهد تنها نشان از همین روحیه ریاکارانه فیلم دارد. کاش فیلم حداقل با خودش روراست بود و تنها یک طرز فکر را دنبال می‌کرد. فیلمنامه فیلم هم که نه تنها دوپاره بلکه چند پاره است و اکثر دیالوگ‌‌‌‌های آن قرار است یا بخنداند و یا تماشاگر را به فکر وادار کند که البته در اکثر دقایق در هر دو حوزه ناموفق هستند. حضور بعضی از ستاره‌‌‌ها هم در فیلم کاملا بیهوده و صرفا برای افزایش زمان فیلم است. مثل شخصیت نیکی کریمی که حضور و عدم حضورش هیچ فرقی به حال فیلم و داستان کم رمق آن ندارد. این سبک فیلم‌‌ها ( که نمونه تمام عیارش فیلم اخراجی‌‌هاست ) احتمالا از کمدی‌‌‌‌های دم دستی و پور مخبری هم برای سینمای ما خطرناک‌تر هستند. حیف آن همه هزینه و اندک خلاقیتی که صرف پروراندن یک طرز فکر ریاکارانه شد. شخصا فیلم‌‌‌های ضعیفی مثل آقای هفت رنگ را به چنین آثاری ترجیح می‌دهم.

در پایان باید ابراز امیدواری کنم که چنین فیلم‌‌‌های آفت زده‌ای کمتر در سینمای ما ساخته شود تا شاید سینمای ایران به مرحله ای برسد که وقتی فیلمی متوسط ( و البته بسیار شریف و قابل احترام) طلا و مس ساخته می‌شود این همه ذوق نکنیم و برایش سر و دست نشکنیم .

 

 

۳ دیدگاه

  1. مریم

    05/25/2010, 11:25 ب.ظ

    خوبه که فیلم های اینچنینی هم نقد ها ی انچنانی شوند تا توهم برشان ندارد تا برای تماشاگر ارزش قائل شوند باور کنند ما می فهمیم

    پاسخ
  2. رحيم

    05/31/2010, 12:58 ق.ظ

    سلام
    عجب که همه و همه در سینما این مسایل را می دانند و چاره ای برای آن نمی دانند چرا سینما و در اصل جامعه به سمت چنین سطحی نگری سوق داده میشود و یا می رود؟ نه تنها جوابی نمیابد بلکه ما را با سوالات بیشماری مواجه میکند به نظر من باید از نظر جامعه شناسی آن را بررسی کرد
    و سینما ایران چون کاسه آب گل آلودی است که با متشنج تر شد گل آلود تر میشود راه پاک شدن آب تنها با آبی تازه امکان دارد

    پاسخ

ارسال دیدگاه

(*) لازم، ایمیل شما منتشر نخواهد شد